دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۲۱۳

مولوی
ای سگ قصاب هجر خون مرا خوش بلیس زانک نیرزد کنون خون رهی یک لکیس
گنج نهان دو کون پیش رخش یک جوست بهر لکیسی دلا سرد بود این مکیس
عاشقی آن صنم وانگه ترس کسی یک دم و یک رنگ باش عاشق و آن گاه پیس
ای دل شکرستان از نمکش شور کن آب ز کوثر بخور خاک در او بلیس
زود بشو لوح را ز ابجد این کاف و نون آنگه ای دل برو نقطه خالش نویس
ای حسد موج زن بحر سیاه آمدی خشت گل تیره ای ز آب جهنم بخیس
شمس حق و دین کشید تیغ برون از نیام ای خرد دوک سار تار خیالی بریس

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری، فریادی است از جانِ شیفته‌ای که به مقام فنای در معشوق رسیده است. شاعر در این فضای عرفانی، تمامی تعلقات دنیوی، ترس‌های اجتماعی و حتی عقلِ جزئی‌نگر را در برابر پرتوِ بی‌کرانِ حقیقت، پوچ و ناچیز می‌شمارد.

تم اصلی اثر، دعوت به یکپارچگیِ درونی و رهایی از بندهای کثرت و منیت است. از نظر شاعر، تا زمانی که فرد در بندِ چون و چرا، محاسباتِ عقلانی و هراس از قضاوت دیگران باشد، راهی به سوی کمال و درکِ زیباییِ مطلق نخواهد داشت.

معنای روان

ای سگ قصاب هجر خون مرا خوش بلیس زانک نیرزد کنون خون رهی یک لکیس

ای سگِ قصابِ فراق و هجران، بیا و خونِ مرا با لذت بنوش؛ چرا که خونِ این بنده در برابرِ آن گوهری که طلب می‌کنم، به اندازه یک لکیس (ذره‌ای ناچیز) هم ارزش ندارد.

نکته ادبی: «لکیس» در اینجا استعاره از کم‌ارزش‌ترین چیز ممکن است و «سگ قصاب هجر» تشبیهی برای سختیِ جان‌گدازِ فراق است که جان عاشق را می‌ستاند.

گنج نهان دو کون پیش رخش یک جوست بهر لکیسی دلا سرد بود این مکیس

گنجِ پنهانِ هر دو جهان در برابر چهره‌ی درخشانِ معشوق، مانندِ یک دانه‌ی جو ناچیز است؛ پس ای دل، به خاطرِ رسیدن به چیزهای بی‌ارزش، این چانه‌زنی و معامله‌گریِ سرد و بی‌حاصل را رها کن.

نکته ادبی: «مکیس» به معنای چانه‌زدن و دادوستد است و اشاره دارد به اینکه در عشقِ الهی، چرتکه‌انداختن و معامله‌گری جایی ندارد.

عاشقی آن صنم وانگه ترس کسی یک دم و یک رنگ باش عاشق و آن گاه پیس

چگونه ادعای عاشقیِ آن معشوقِ زیبا را داری و در همان حال از حرفِ مردم می‌ترسی؟ عاشق باید در هر لحظه یک‌رنگ و استوار باشد، نه اینکه در عاشقی تزلزل داشته باشد.

نکته ادبی: «صنم» استعاره از معشوق و «پیس» به معنای دگرگون و ناهمگون است؛ شاعر به نفاق در عشق اشاره دارد.

ای دل شکرستان از نمکش شور کن آب ز کوثر بخور خاک در او بلیس

ای دل، از نمکِ عشقِ او، این دنیایِ شکرستان را برای خود شور و پرشور کن؛ از کوثرِ حقیقت بنوش و خاکِ درگاهِ او را برای کسبِ افتخار، عاشقانه ببوس.

نکته ادبی: تضاد میان «شکر» و «نمک» و «شیرینی» و «شوری» برای نشان دادنِ پیچیدگیِ طعمِ عشق است که هم شیرین است و هم پرشور و دردناک.

زود بشو لوح را ز ابجد این کاف و نون آنگه ای دل برو نقطه خالش نویس

به سرعت لوحِ ضمیرِ خود را از دانسته‌های دنیوی و کثرتِ خلقت (کاف و نون) پاک کن و آنگاه ای دل، برو و تنها نشان و زیباییِ خالِ او را بر دلت بنگار.

نکته ادبی: «کاف و نون» اشاره به «کُن فیکون» یا خلقتِ جهان است؛ پاک کردنِ لوح به معنای رسیدن به مقامِ تجرید و یگانه‌بینی است.

ای حسد موج زن بحر سیاه آمدی خشت گل تیره ای ز آب جهنم بخیس

ای حسد که مانند موجی سیاه و تاریک بر دریای جانِ من هجوم آوردی، تو خود خشتِ گلِ تیره‌ای بیش نیستی که باید در آبِ جهنمِ خودت غرق و نابود شوی.

نکته ادبی: حسد به «بحر سیاه» تشبیه شده و «خشتِ گل» نمادِ ناپایداری و پستیِ طبیعتِ حسادت است.

شمس حق و دین کشید تیغ برون از نیام ای خرد دوک سار تار خیالی بریس

هنگامی که خورشیدِ حقیقت و دین (شمس) تیغِ نورانیِ خود را از غلاف بیرون کشید، ای عقلِ جزئی که مانندِ دوک‌سار فقط رشته‌های خیالی می‌بافی، دیگر کار و بارت تمام است.

نکته ادبی: «دوک‌سار» استعاره برای عقلِ محدود است که کارش بافتنِ خیالات و استدلال‌های بی‌پایه است که در برابرِ نورِ حقیقت نابود می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره سگ قصاب هجر

تشبیه فراق به سگی که جان را می‌درد و می‌ستاند.

کنایه پاک کردن لوح

کنایه از زدودنِ تعلقات و دانش‌های دنیوی برای پذیرشِ حقیقت.

نماد کاف و نون

اشاره به عالم خلقت و کثرتِ موجودات.

تمثیل دوک‌سار

تشبیه عقل به دوک نخ‌ریسی که مدام خیالاتِ بی‌پایه می‌بافد.