دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۲۲۶

مولوی
آن یار ترش رو را این سوی کشانیدش زین ساغر خندان رو جامی بچشانیدش
زین باده نخوردست او زان بارد و سردست او با این همه بدهیدش جامی بپزانیدش
او سرکه چرا آرد غوره ز چه افشارد زان زهر همی بارد تا جمله بدانیدش
آن باده انگوری نفزاید جز کوری پهلوی چنین باده بالله منشانیدش
باشد بودش سکته در گور نباید کرد زین آب خضر یک کف در حلق چکانیدش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، دعوتی است عارفانه برای دگرگونی احوال جان و گذار از خمودگی و تلخ‌کامی به سوی نشاط معنوی. شاعر با نگاهی طبیبانه به روح انسان، غمگینی و ترش‌رویی را ناشی از دوری از حقیقت و شرابِ معرفت می‌داند و راه درمان آن را چشیدنِ جرعه‌ای از عشق الهی برمی‌شمارد.

درونمایه اثر بر این باور استوار است که کینه‌توزی‌ها، ناامیدی‌ها و دلمردگی‌ها همگی نشان از بیماریِ روح دارند که باید با «آبِ حیات» معنوی، یعنی عشق و عرفان، درمان شوند؛ چرا که مرگِ جان، حقیقتِ اصلی نیست و همیشه راهی برای زنده کردنِ دوباره روحِ افسرده وجود دارد.

معنای روان

آن یار ترش رو را این سوی کشانیدش زین ساغر خندان رو جامی بچشانیدش

آن دوستِ بدخُلق و غمگین را به این مجلسِ ما بیاورید و از این جامِ شرابِ شادی‌بخشِ عرفانی، جرعه‌ای به او بچشانید.

نکته ادبی: ساغر خندان کنایه از شراب معرفت است که موجب سرور درونی می‌شود.

زین باده نخوردست او زان بارد و سردست او با این همه بدهیدش جامی بپزانیدش

او از این شرابِ معنوی ننوشیده است که این‌چنین سرد و بی‌روح رفتار می‌کند؛ با وجود این سردی، جامی از این شرابِ عشق به او بدهید تا پخته شود و از خامی به در آید.

نکته ادبی: پختن در اینجا به معنای استعاریِ کمال یافتن و پخته شدن در مسیر سلوک است.

او سرکه چرا آرد غوره ز چه افشارد زان زهر همی بارد تا جمله بدانیدش

او چرا این‌همه تلخی و ناخوشایندی از خود نشان می‌دهد؟ چون درونش آکنده از زهرِ بداندیشی است؛ این را درک کنید تا حقیقتِ حالِ او را بشناسید.

نکته ادبی: غوره فشردن کنایه از ابرازِ خشم و تلخیِ بی‌مورد و ناپختگی است.

آن باده انگوری نفزاید جز کوری پهلوی چنین باده بالله منشانیدش

شرابِ انگوری که مایه غفلت است، جز کوریِ دل و بی‌بصیرتی نمی‌افزاید؛ به خدا سوگند که در کنارِ چنین شراب و چنین اندیشه‌ای که انسان را از حقیقت دور می‌کند، ننشینید.

نکته ادبی: کوری در اینجا نماد عدمِ بصیرت معنوی است.

باشد بودش سکته در گور نباید کرد زین آب خضر یک کف در حلق چکانیدش

اگر گمان بردید که او مرده و از کار افتاده است، او را در خاک نکنید؛ بلکه از آبِ حیاتِ الهی قطره‌ای در کامِ جانش بریزید تا دوباره زنده شود.

نکته ادبی: آب خضر نماد جاودانگی و معرفتِ الهی است که به روانِ مرده، حیات دوباره می‌بخشد.

آرایه‌های ادبی

استعاره ساغر خندان

شراب معرفت که موجب شادی و شور درونی است به ساغری خندان تشبیه شده است.

کنایه بپزانیدش

پخته شدن در اینجا استعاره از به کمال رسیدن و پختگی در سلوک معنوی است.

تضاد ترش رو و خندان

مقابله دو وضعیتِ غمگینی و شادی برای تأکید بر تأثیرِ عشق بر روح.

نماد آب خضر

اشاره به داستان خضر نبی که نماد حیات جاودانی و رسیدن به حقایق پنهان است.