دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۲۲۰

مولوی
دام دگر نهاده ام تا که مگر بگیرمش آنک بجست از کفم بار دگر بگیرمش
آنک به دل اسیرمش در دل و جان پذیرمش گر چه گذشت عمر من باز ز سر بگیرمش
دل بگداخت چون شکر بازفسرد چون جگر باز روان شد از بصر تا به نظر بگیرمش
راه برم به سوی او شب به چراغ روی او چون برسم به کوی او حلقه در بگیرمش
درد دلم بتر شده چهره من چو زر شده تا ز رخم چو زر برد بر سر زر بگیرمش
گر چه کمر شدم چه شد هر چه بتر شدم چه شد زیر و زبر شدم چه شد زیر و زبر بگیرمش
تا به سحر بپایمش همچو شکر بخایمش بند قبا گشایمش بند کمر بگیرمش
خواب شدست نرگسش زود درآیم از پسش کرد سفر به خواب خوش راه سفر بگیرمش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر، روایتگر شور و اشتیاقِ بی‌پایانِ عاشقی است که در پیِ بازیافتنِ یارِ گریخته، از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کند. فضایِ حاکم بر ابیات، آمیزه‌ای از بی‌قراری، امید و تلاش‌هایِ جسورانه برای وصال است؛ شاعر با زبانی صمیمانه و گاه جسورانه، گام‌به‌گام به سویِ معشوق می‌رود تا او را دوباره به چنگ آورد.

مفاهیمِ مطرح‌شده در این اثر، گویایِ تکاپویِ عاشقانه و عمیقی است که در آن، عاشق برای رسیدن به وصال، از هستیِ خویش می‌گذرد و لحظه‌شماری می‌کند تا فرصت را غنیمت شمرده و به دیدار و در آغوش کشیدنِ معشوق دست یابد.

معنای روان

دام دگر نهاده ام تا که مگر بگیرمش آنک بجست از کفم بار دگر بگیرمش

دامی تازه پهن کرده‌ام، شاید بتوانم آن کسی را که از چنگم گریخته است، دوباره گرفتار کنم.

نکته ادبی: دام نهادن کنایه از تمهید و چاره‌اندیشی برای جذبِ یار است.

آنک به دل اسیرمش در دل و جان پذیرمش گر چه گذشت عمر من باز ز سر بگیرمش

آن کسی که در قلبم اسیر است، او را با جان و دل می‌پذیرم؛ حتی اگر عمرم سپری شده باشد، باز هم از نو برای به دست آوردنش تلاش می‌کنم.

نکته ادبی: اسیرِ دل بودن نشان از تعلقِ خاطرِ شدید و درونی‌شدنِ عشق است.

دل بگداخت چون شکر بازفسرد چون جگر باز روان شد از بصر تا به نظر بگیرمش

دلم مانند شکر ذوب شد و سپس همچون جگر سفت گردید؛ بار دیگر اشک از چشمانم جاری شد تا بتوانم او را دوباره ببینم.

نکته ادبی: تضادِ گداختن و فسردنِ دل، بازتاب‌دهنده حالاتِ متغیرِ درونیِ عاشق است.

راه برم به سوی او شب به چراغ روی او چون برسم به کوی او حلقه در بگیرمش

شب‌هنگام، با نورِ چهره‌ی او راه خود را پیدا می‌کنم و چون به خانه‌اش برسم، درِ خانه‌اش را به صدا در می‌آورم.

نکته ادبی: چراغِ روی، استعاره از درخششِ زیباییِ چهره‌ی معشوق است که راهنماست.

درد دلم بتر شده چهره من چو زر شده تا ز رخم چو زر برد بر سر زر بگیرمش

درد دلم شدیدتر شده و صورتم از رنجِ فراق به رنگِ زر درآمده است؛ امیدوارم که چون چهره‌ی زردم را ببیند، مرا بپذیرد و بهایِ عشقم را بپردازد.

نکته ادبی: زر در اینجا هم به معنای طلا و هم کنایه از زردیِ چهره‌ی بیمارِ عاشق است.

گر چه کمر شدم چه شد هر چه بتر شدم چه شد زیر و زبر شدم چه شد زیر و زبر بگیرمش

اگرچه لاغر و نزار شدم یا زندگی‌ام زیر و رو گشت، چه اهمیتی دارد؟ مهم این است که بر تمامیِ این سختی‌ها چیره شوم و او را به دست آورم.

نکته ادبی: کمر شدن کنایه از لاغری مفرط و نحیف شدن در اثرِ عشق است.

تا به سحر بپایمش همچو شکر بخایمش بند قبا گشایمش بند کمر بگیرمش

تا صبح مراقبش هستم و همچون شکر او را می‌بوسم و می‌نوشم؛ بندِ لباسش را باز می‌کنم و او را در آغوش می‌گیرم.

نکته ادبی: بند قبا گشاییدن اشاره به تمنایِ وصالِ فیزیکی و هم‌آغوشی است.

خواب شدست نرگسش زود درآیم از پسش کرد سفر به خواب خوش راه سفر بگیرمش

چشمانش به خواب رفته است، پس به سرعت به دنبالش می‌روم؛ حال که او به سفرِ خواب رفته است، فرصت را برای رسیدن به او غنیمت می‌شمارم.

نکته ادبی: نرگس استعاره از چشمانِ خمار و زیبای معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه دل بگداخت چون شکر

تشبیه دل به شکر در هنگام ذوب شدن و گداختن.

کنایه دام نهادن

کنایه از نقشه کشیدن و چاره‌جویی برای رسیدن به مقصود.

استعاره نرگس

استعاره از چشمِ خواب‌آلود و زیبای معشوق.

تضاد زیر و زبر

استفاده از تقابل برای نشان دادنِ دگرگونی و نابسامانیِ احوالِ عاشق.