دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۲۵۷

مولوی
چون تو شادی بنده گو غمخوار باش تو عزیزی صد چو ما گو خوار باش
کار تو باید که باشد بر مراد کارهای عاشقان گو زار باش
شاه منصوری و ملکت آن توست بنده چون منصور گو بر دار باش
اشتر مستم نجویم نسترن نوشخوارم در رهت گو خار باش
نشنوم من هیچ جز پیغام او هر چه خواهی گفت گو اسرار باش
ای دل آن جایی تو باری که ویست از جمال یار برخوردار باش
او طبیبست و به بیماران رود ای تن وامانده تو بیمار باش
بر امید یار غار خلوتی ثانی اثنین برو در غار باش
بر امید داد و ایثار بهار مهرها می کار و در ایثار باش
خرمنا بر طمع ماه بانمک گم شو از دزد و در آن انبار باش
بهر نطق یار خوش گفتار خویش لب ببند از گفت و کم گفتار باش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر اوج تسلیم و انقیاد عاشق در برابر اراده و حضور معشوق است. شاعر در این سروده‌ها به ترسیم فضای عرفانی می‌پردازد که در آن عاشق، تمام هویت، آرزوها و آرامش خود را فدای وصال معشوق می‌کند و حتی از رنج، گمنامی و خواری در مسیر عشق استقبال می‌نماید تا لایق نگریستن به جمال یار باشد.

شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌های متنوع و اشارات تاریخی، نشان می‌دهد که کمال مطلوب در نفی خویشتن نهفته است. در این نگاه، معشوق طبیب و مرهم است و عاشق با اقرار به بیماری و نیازِ خود، راه را برای تجلی عنایت معشوق هموار می‌سازد؛ این مسیر با سکوت و نشنیدن جز صدای یار، به کمال می‌رسد.

معنای روان

چون تو شادی بنده گو غمخوار باش تو عزیزی صد چو ما گو خوار باش

از آنجا که تو وجودی سرشار از شادی و سرور هستی، بگذار بنده تو همواره غصه و رنج را در آغوش بگیرد. تو دارای منزلت و عزتی بالایی هستی، پس هیچ باکی نیست اگر صدها نفر مانند ما در پیشگاه تو بی‌مقدار و حقیر باشند.

نکته ادبی: استفاده از تضاد میان شادی و غمخواری برای نشان دادن تفاوت مقام عاشق و معشوق.

کار تو باید که باشد بر مراد کارهای عاشقان گو زار باش

شایسته است که تمام کارهای تو مطابق با میل و مرادت پیش برود؛ بگذار در مقابل، کارهای عاشقان در پیشگاه تو با ناله و زاری همراه باشد.

نکته ادبی: تعبیر بر مراد بودن برای اشاره به حاکمیت مطلق معشوق.

شاه منصوری و ملکت آن توست بنده چون منصور گو بر دار باش

تو مانند شاهی قدرتمند هستی که تمام ملک هستی از آن توست؛ بگذار بنده تو مانند منصور حلاج، سزاوار دار و مجازات باشد.

نکته ادبی: تلمیح به داستان منصور حلاج که مظهر عاشقِ جان‌باخته است.

اشتر مستم نجویم نسترن نوشخوارم در رهت گو خار باش

من مانند شتری مست و بی‌قرارم که به دنبال گل‌های لطیف (نسترن) نیستم؛ بگذار غذای من در مسیر تو فقط خار و خاشاک باشد.

نکته ادبی: استفاده از تشبیه اشتر مست برای توصیف بی‌قراری و سرگشتگی عاشق.

نشنوم من هیچ جز پیغام او هر چه خواهی گفت گو اسرار باش

من گوش به هیچ صدایی جز پیغام تو نمی‌سپارم؛ بنابراین بگذار هر آنچه دیگران می‌گویند، در حد همان حرف‌های پنهانی و بی‌اهمیت باقی بماند.

نکته ادبی: تأکید بر انحصار توجه عاشق به معشوق.

ای دل آن جایی تو باری که ویست از جمال یار برخوردار باش

ای دل، تو در آنجایی هستی که او حضور دارد؛ پس سعی کن از جمال و دیدار یار بهره‌مند و برخوردار شوی.

نکته ادبی: اشاره به وحدت وجود یا حضور معشوق در کانون دل.

او طبیبست و به بیماران رود ای تن وامانده تو بیمار باش

او طبیبی است که به سراغ بیماران می‌رود؛ ای وجود وامانده و خسته من، تو خود را بیمار نشان بده تا او به سراغت بیاید.

نکته ادبی: تمثیل طبیب و بیمار برای نشان دادن نیاز عاشق به عنایت معشوق.

بر امید یار غار خلوتی ثانی اثنین برو در غار باش

با امید به رسیدن به همراهی، برو و در گوشه خلوت خود ساکن شو تا به مقام دوستی برسی.

نکته ادبی: تلمیح به واقعه هجرت پیامبر و ابوبکر در غار ثور (ثانی اثنین).

بر امید داد و ایثار بهار مهرها می کار و در ایثار باش

به امیدِ بخشش و لطفِ بهاری، بذر عشق و مهر را در زمین دل بکار و همواره در حال ایثار و ازخودگذشتگی باش.

نکته ادبی: استعاره از فصل بهار به عنوان زمان تجلی فیض و رحمت.

خرمنا بر طمع ماه بانمک گم شو از دزد و در آن انبار باش

ای حاصل عمر من، به طمع رسیدن به آن ماهِ زیبا که با افسون و نمک دلربایی می‌کند، از دست دزدان پنهان شو و در انبارِ خاصِ او پناه بگیر.

نکته ادبی: تمثیل خرمَن و انبار برای حفاظت از گوهر عشق.

بهر نطق یار خوش گفتار خویش لب ببند از گفت و کم گفتار باش

برای اینکه بتوانی صدای دلنشین یارِ خوش‌سخن را بشنوی، لب‌های خود را از گفت‌وگو ببند و کمتر سخن بگو.

نکته ادبی: توصیه به سکوت و خاموشی برای شنیدن کلام حق.

آرایه‌های ادبی

تلمیح منصور

اشاره به منصور حلاج، عارف شهید که نماد فنا و عشق است.

تلمیح ثانی اثنین

اشاره به آیه قرآن در مورد همراهی در غار ثور، نمادِ دوستی و مصاحبت.

استعاره اشتر مست

تشبیه حالات بی‌قراری و سرکشیِ نفسِ عاشق به شتری که از هوش رفته است.

تضاد شادی و غمخوار

تقابل میان منزلت معشوق و رنج عاشق برای برجسته کردن تواضع عاشق.

تمثیل طبیب و بیمار

تمثیلی برای بیان رابطه میان فیض‌رسانی معشوق و نیازِ عاشق.