دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۲۳۷

مولوی
شنو پندی ز من ای یار خوش کیش به خون دل برآید کار درویش
یقین می دان مجیب و مستجابست دعای سوخته درویش دل ریش
چو آن سلطان بی چون را بدیدی غنی گشتی رهیدی از کم و بیش
چو اسماعیل قربان شو در این عشق ولی را بنده شو گر نیستی میش
چو پختی در هوای شمس تبریز از این خامان بیهوده میندیش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نقشه‌ی راهِ سلوکِ عارفانه است که بر پایه رنج و صبوری بنا شده است. شاعر تأکید می‌کند که وصال به حق‌تعالی، مسیری هموار نیست و سالک برای رسیدن به آن، باید از خود بگذرد و تمامی دلبستگی‌های مادی را قربانی کند.

در نهایت، شاعر به دنبال ایجاد آرامشی عمیق در دلِ سالک است؛ آرامشی که ناشی از پیوند با امرِ مطلق (شمس/خداوند) است و فردِ پخته و رسیده را از قضاوت‌ها و دغدغه‌های مردمِ خام و ناآگاه بی‌نیاز می‌سازد.

معنای روان

شنو پندی ز من ای یار خوش کیش به خون دل برآید کار درویش

ای دوستِ خوش‌طینت و صاحب‌ایمان، نصیحت مرا بشنو؛ بدان که راه یافتن به سرمنزل مقصود برای سالکِ طریقت، تنها از طریق رنج‌های جانکاه و تحمل دردهای درونی میسر است.

نکته ادبی: عبارت «خون دل خوردن» کنایه از رنج و اندوه عمیق و مداوم است که در ادبیات کلاسیک برای اشاره به تلاش سخت در راه عشق به کار می‌رود.

یقین می دان مجیب و مستجابست دعای سوخته درویش دل ریش

با اطمینان کامل بدان که خداوند (اجابت‌کننده)، دعای آن سالکی را که از شدتِ عشقِ الهی قلبی مجروح و رنج‌دیده دارد، حتماً به اجابت می‌رساند.

نکته ادبی: «دل ریش» به معنای قلبی است که از شدت دردهای معنوی زخم خورده و مجروح شده است؛ این صفت، نشان‌دهنده خلوص و دردآشناییِ سالک است.

چو آن سلطان بی چون را بدیدی غنی گشتی رهیدی از کم و بیش

هرگاه به دیدارِ آن سلطانِ بی‌مانند (خداوند) نائل شوی، به بی‌نیازی و کمال دست خواهی یافت و از بندِ تمام دغدغه‌های مادی و حرصِ مال و منال دنیا آزاد خواهی شد.

نکته ادبی: «سلطان بی‌چون» استعاره‌ای فاخر برای خداوند است که در آن «بی‌چون» به معنای چیزی است که فراتر از توصیف و استدلال‌های بشری است.

چو اسماعیل قربان شو در این عشق ولی را بنده شو گر نیستی میش

در این راهِ عشق، همچون حضرت اسماعیل (در پایبندی به امرِ حق) خود را قربانی کن؛ و اگر هنوز به آن مقام نرسیده‌ای، لااقل در برابرِ راهنماییِ پیر و مرشد سرسپرده باش تا از گمراهی برهی.

نکته ادبی: تلمیحی است به داستان قربانی کردن اسماعیل توسط ابراهیم؛ در اینجا به معنای قربانی کردن «نفس» برای رسیدن به محبوب است.

چو پختی در هوای شمس تبریز از این خامان بیهوده میندیش

آن زمان که در هوای عشقِ شمس تبریزی به پختگیِ روحی رسیدی، دیگر به حرف‌ها و قضاوت‌های ناپخته و بیهوده‌ی مردمِ نادانِ پیرامونت اهمیت نده.

نکته ادبی: «خام» و «پخته» در عرفان دو اصطلاح متضادند؛ خام به کسی می‌گویند که هنوز سیر و سلوک نکرده و پخته به کسی که به بلوغ معنوی رسیده است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح چو اسماعیل قربان شو

اشاره به داستان قربانی کردن حضرت اسماعیل توسط حضرت ابراهیم، که نماد تسلیم محض در برابر فرمان خداوند است.

کنایه خون دل

کنایه از رنج و مشقت فراوان که لازمه‌ی کسب معرفت در طریقت است.

مراعات نظیر سلطان، غنی، قربان

این واژگان در یک بافتارِ واحدِ معنایی، به شکوه و عظمتِ مقامِ معنوی اشاره دارند.

استعاره خامان

استعاره از افراد ناآگاه و بی‌تجربه که هنوز به درک حقیقتِ هستی نائل نشده‌اند.