دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۱۸۲

مولوی
تو چشم شیخ را دیدن میاموز فلک را راست گردیدن میاموز
تو کل را جمع این اجزا مپندار تو گل را لطف و خندیدن میاموز
تو بگشا چشم تا مهتاب بینی تو مه را نور بخشیدن میاموز
تو عقل خویش را از می نگهدار تو می را عقل دزدیدن میاموز
تو باز عقل را صیادی آموز چنین بیهوده پریدن میاموز
یتیمان فراقش را بخندان یتیمان را تو نالیدن میاموز
دل مظلوم را ایمن کن از ترس دل او را تو لرزیدن میاموز
تو ظالم را مده رخصت به تأویل ستیزا را ستیزیدن میاموز
زبان را پردگی می دار چون دل زبان را پرده بدریدن میاموز
تو در معنی گشا این چشم سر را چو گوشش حرف برچیدن میاموز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار توصیه‌ای اخلاقی و عرفانی به مخاطب است تا از تقلید کورکورانه و نگاه سطحی به هستی دوری گزیند و به جای دخالت‌های بیجا در نظم طبیعت یا کارهای بیهوده، به پرورش عقل، مهرورزی با زیردستان و حفظ حریم زبان و اندیشه بپردازد. شاعر با تأکید بر اصالت امور (مانند خندیدن گل یا نور افشانی ماه)، انسان را از تلاش‌های بیهوده باز می‌دارد.

در ادامه، نگاهی بشردوستانه و عدالت‌خواهانه در ابیات هویداست که مخاطب را به حمایت از یتیمان، رفع ترس از دل مظلومان و پرهیز از ترویج ستم و ستیز فرامی‌خواند و در نهایت، او را به عمق‌نگری در حقایق دعوت می‌کند تا به جای شنیدن حرف‌های بی‌مایه، به بصیرت دست یابد.

معنای روان

تو چشم شیخ را دیدن میاموز فلک را راست گردیدن میاموز

چشم و نگاه خود را مقلدِ شیخ و پیشوا قرار نده و سعی نکن مسیرِ چرخِ گردون و تقدیر را به دلخواه خود تغییر دهی.

نکته ادبی: شیخ در اینجا به معنای مرشد یا پیر است و «چشم دیدن» کنایه از زاویه دید است.

تو کل را جمع این اجزا مپندار تو گل را لطف و خندیدن میاموز

جهانِ هستی را صرفاً مجموعه‌ای از اجزا نپندار (بلکه آن را واحدی یکپارچه بدان) و تلاش نکن زیبایی و طراوتِ گل را به آن آموزش دهی، چرا که این ویژگی‌ها ذاتیِ اوست.

نکته ادبی: «اجزا» جمع جزء و به معنای پاره‌های تشکیل‌دهنده است.

تو بگشا چشم تا مهتاب بینی تو مه را نور بخشیدن میاموز

چشمانت را باز کن تا نورِ مهتاب را ببینی؛ ماه خود به خود می‌تابد و نیازی به آموزشِ نورافشانی ندارد.

نکته ادبی: مهتاب استعاره از نور حق و بصیرت است.

تو عقل خویش را از می نگهدار تو می را عقل دزدیدن میاموز

عقل و خرد خود را از شرابِ (مستی‌آور) حفظ کن و به شراب اجازه نده که عقل و هوش تو را برباید.

نکته ادبی: می در اینجا نماد غفلت و عوامل مخدوش‌کننده خرد است.

تو باز عقل را صیادی آموز چنین بیهوده پریدن میاموز

عقل خود را همچون بازِ شکاری تربیت کن تا به صیدِ حقایق برود و از بیهوده پریدن و هرزه‌گردیِ فکری پرهیز کن.

نکته ادبی: «باز» استعاره از عقل تیزبین است.

یتیمان فراقش را بخندان یتیمان را تو نالیدن میاموز

یتیمانی را که در غم و دوری گرفتارند خوشحال کن و به آن‌ها یاد نده که چگونه باید زاری و ناله کنند.

نکته ادبی: فراق در اینجا به معنای هجران و دوری است.

دل مظلوم را ایمن کن از ترس دل او را تو لرزیدن میاموز

دلِ انسانِ مظلوم را از ترس و هراس ایمن ساز و اجازه نده که لرزه بر اندامش بیفتد.

نکته ادبی: مظلوم واژه‌ای عربی به معنای کسی است که به او ستم شده است.

تو ظالم را مده رخصت به تأویل ستیزا را ستیزیدن میاموز

به ظالم فرصتِ توجیه و تأویلِ ستم‌هایش را نده و از ترویجِ روحیه ستیزه‌جویی بپرهیز.

نکته ادبی: تأویل به معنای برگرداندن سخن به معنایی خاص و توجیه کردن است.

زبان را پردگی می دار چون دل زبان را پرده بدریدن میاموز

زبان خود را مانندِ قلبت پوشیده و امن نگاه دار و عادت نکن که پرده‌ی حرمت‌ها را بدری و رازها را فاش کنی.

نکته ادبی: پردگی بودن زبان کنایه از رازداری و عفتِ کلام است.

تو در معنی گشا این چشم سر را چو گوشش حرف برچیدن میاموز

چشمِ بینایِ خود را برای درکِ معانیِ عمیق باز کن و مانندِ گوش، تنها به شنیدنِ سخنانِ بیهوده و جمع‌آوریِ حرف‌های پوچ عادت نکن.

نکته ادبی: چشم سر کنایه از بصیرتِ ظاهر است که باید به بصیرتِ باطن تبدیل شود.

آرایه‌های ادبی

کنایه چشم و نگاه

به معنای جهان‌بینی و زاویه دید است.

استعاره باز عقل

عقل به بازِ شکاری تشبیه شده است که باید تیزبین و هدفمند باشد.

تضاد خندان / نالیدن

تقابل میان شادی و غم برای نشان دادن لزوم حمایت از یتیمان.

تشبیه زبان را پردگی میدار

پوشیده نگه داشتن زبان مانند رازداریِ دل.