دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۲۳۱

مولوی
وقتت خوش وقتت خوش حلوایی و شکرکش جمشید تو را چاکر خورشید تو را مفرش
بخرام بیا کاین دم والله که نمی گنجد نی میوه و نی شیوه نی چرخ و مه و مه وش
جز ما و تو و جامی دریا کف خوش نامی چون دیگ مجوش از غم چون ریگ بیا درکش
زان سوی چو بگذشتم شش پنج زنش گشتم یا رب که چه ها دارد زان جانب پنج و شش
ناساخته افتادم در دام تو ای خوش دم ای باده در باده ای آتش در آتش
نی بس کن و نی بس کن خود را همه اخرس کن کاین نیست قرائاتی کش فهم کند اخفش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از سروده‌های شورانگیز و عارفانه است که در فضای جذبه و بی‌خودی سروده شده است. شاعر در این ابیات، با لحنی سرشار از اشتیاق و ستایش، از معشوق حقیقی دعوت می‌کند تا به ساحتِ جان او وارد شود. در این حال و هوا، تمامی تعلقات دنیوی، منطق‌های خشکِ ذهنی و حتی زیبایی‌های ظاهری جهان در برابر جلال و جمال معشوق، رنگ می‌بازند.

مضمون اصلی شعر، عبور از مرزهای مادی و عقلانی و رسیدن به آستانه‌ی شهود است. شاعر مخاطب را فرا می‌خواند تا از تشویش‌های بیهوده دست بشوید و همچون ریگ در آرامشِ حضور غرق شود، چرا که این مقامِ متعالی، ورای فهمِ دانشورانِ ظاهربین و اهلِ نحو و لغت است.

معنای روان

وقتت خوش وقتت خوش حلوایی و شکرکش جمشید تو را چاکر خورشید تو را مفرش

درود و تهنیت بر تو ای معشوقی که همچون حلوایی شیرین و روح‌نواز هستی. مقام تو چنان بلند است که پادشاهی چون جمشید، بنده‌ای درگاه توست و خورشید، بسان فرشی زیر پای تو گسترده شده است.

نکته ادبی: جمشید در اینجا نماد پادشاهی و قدرت است و تقابل آن با چاکری، اوج عظمتِ معشوق را نشان می‌دهد.

بخرام بیا کاین دم والله که نمی گنجد نی میوه و نی شیوه نی چرخ و مه و مه وش

با ناز و وقار نزد من بیا؛ چرا که به خدا سوگند در این لحظه از حضور تو، نه میوه‌ای برای خوردن و نه هیچ راه و روش دنیوی و حتی گردشِ افلاک و زیباییِ ماه و چهره‌های زیبارو، اهمیتی ندارد و در برابر تو ناچیز است.

نکته ادبی: تکرار واژه 'نی' در ابتدای مصراع دوم برای نشان دادن بی‌اعتباریِ مطلقِ جهانِ مادی در برابرِ حضور معشوق است.

جز ما و تو و جامی دریا کف خوش نامی چون دیگ مجوش از غم چون ریگ بیا درکش

در این ساحت، تنها ما دو نفر هستیم و جامِ عشق و شرابِ عرفانی؛ پس همانند دیگِ در حالِ جوشیدن، از غمِ دنیا و نوساناتِ روزگار مضطرب نباش و همچون ریگِ آرام در بستر رود، با وقار و سکون این شراب را بنوش.

نکته ادبی: تشبیه دیگ و ریگ برای نمایش تفاوت میانِ اضطرابِ ذهنی و آرامشِ قلبی به کار رفته است.

زان سوی چو بگذشتم شش پنج زنش گشتم یا رب که چه ها دارد زان جانب پنج و شش

هنگامی که از مرزِ محدودیت‌های این جهان (شش جهت و پنج حس) عبور کردم، به حقایقی دست یافتم که حتی یادآوری‌اش نیز شگفت‌انگیز است. خدایا، آن عالمِ فراتر از این دنیای مادی، چه اسرار و زیبایی‌های شگفت‌انگیزی دارد.

نکته ادبی: شش و پنج کنایه از محدودیت‌های حواس پنج‌گانه و جهات شش‌گانه عالم مادی است.

ناساخته افتادم در دام تو ای خوش دم ای باده در باده ای آتش در آتش

ای معشوقِ خوش‌نفس که با نفست جان می‌بخشی، من بدون هیچ آمادگی و اختیاری، اسیرِ دامِ عشقِ تو شدم. تو چنان غرق در شور و حرارتی که گویی شراب در شراب و آتش در آتش هستی.

نکته ادبی: استعاره شراب و آتش برای بیان شدتِ مستی و سوزِ عشق است.

نی بس کن و نی بس کن خود را همه اخرس کن کاین نیست قرائاتی کش فهم کند اخفش

سخن گفتن را رها کن و دیگر هیچ نگو و خود را به سکوت مطلق وادار، چرا که این حال و مقامِ معنوی، چیزی نیست که بتوان با قواعدِ صرف و نحو و تحلیل‌هایِ ذهنیِ امثال 'اخفش' آن را درک کرد.

نکته ادبی: اخفش نحوی مشهوری است که نمادِ علمِ خشک و ظاهری است که راهی به حقیقتِ قلبی ندارد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح جمشید

اشاره به جمشید، پادشاه اساطیری ایران، برای تاکید بر عظمتِ معشوق که پادشاهان خادم او هستند.

کنایه شش پنج

اشاره به حواس پنج‌گانه و جهات شش‌گانه که کنایه از قفسِ دنیای مادی است.

تضاد دیگ و ریگ

تقابلِ اضطرابِ جوشان (دیگ) و آرامشِ ساکن (ریگ) برای توصیف حالاتِ روانی انسان.

استعاره باده در باده ای آتش در آتش

تشبیه معشوق به شراب و آتش برای نشان دادن مستی‌بخشی و سوزانندگیِ عشق.