دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۱۸۹

مولوی
در این سرما سر ما داری امروز سر عیش و تماشا داری امروز
تویی خورشید و ما پیشت چو ذره که ما را بی سر و پا داری امروز
به چارم آسمان پهلوی خورشید تو ما را چون مسیحا داری امروز
دلا از سنگ صد چشمه روان کن که احسان موفا داری امروز
تراشیدی ز رحمت نردبانی که عزم کوچ بالا داری امروز
زهی دعوت زهی مهمانی زفت که بر چرخ معلا داری امروز
به پیش هر کسی ماهی بریان در آن ماهی تو دریا داری امروز
درون ماهی دریا کی دیدست عجایب های زیبا داری امروز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیمی است از لحظه حضور در ضیافت الهی و تجلی لطفِ بی‌کرانِ معشوق که انسان را از دنیای سرد و مادی جدا کرده و به سوی کمال و آسمان‌های معنا فرا می‌خواند. فضا، فضایِ شور و مستیِ روحی است؛ جایی که عقل جزئی و محدودیت‌های بشری در برابر وسعتِ دریایِ معرفتِ الهی رنگ می‌بازد.

در این ابیات، شاعر با استفاده از نمادهای خورشید، نردبان و ماهی، از صعود روح و قدرتِ بی‌انتهایِ حق سخن می‌گوید. او تأکید می‌کند که در ضیافتِ حق، آنچه به ظاهر کوچک و محدود می‌نماید (مانند ماهی)، در حقیقت دربردارنده‌ی حقیقتی بی‌کران (دریایِ معنویت) است که جز با چشمِ دل قابل رؤیت نیست.

معنای روان

در این سرما سر ما داری امروز سر عیش و تماشا داری امروز

در این روزگارِ سرد و دشوار، تو گویی سر و کارِ ما را در دست داری و با مهربانی، قصدِ شادمانی و تماشایِ ما را کرده‌ای.

نکته ادبی: واژه 'سر' در مصراع اول به معنایِ توجه و اختیار و در مصراع دوم به معنایِ میل و رغبت است که ایهامِ لطیفی ایجاد کرده است.

تویی خورشید و ما پیشت چو ذره که ما را بی سر و پا داری امروز

تو همچون خورشیدِ تابانی و ما در برابرِ عظمتِ تو، ذراتِ غباری بیش نیستیم؛ به همین سبب، امروز ما را کاملاً مسحور و بی‌‌اراده‌یِ خود ساخته‌ای.

نکته ادبی: ترکیب 'بی سر و پا' کنایه از حیرت‌زدگی و نداشتنِ اختیار در برابرِ عظمتِ محبوب است.

به چارم آسمان پهلوی خورشید تو ما را چون مسیحا داری امروز

تو ما را همچون حضرت عیسی(ع) به آسمانِ چهارم برده‌ای و در کنارِ خورشیدِ حقیقت جای داده‌ای.

نکته ادبی: اشاره به داستان‌های اساطیری و دینی مبنی بر صعودِ حضرت عیسی به آسمان چهارم که در ادبیاتِ عرفانی نمادِ عروجِ روح به درجاتِ بالایِ آگاهی است.

دلا از سنگ صد چشمه روان کن که احسان موفا داری امروز

ای دل، از سختی‌ها و ناامیدی‌ها (سنگ)، چشمه‌هایِ فیض و امید جاری کن، چرا که امروز وعده‌یِ بهره‌مندی از بخششِ بی‌دریغِ یار را داری.

نکته ادبی: مصراع اول اشاره به معجزه‌ای دارد که در آن از سنگ، آب می‌جوشد؛ کنایه از اینکه در سخت‌ترین شرایط نیز امکانِ گشایش وجود دارد.

تراشیدی ز رحمت نردبانی که عزم کوچ بالا داری امروز

تو از سرِ لطف و رحمت، نردبانی برایِ صعودِ ما ساخته‌ای، چرا که عزمِ آن داری تا از این دنیایِ پست به عالمِ بالا کوچ کنیم.

نکته ادبی: نردبان در اینجا نمادِ وسایلِ سیر و سلوک و شریعت است که برایِ رسیدن به حقیقت لازم است.

زهی دعوت زهی مهمانی زفت که بر چرخ معلا داری امروز

چه دعوتِ شکوهمند و مهمانیِ بزرگی است این که تو امروز در آسمانِ رفیع و بلندمرتبه ترتیب داده‌ای.

نکته ادبی: واژه 'زفت' به معنایِ بزرگ و سترگ است که بر عظمتِ این ضیافتِ معنوی تأکید دارد.

به پیش هر کسی ماهی بریان در آن ماهی تو دریا داری امروز

در برابرِ هر کسی نعمتی (مانند ماهی بریان) قرار داده‌ای، اما نکته اینجاست که در بطنِ همین نعمتِ ظاهری، دریایی از حقیقت را نهفته‌ای.

نکته ادبی: ماهی در اینجا نمادِ رزق و روزیِ ظاهری است که در باطن، دریایِ بی‌کرانِ معرفت در آن گنجانده شده است.

درون ماهی دریا کی دیدست عجایب های زیبا داری امروز

چه کسی دیده است که دریایی عظیم درونِ یک ماهی جای گیرد؟ این‌ها از آن شگفتی‌هایِ زیبایی است که امروز در پیشگاهِ تو نمایان شده است.

نکته ادبی: این بیت پارادوکس (تناقض) زیبایی دارد که نشان می‌دهد حق تعالی در کوچک‌ترین اشیاء نیز جلوه‌گری می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره خورشید

استعاره از ذاتِ پرفروغ و روشنگرِ حق تعالی.

تلمیح مسیحا و چارم آسمان

اشاره به عروج حضرت عیسی به آسمان چهارم و استعاره از بلندمرتبگیِ جایگاهِ روح.

متناقض‌نما (پارادوکس) درون ماهی دریا کی دیدست

جای دادنِ دریایِ بی‌کران در کالبدِ کوچکِ ماهی که بیانگرِ گنجایشِ حقیقت در صورِ ظاهری است.

کنایه بی سر و پا

کنایه از تسلیم محض بودن و نداشتنِ هیچ‌گونه اراده و استقلال در برابرِ محبوب.