دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۱۹۱

مولوی
ماییم فداییان جانباز گستاخ و دلیر و جسم پرداز
حیفست که جان پاک ما را باشد تن خاکسار انباز
ز آغاز همه به آخر آیند ز آخر برویم ما به آغاز
هین باز پرید جمله یاران شه باز بکوفت طبل شهباز
شش سوی مپر بپر از آن سو کاندر دل تو رسید آواز
هان ای دل خسته نقل ما را روزی دو سه ماندست می ساز
گر خواری وگر عزیزی این جا زان سوست بقا و ملک و اعزاز
مگشای پر سخن کز آن سو بی پر باشد همیشه پرواز
پوست سخنست اینچ گفتم از پوست کی یافت مغز آن راز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با لحنی شورانگیز و عرفانی، دعوت‌نامه‌ای است برای رهایی از بندِ تن و تعلقات دنیوی. شاعر، مخاطب را به بازگشت به اصلِ خویش و پرواز به سوی عالمِ معنا فرا می‌خواند و تأکید می‌کند که حقیقتِ هستی، در کلمات و ظواهر مادی نمی‌گنجد.

در این کلام، بر تضاد میانِ عالمِ خاکی و حقیقتِ ملکوتی تأکید شده و جانِ انسان به پرنده‌ای تشبیه شده که باید از قفسِ تن و محدودیت‌هایِ شش‌گانه‌یِ عالمِ مادی، به سوی بی‌کرانگیِ پروازِ بی‌پر و بال، کوچ کند.

معنای روان

ماییم فداییان جانباز گستاخ و دلیر و جسم پرداز

ما همان عاشقانِ جان‌برکف هستیم که با بی‌باکی از قالبِ بدن می‌گذریم.

نکته ادبی: اصطلاح 'جسم پرداز' به معنای کسی است که از جسم خود می‌گذرد و آن را فدا می‌کند.

حیفست که جان پاک ما را باشد تن خاکسار انباز

حیف است که جانِ پاکِ ما با تنِ خاکی و بی‌ارزش، محشور و همراه باشد.

نکته ادبی: عبارت 'تن خاکسار' استعاره‌ای از جسم مادی است که در برابر جان، ناچیز شمرده شده.

ز آغاز همه به آخر آیند ز آخر برویم ما به آغاز

مردم از آغاز به سمت مرگ می‌روند، اما ما راهِ بازگشت از عالمِ بقا به سوی اصلِ هستی را برگزیده‌ایم.

نکته ادبی: اشاره به سیرِ بازگشتِ عارف به اصلِ خویش (معادِ عرفانی).

هین باز پرید جمله یاران شه باز بکوفت طبل شهباز

ای یاران، بشتابید و پرواز کنید که پادشاهِ جان، طبلِ بازگشت را نواخته است.

نکته ادبی: استفاده از 'شه باز' به عنوان استعاره‌ای برای رهبرِ معنوی یا خداوند.

شش سوی مپر بپر از آن سو کاندر دل تو رسید آواز

به جهاتِ محدودِ عالمِ ماده اکتفا نکنید و از آن فراتر روید، چرا که ندایِ حق به قلبِ شما رسیده است.

نکته ادبی: شش جهت (بالا، پایین، راست، چپ، جلو، عقب) نمادِ محصور بودن در مادیات.

هان ای دل خسته نقل ما را روزی دو سه ماندست می ساز

ای دلِ خسته، عمرِ ما در این جهان رو به پایان است؛ پس با ناملایماتِ آن مدارا کن.

نکته ادبی: استفاده از کلمه 'نقل' به معنای داستان یا حدیثی است که در اینجا به معنای فرصت زندگی آمده.

گر خواری وگر عزیزی این جا زان سوست بقا و ملک و اعزاز

عزت و ذلت در این دنیا اعتباری ندارد؛ پادشاهی و بقایِ حقیقی در آن سویِ عالم است.

نکته ادبی: واژه 'اعزاز' به معنای گرامی داشتن و عزت بخشیدن است.

مگشای پر سخن کز آن سو بی پر باشد همیشه پرواز

زبان را از سخن گفتن بازدار، زیرا در آن عالمِ معنا، پرواز بدونِ ابزار و سخن است.

نکته ادبی: پر سخن، اضافه استعاری برای کلام که مانع پروازِ روح است.

پوست سخنست اینچ گفتم از پوست کی یافت مغز آن راز

آنچه بیان کردم تنها پوسته‌ای از حقیقت است و با کلمات نمی‌توان به مغزِ آن رازِ پنهان دست یافت.

نکته ادبی: تضادِ 'پوست' و 'مغز' برای تفکیکِ ظاهرِ کلام از حقیقتِ پنهان استفاده شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شه باز

اشاره به خداوند یا پیرِ کامل که روح را به سوی خود می‌خواند.

کنایه شش سوی

کنایه از تمامِ جهاتِ عالمِ مادی و محدودیت‌هایِ فیزیکی.

تضاد پوست / مغز

برای نشان دادنِ تفاوتِ ظاهرِ سخن با باطنِ حقیقت.

پارادوکس بی پر باشد همیشه پرواز

پرواز بدونِ بال و پر، اشاره به تعالیِ روح از مادیات و بی‌نیازی از ابزار.