دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۲۳۶

مولوی
برفتم دی به پیشش سخت پرجوش نپرسید او مرا بنشست خاموش
نظر کردم بر او یعنی که واپرس که بی روی چو ماهم چون بدی دوش
نظر اندر زمین می کرد یارم که یعنی چون زمین شو پست و بی هوش
ببوسیدم زمین را سجده کردم که یعنی چون زمینم مست و مدهوش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تصویرگر یک رابطه عاشقانه و عارفانه است که در آن عاشق با شور و اشتیاق به دیدار معشوق می‌رود، اما با سکوت او مواجه می‌شود. این سکوت نه یک بی‌اعتنایی، بلکه یک درس تربیتی برای عاشق است تا بیاموزد که در برابر محبوب، منیت خود را کنار بگذارد.

معشوق با نگاه به زمین، عاشق را به سوی فروتنی و بی‌خودی فرا می‌خواند و عاشق نیز با درک این پیام و سجده بر خاک، به مقام تسلیم و فنای در عشق می‌رسد.

معنای روان

برفتم دی به پیشش سخت پرجوش نپرسید او مرا بنشست خاموش

دیروز با شور و اشتیاق فراوان به دیدن محبوب رفتم، اما او پاسخی به من نداد و در سکوت کامل با من روبرو شد.

نکته ادبی: واژه 'دی' در متون کلاسیک به معنای دیروز است و 'سخت' در اینجا قید تشدید به معنای بسیار است.

نظر کردم بر او یعنی که واپرس که بی روی چو ماهم چون بدی دوش

با نگاهی معنادار به او نگریستم که یعنی از تو می‌پرسم: چطور دیشب را بدون دیدن چهره درخشان و زیبای من سپری کردی؟

نکته ادبی: تشبیه معشوق به 'ماه' یکی از رایج‌ترین استعارات در شعر فارسی برای توصیف زیبایی درخشان و آسمانی است.

نظر اندر زمین می کرد یارم که یعنی چون زمین شو پست و بی هوش

معشوق نگاهش را به سمت زمین چرخاند تا به من بفهماند که باید مانند زمین، افتاده‌حال، بدون ادعا و از خود بی‌خبر باشی.

نکته ادبی: زمین در ادبیات عرفانی نماد تواضع، پذیرش و فروتنی در برابر اراده حق است.

ببوسیدم زمین را سجده کردم که یعنی چون زمینم مست و مدهوش

من نیز بر زمین بوسه زدم و سجده کردم تا به او بگویم که پیامش را دریافتم و اکنون همچون خاک، در عشق تو مست و مدهوش هستم و دیگر خودی ندارم.

نکته ادبی: سجده بر زمین در اینجا کنایه از نفی خویشتن و تسلیم کامل در برابر خواست معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه روی چو ماهم

تشبیه چهره معشوق به ماه که دلالت بر درخشش و زیبایی بی‌بدیل او دارد.

نماد زمین

استفاده از زمین به عنوان نمادی از فروتنی، خاکساری و نفی منیت برای رسیدن به مقام عشق.

تضاد پرجوش / خاموش

تقابل میان حال و هوای پرشور عاشق و سکوتِ معنادار معشوق که تنش اصلی داستان را می‌سازد.

کنایه مست و مدهوش

کنایه از رسیدن به مرحله‌ای از عشق که عاشق عقل و اختیار خود را در برابر محبوب از دست می‌دهد.