دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۲۱۸

مولوی
ای شب خوش رو که تویی مهتر و سالار حبش ما ز تو شادیم همه وقت تو خوش وقت تو خوش
عشق تو اندرخور ما شوق تو اندر بر ما دست بنه بر سر ما دست مکش دست مکش
ای شب خوبی و بهی جان بجهد گر بجهی گر سه عدد بر سه نهی گردد شش گردد شش
شش جهتم از رخ تو وز نظر فرخ تو هفت فلک را بدهد خوبی و کش خوبی و کش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با زبانی سرشار از شور و جذبه، شب را که نمادی از زلفِ یار یا خلوتِ رازآلودِ حضورِ معشوق است، خطاب قرار می‌دهد. شاعر در این قطعه، تاریکیِ شب را نه به مثابه‌ی ظلمتِ نادانی، بلکه به معنای زیباییِ مطلق و مأمنی برای جانِ شیفته می‌ستاید و در پیوندی صمیمانه با آن، از جدایی و دوری بیزار است.

مضمونِ اصلی، توصیفِ تجربه‌ی وحدت و عشق است که در آن، عاشق چنان با حضورِ معشوق درمی‌آمیزد که ابعادِ مکانی (شش جهت) و مراتبِ وجودی (هفت فلک) را در سایه‌ی جمالِ او رنگ‌باخته می‌بیند. شعر با بازی‌های زبانی و نمادپردازی‌های عددی، در پیِ نشان دادنِ بی‌کرانگیِ تأثیرِ حضورِ معشوق بر جان و جهانِ عاشق است.

معنای روان

ای شب خوش رو که تویی مهتر و سالار حبش ما ز تو شادیم همه وقت تو خوش وقت تو خوش

ای شبِ زیبایِ عزیز که فرمانروایِ عالمِ سیاهی (زلف یار) هستی، ما در پیوند با تو همواره شادمانیم و لحظاتمان به یمنِ حضورِ تو سرشار از خوشی است.

نکته ادبی: «مهتر و سالار حبش» استعاره‌ای فاخر برای سیاهیِ زلفِ معشوق است که در ادبیات کلاسیکِ فارسی، سیاهی به زنگی یا حبشی تشبیه می‌شود.

عشق تو اندرخور ما شوق تو اندر بر ما دست بنه بر سر ما دست مکش دست مکش

عشقِ تو لایق و مناسبِ حالِ ماست و اشتیاقِ تو در جانِ ما ریشه دوانده است؛ پس دستِ نوازش بر سرِ ما بکش (ما را دریاب) و از ما روی مگردان.

نکته ادبی: «دست مَکش» ایهامی ظریف دارد؛ هم به معنای «نوازش کردن» و هم به معنای «بازداشتن یا ترک کردن» که در تضاد با «دست بنه بر سر ما» قرار گرفته تا التماسِ عاشق را نشان دهد.

ای شب خوبی و بهی جان بجهد گر بجهی گر سه عدد بر سه نهی گردد شش گردد شش

ای شبِ سرشار از نیکی و جمال، اگر تو از جای بجنبی و عنایتی کنی، جانِ ما از تن رها می‌شود. اگر سه را بر سه بگذاری (در نگاهی عارفانه به کثرت و وحدت)، این ترکیب به عددِ شش می‌رسد و کامل می‌شود.

نکته ادبی: استفاده از اعداد (سه و شش) در اینجا نمادین است؛ اشاره به تبدیلِ کثرت به وحدت یا کامل شدنِ ظرفیتِ وجودیِ عاشق در برابرِ معشوق دارد.

شش جهتم از رخ تو وز نظر فرخ تو هفت فلک را بدهد خوبی و کش خوبی و کش

تمامِ جهاتِ شش‌گانه‌ی عالم در برابرِ درخششِ چهره‌ی تو رنگ می‌بازد و نگاهِ مبارک و خوش‌یمنِ تو به هفت آسمان زیبایی و کشش و جذابیت می‌بخشد.

نکته ادبی: «شش جهت» به اضلاعِ جهانِ مادی اشاره دارد و «هفت فلک» نمادِ کلِ کیهان است که تحتِ تأثیرِ زیباییِ معشوق قرار دارند.

آرایه‌های ادبی

استعاره سالار حبش

تشبیه زلفِ سیاه معشوق به سرزمین حبشه و فرمانروایی آن بر قلبِ عاشق.

ایهام دست مکش

به معنای نوازش نکردن و نیز به معنای رها کردن و دست برداشتن از چیزی.

تکرار خوش وقت تو خوش

تکرار واژه برای تأکید بر استمرارِ حالِ خوشِ عاشق در حضورِ معشوق.

نمادپردازی عددی سه، شش، هفت

اشاره به مراتبِ عالمِ هستی و هماهنگیِ جهان با جمالِ معشوق.