دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۲۱۷

مولوی
الحذر از عشق حذر هر کی نشانی بودش گر بستیزد برود عشق تو برهم زندش
از دل و جان برکندش لولی و منبل کندش سیل درآید چو گیا هر طرفی می بردش
اوست یقین رهزن تو خون تو در گردن تو دور شو از خیر و شرش دور شو از نیک و بدش
باده خوری مست شوی بی دل و بی دست شوی بیست سلامت بودش درکشدش خوش خوردش
پای در این جوی نهی تا به قیامت نرهی هر که در این موج فتد تا لب دریا کشدش
گول شود هول شود وز همه معزول شود دست نگیرد هنرش سود ندارد خردش
ای دم تو دام خمش بی گنهان را بمکش ای رخ تو باده هش مست کند تا ابدش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی هشداردهنده و تمثیلی، ماهیت طوفانی و ویرانگر عشق را به تصویر می‌کشند. شاعر عشق را نه یک تجربه آرام‌بخش، بلکه نیرویی سهمگین می‌داند که با ورود به آن، اختیار، خرد و پیوند انسان با جهان مادی قطع می‌شود و عاشق همچون گیاهی در سیلاب، در مسیر تندبادِ این عاطفه قرار می‌گیرد.

در این نگاه، عشق همچون راهزنی است که سرمایه‌ی وجودی انسان را به یغما می‌برد. شاعر تأکید می‌کند که تسلیم‌شدن در برابر این جریان، فرد را از تمامی توانایی‌های عقلانی و دنیوی تهی می‌کند و او را در وضعیتی از مستی و بی‌خودی قرار می‌دهد که بازگشت از آن ممکن نیست.

معنای روان

الحذر از عشق حذر هر کی نشانی بودش گر بستیزد برود عشق تو برهم زندش

اگر نشانه‌ای از عشق دیدی، از آن دوری کن؛ زیرا اگر در برابرش مقاومت کنی، عشق تو را نابود خواهد کرد.

نکته ادبی: استفاده از ساختار امری برای تأکید بر هشدار و پرهیز.

از دل و جان برکندش لولی و منبل کندش سیل درآید چو گیا هر طرفی می بردش

عشق تو را از دل و جان جدا می‌کند و تو را به انسانی شوریده و بی‌آبرو بدل می‌سازد. همان‌طور که سیل گیاه خاشاک را با خود می‌برد، عشق نیز تو را به هر سو که بخواهد می‌کشاند.

نکته ادبی: واژه لولی در ادبیات عرفانی اشاره به انسان رها از قید و بند و ملامت‌کش دارد.

اوست یقین رهزن تو خون تو در گردن تو دور شو از خیر و شرش دور شو از نیک و بدش

عشق در واقع راهزنِ توست و مسئولیت ریختن خون تو بر عهده خود اوست. پس از هر چه خوبی یا بدی که از جانب اوست، دوری گزین.

نکته ادبی: تشبیه عشق به راهزن، نشان‌دهنده غارت وجود و امنیت عاشق است.

باده خوری مست شوی بی دل و بی دست شوی بیست سلامت بودش درکشدش خوش خوردش

وقتی از باده عشق می‌نوشی، مست و بی‌خودی می‌شوی و اختیار دست و دلت را از دست می‌دهی. حتی اگر سلامت و امنیتی هم داشته باشی، آن شراب تو را به نابودی می‌کشاند.

نکته ادبی: باده و مستی استعاره از شوریدگی و زوال عقل در برابر جذبه عشق است.

پای در این جوی نهی تا به قیامت نرهی هر که در این موج فتد تا لب دریا کشدش

اگر پای خود را در این جویبار (عشق) بگذاری، تا روز قیامت نمی‌توانی از آن رهایی یابی. هر کس در امواج خروشان این عشق بیفتد، تا عمق دریا کشیده می‌شود.

نکته ادبی: استفاده از اغراق برای نشان دادن بی‌پایان بودن گرفتاری در عشق.

گول شود هول شود وز همه معزول شود دست نگیرد هنرش سود ندارد خردش

عاشق، گول‌خورده و هراسان می‌شود و از تمامی امور دنیوی کنار گذاشته می‌شود. در این حالت، نه هنر و استعداد به کار می‌آید و نه خرد و اندیشه سودی دارد.

نکته ادبی: توصیف وضعیت معزول شدن از عقل و جایگاه اجتماعی در اثر عشق.

ای دم تو دام خمش بی گنهان را بمکش ای رخ تو باده هش مست کند تا ابدش

ای معشوق که دَم و نفس تو، دامی برای سکوتِ ماست، بی‌گناهان را به کام مرگ نکشان. ای کسی که چهره‌ات مانند شراب است، (عاشقان را) تا ابد در حالت مستی رها کن.

نکته ادبی: خطاب به معشوق (عشق) که دارای چهره‌ای مست‌کننده و ویرانگر است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه سیل درآید چو گیا هر طرفی می بردش

تشبیه عاشق به گیاه در برابر سیل عشق، برای نشان دادن بی‌اختیاری و زبونی.

استعاره اوست یقین رهزن تو

عشق به راهزن تشبیه شده که دارایی (خون و جان) انسان را می‌دزدد.

تناقض بیست سلامت بودش

اشاره به اینکه حتی با وجود سلامت و امنیت، عشق آن را به آشوب می‌کشاند.

تشخیص ای دم تو دام خمش

بخشیدن ویژگی‌های انسانی (دام‌گستری) به نفسِ معشوق.