دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۲۱۶

مولوی
گر عاشقی از جان و دل جور و جفای یار کش ور زانک تو عاشق نه ای رو سخره می کن خار کش
جانی بباید گوهری تا ره برد در دلبری این ننگ جان ها را ز خود بیرون کن و بر دار کش
گاهی بود در تیرگی گاهی بود در خیرگی بیزار شو زین جان هله بر وی خط بیزار کش
خود را مبین در من نگر کز جان شدستم بی اثر مانند بلبل مست شو زو رخت بر گلزار کش
این کره تند فلک از روح تو سر می کشد چابک سوار حضرتی این کره را در کار کش
چون شهسوار فارسی خربندگی تا کی کنی ننگت نمی آید که خر گوید تو را خروار کش
همچون جهودان می زیی ترسان و خوار و متهم پس چون جهودان کن نشان عصابه بر دستار کش
یا از جهودی توبه کن از خاک پای مصطفی بهر گشاد دیده را در دیده افکار کش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این کلام در پی تبیین تفاوت میان هویت والای انسانی یعنی روح و هویت پستِ نفسانی است. شاعر با لحنی آمرانه و شورانگیز، مخاطب را به عبور از تعلقات دنیوی و تحمل سختی‌های راه عشق فرا می‌خواند تا از بندِ بندگیِ نفس رهایی یابد و به مقام شهسواری و آزادگی معنوی برسد.

فضای کلی حاکم بر این ابیات، سرزنش خمودگی و دعوت به حرکت و تعالی است. نویسنده با بهره‌گیری از تمثیلات گوناگون، جان آدمی را به گوهری تشبیه می‌کند که در بند تن‌پروری گرفتار شده و نیاز دارد تا با گسستن زنجیرهای اوهام و پیوستن به حقیقت، به کمال دست یابد.

معنای روان

گر عاشقی از جان و دل جور و جفای یار کش ور زانک تو عاشق نه ای رو سخره می کن خار کش

اگر حقیقتاً عاشق هستی، باید تمام رنج‌ها و نامهربانی‌های معشوق را با جان و دل بپذیری و تحمل کنی؛ اما اگر عاشق نیستی، خود را به کارهای پست و دشوار دنیوی سرگرم کن.

نکته ادبی: واژه «سخره» در اینجا به معنای کار اجباری و بی‌مزد است که در تضاد با عشقِ داوطلبانه قرار دارد.

جانی بباید گوهری تا ره برد در دلبری این ننگ جان ها را ز خود بیرون کن و بر دار کش

برای رسیدن به مقام عشق، وجودی همچون گوهر گران‌بها لازم است. این جانِ حقیر و ننگینِ دنیوی را از وجود خود بیرون کن و همچون دشمنی که باید به دار آویخته شود، با آن برخورد کن.

نکته ادبی: «بر دار کش» استعاره‌ای از نابود کردن و کشتن نفس اماره است.

گاهی بود در تیرگی گاهی بود در خیرگی بیزار شو زین جان هله بر وی خط بیزار کش

این نفسِ سرکش گاهی در تیرگی جهل و گاهی در حیرتِ گمراهی است؛ پس از چنین جانی که تو را به اسارت می‌کشد، بیزار شو و حکمِ جدایی از آن را صادر کن.

نکته ادبی: «خط بیزار کشیدن» کنایه از طلاق دادن یا پایان دادن کامل به یک رابطه و پیوند است.

خود را مبین در من نگر کز جان شدستم بی اثر مانند بلبل مست شو زو رخت بر گلزار کش

خودت را نبین و بر منِ خویش تمرکز نکن، چرا که من از قیدِ جانِ حیوانی رها شده‌ام. همچون بلبلی که در باغ مستِ گل است، رختِ خود را از منیت بیرون کش و به سوی گلستانِ حقیقت حرکت کن.

نکته ادبی: اشاره به فناء فی الله و ترکِ خودخواهی (منیت).

این کره تند فلک از روح تو سر می کشد چابک سوار حضرتی این کره را در کار کش

این چرخ و فلکِ تند و تیز، از قدرتِ روحِ تو فرمان می‌گیرد. ای که سوارکاریِ ماهر درگاهِ الهی هستی، این نفسِ سرکش را رام کن و به خدمتِ خود درآور.

نکته ادبی: «کره» در اینجا استعاره از نفسِ سرکش و رام‌نشده است.

چون شهسوار فارسی خربندگی تا کی کنی ننگت نمی آید که خر گوید تو را خروار کش

تو که همچون سوارکاری اصیل و پارسی‌نژاد هستی، تا کی می‌خواهی به کارهای پست (بارکشی) بپردازی؟ آیا از این که دیگران تو را به چشم یک حیوانِ بارکش ببینند، احساس شرم نمی‌کنی؟

نکته ادبی: «خربندگی» واژه‌ای ابداعی است برای توصیف بردگی نفس که انسان را به سطح یک حیوان تنزل می‌دهد.

همچون جهودان می زیی ترسان و خوار و متهم پس چون جهودان کن نشان عصابه بر دستار کش

اگر همچون یهودیان (در نگاهِ متون کهن، نمادِ انکار و ترس و پنهان‌کاری) زندگی می‌کنی و همیشه ترسان و متهم هستی، پس طبقِ عادتِ آن قوم، نشانِ ننگ را بر دستار خود ببند.

نکته ادبی: اشاره به رسمِ تاریخیِ پوشیدن لباس‌های خاص برای متمایز کردن پیروان ادیان مختلف در برخی دوران‌ها که شاعر از آن برای تحقیرِ نفسِ پنهان‌کار استفاده کرده است.

یا از جهودی توبه کن از خاک پای مصطفی بهر گشاد دیده را در دیده افکار کش

یا از این روشِ ناپسند دست بردار و توبه کن و به خاکِ پای پیامبر (ص) پناه ببر، یا برای اینکه حقیقت را با بصیرت ببینی، باید این فکرهایِ آلوده و متشتت را از چشمانِ خود بزدایی.

نکته ادبی: «افکار» در اینجا جمعِ «فِکر» به معنای اندیشه‌های ناپاک و همچنین می‌تواند ایهامی با واژه «افکار» (به معنای زخم‌ها یا پراکندگی‌ها) داشته باشد.

آرایه‌های ادبی

استعاره کره

اشاره به نفس اماره که سرکش و نیازمندِ رام شدن است.

کنایه خربندگی

کنایه از تن دادن به پستی‌ها و لذت‌های حیوانی و غفلت از مقامِ انسانی.

تمثیل جهودان

بهره‌گیری از یک نماد تاریخی در ادبیات کهن برای نشان دادنِ وضعیتِ نفسِ ترسان و آلوده به نفاق و دورویی.

تضاد شهسوار و خر

تقابلِ میانِ جایگاهِ اصیلِ انسانی (سوار) و تنزلِ جایگاهِ نفسانی (حیوان بارکش).