دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۲۴۳

مولوی
اندرآ ای اصل اصل شادمانی شاد باش اندرآ ای آب آب زندگانی شاد باش
گرت بیند زندگانی تا ابد باقی شود ورت بیند مرده هم داند که جانی شاد باش
همچنین تو دم به دم آن جام باقی می رسان تا شویم از دست و آن باقی تو دانی شاد باش
بر نشانه خاک ما اینک نشان زخم تو ای نشانه شاد زی و ای نشانی شاد باش
ای هما کز سایه ات پر یافت کوه قاف نیز ای همای خوش لقای آن جهانی شاد باش
هم ظریفی هم حریفی هم چراغی هم شراب هم جهانی هم نهانی هم عیانی شاد باش
تحفه های آن جهانی می رسانی دم به دم می رسان و می رسان خوش می رسانی شاد باش
رخت ها را می کشاند جان مستان سوی تو می چشان و می کشان خوش می کشانی شاد باش
ای جهان را شاد کرده وی زمین را جمله گنج تا زمین گوید تو را کای آسمانی شاد باش
گر سر خوبی بخارد دلبری در عهد تو پرچمش آرند پیشت ارمغانی شاد باش
گوهر آدم به عالم شمس تبریزی تویی ای ز تو حیران شده بحر معانی شاد باش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از شور و اشتیاق عارفانه، ستایشی است از جانب شاعر خطاب به شمس تبریزی که در مقام پیر و مرشد کامل، منشأ حیات معنوی و جاودانگی شناخته می‌شود. فضای کلی شعر، حال و هوای سرخوشی و وجدِ حضور است و شاعر با دعوت از محبوب به دنیای خاکی، از او می‌خواهد که با حضور خویش، زمین و ساکنان آن را به سرچشمه فیض و شادی تبدیل کند.

در این ابیات، شمس به مثابه خورشید، آب حیات، همای سعادت و گنج نهان تصویر شده است که نه تنها مرده‌دلان را زنده می‌کند، بلکه حیرتِ دریاهای معنا را نیز برمی‌انگیزد. پیام کلی اثر، ستایش بی‌پایانِ جایگاه قدسیِ معشوق و اعتراف به این حقیقت است که تمام زیبایی‌ها و ارزش‌های عالم، پرتوهایی از وجود او هستند.

معنای روان

اندرآ ای اصل اصل شادمانی شاد باش اندرآ ای آب آب زندگانی شاد باش

ای اصل و اساس تمام خوشی‌ها، به دنیای ما وارد شو و شادمان باش؛ ای که وجودت همچون آب حیات‌بخش و جاودانگی است، بیا و خوش باش.

نکته ادبی: واژه اندرآ فعل امر از مصدر اندرآمدن (وارد شدن) است که در متون کلاسیک برای دعوت به حضور استفاده می‌شده است.

گرت بیند زندگانی تا ابد باقی شود ورت بیند مرده هم داند که جانی شاد باش

اگر حقیقتِ زندگی تو را ببیند، تا ابد جاودانه و زنده می‌شود و اگر شخص مرده‌دلی تو را ببیند، در می‌یابد که صاحب جان و روح است، پس شاد باش.

نکته ادبی: زندگانی در اینجا به معنای انتزاعی حیات ابدی است که در تقابل با مرگ و جمود قرار گرفته است.

همچنین تو دم به دم آن جام باقی می رسان تا شویم از دست و آن باقی تو دانی شاد باش

این جام شرابِ معرفت و بقا را پیوسته به ما برسان تا از تعلقات دنیوی رها شویم و به آن حقیقتی که تو از آن آگاهی برسیم، شادمان باش.

نکته ادبی: جام باقی استعاره از فیض الهی و معرفتی است که نوشیدن آن باعث رهایی از خودپرستی می‌شود.

بر نشانه خاک ما اینک نشان زخم تو ای نشانه شاد زی و ای نشانی شاد باش

بر وجود خاکی و ناچیز ما، نشانی از درد و عشق تو حک شده است؛ ای که خود نشانه عشق و حقیقتی، شاد زی و شاد باش.

نکته ادبی: نشانه خاک، کنایه از وجود فانی و مادی انسان است که با زخمِ عشق معنوی، ارزش پیدا کرده است.

ای هما کز سایه ات پر یافت کوه قاف نیز ای همای خوش لقای آن جهانی شاد باش

ای همای سعادتی که سایه مهرت به کوه قاف (نماد بلندای عالم) نیز شکوه و اعتبار می‌دهد؛ ای پرنده خوش‌یمن عالم غیب، شادمان باش.

نکته ادبی: کوه قاف در ادبیات اساطیری و عرفانی، دورترین نقطه جهان و جایگاه سیمرغ است که کنایه از اوج مقام معنوی دارد.

هم ظریفی هم حریفی هم چراغی هم شراب هم جهانی هم نهانی هم عیانی شاد باش

تو در عین حال هم بذله‌گو و هم همراه، هم روشنایی‌بخش و هم شراب مست‌کننده هستی؛ هم جهان و هم امر پنهان و آشکاری، شادمان باش.

نکته ادبی: استفاده از تضادهای ظریف و حریف، چراغ و شراب، جهانی و نهانی و عیانی برای بیان جامعیت وجودی معشوق است.

تحفه های آن جهانی می رسانی دم به دم می رسان و می رسان خوش می رسانی شاد باش

تو پیوسته هدایا و الطافِ عالمِ بالا را به سوی ما سرازیر می‌کنی؛ این بخشش را مدام ادامه بده که در حالِ رساندنِ نیکی هستی، شاد باش.

نکته ادبی: تکرار واژه رساندن، نشان‌دهنده استمرار و شدت بخشش و فیض‌رسانی پیر است.

رخت ها را می کشاند جان مستان سوی تو می چشان و می کشان خوش می کشانی شاد باش

جان‌های مشتاقان همچون بارهای مسافران به سوی تو کشیده می‌شود؛ مدام از شرابِ وصل به ما بچشان و ما را به سوی خود بکشان، شادمان باش.

نکته ادبی: رخت کشیدن استعاره از سفر کردن یا متوجه شدنِ جان است به سوی مقصد اصلی.

ای جهان را شاد کرده وی زمین را جمله گنج تا زمین گوید تو را کای آسمانی شاد باش

تو تمام جهان را شادمان کردی و زمین را سرشار از گنجِ معنویت نمودی تا جایی که زمین به تو افتخار کند و تو را آسمانی بخواند، شاد باش.

نکته ادبی: گنج در عرفان اشاره به معارف الهی است که در وجود عارف نهفته است.

گر سر خوبی بخارد دلبری در عهد تو پرچمش آرند پیشت ارمغانی شاد باش

اگر در زمانه تو دلبری پیدا شود که از سرِ غرور و زیبایی سر برآورد، آن زیبایی را پیش تو می‌آورند تا به عنوان پیشکش تقدیمت کنند، شاد باش.

نکته ادبی: سرِ خوبی خاریدن کنایه از تکبر، غرور یا ادعای زیبایی داشتن است.

گوهر آدم به عالم شمس تبریزی تویی ای ز تو حیران شده بحر معانی شاد باش

ای شمس تبریزی، تو گوهرِ نابِ حقیقتِ انسانی در این عالم هستی؛ ای که دریای معانی و دانش‌ها از عظمت تو حیران مانده‌اند، شادمان باش.

نکته ادبی: بحر معانی کنایه از دانش و حکمت بی‌پایانی است که در برابر عظمت شمس، کوچک شمرده می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره آب زندگانی

اشاره به منبع حیات ابدی که در اینجا وجود شمس است.

تضاد نهانی/عیانی

نشان‌دهنده کثرتِ وجوهِ وجودیِ محبوب که هم در ظاهر و هم در باطن حضور دارد.

مبالغه سایه‌ات پر یافت کوه قاف

اغراق در بزرگی شمس که حتی به کوه قافِ اساطیری نیز اعتبار می‌بخشد.

تشبیه رخت ها را می کشاند جان مستان سوی تو

تشبیه جانِ مستان به رخت و باری که با کششِ مغناطیسی عشق به سوی مقصد کشیده می‌شود.