دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۱۸۱

مولوی
به سوی ما نگر چشمی برانداز وگر فرصت بود بوسی درانداز
چو کردی نیت نیکو مگردان از آن گلشن گلی بر چاکر انداز
اگر خواهی که روزافزون بود کار نظر بر کار ما افزونتر انداز
وگر تو فتنه انگیزی و خودکام رها کن داد و رسمی دیگر انداز
نگون کن سرو را همچون بنفشه گناه غنچه بر نیلوفر انداز
ز باد و بوی توست امروز در باغ درختان جمله رقاص و سرانداز
چو شاخ لاغری افزون کند رقص تو میوه سوی شاخ لاغر انداز
چو آمد خار گل را اسپری بخش چو خصم آمد به سوسن خنجر انداز
بر عاشق بری چون سیم بگشا سوی مفلس یکی مشتی زر انداز
برآ ای شاه شمس الدین تبریز یکی نوری عجب بر اختر انداز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری پرشور و سرشار از تمنای عاشقانه است که در آن گوینده با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های طبیعت‌گرایانه، از محبوبِ خود که همان پیر و مرشد (شمس تبریزی) است، طلبِ توجه و عنایت دارد. فضای شعر، فضایی باغ‌گونه و زنده است که در آن هر تغییری در جهان پیرامون، وابسته به حضور و اراده‌ی معشوق تصویر می‌شود.

شاعر با زبانی صمیمانه و در عین حال جسورانه، از محبوب می‌خواهد که با نگاه و حضورِ خود، سکون و افسردگی را از جانِ عاشق بزداید و با بخشندگیِ بی‌پایان، باغِ هستی او را رونق بخشد. این ابیات، بیانگرِ عطشِ سالک برای دریافتِ نور و هدایت از پیر است که می‌تواند حتی تقدیر و اخترانِ بخت را نیز دگرگون سازد.

معنای روان

به سوی ما نگر چشمی برانداز وگر فرصت بود بوسی درانداز

به سمت ما نگاهی کن و چشمی باز کن. اگر فرصتی باقی است، بوسه‌ای نیز به ما هدیه کن.

نکته ادبی: فعل "برانداز" و "درانداز" به معنای افکندن و نگاه کردن است که در زبان کلاسیک برای طلبِ توجه به کار می‌رود.

چو کردی نیت نیکو مگردان از آن گلشن گلی بر چاکر انداز

وقتی تصمیم به نیکی گرفتی، از آن بازنگرد و گلی از آن باغِ زیبایی‌هایت را به خدمتکارت هدیه کن.

نکته ادبی: "چاکر" در متون کلاسیک به معنای بنده و خدمتکار است و در اینجا نشان از اوجِ فروتنیِ عاشق دارد.

اگر خواهی که روزافزون بود کار نظر بر کار ما افزونتر انداز

اگر می‌خواهی که کارهای ما هر روز رونق بیشتری بگیرد و بهتر پیش برود، توجه و نگاهت را به کارِ ما بیشتر کن.

نکته ادبی: "روزافزون" در اینجا استعاره از برکت و پیشرفتِ معنوی است که با نگاه پیر حاصل می‌شود.

وگر تو فتنه انگیزی و خودکام رها کن داد و رسمی دیگر انداز

و اگر تو با فتنه‌انگیزی و خودخواهی رفتار می‌کنی، این روش را کنار بگذار و دادگری و رسمِ عاشقی دیگری را پیش بگیر.

نکته ادبی: "خودکام" در اینجا به معنای کسی است که تنها به میلِ خود عمل می‌کند و "داد" به معنای عدل و انصاف است.

نگون کن سرو را همچون بنفشه گناه غنچه بر نیلوفر انداز

سروِ آزاد و بلندقامت را همچون گلِ بنفشه سر به زیر و خمیده کن؛ و گناهِ غنچه را به گردنِ گلِ نیلوفر بینداز.

نکته ادبی: شاعر در اینجا از قدرتِ معشوق برای تغییرِ نظمِ طبیعت سخن می‌گوید؛ خمیدنِ سرو کنایه از تواضع است.

ز باد و بوی توست امروز در باغ درختان جمله رقاص و سرانداز

امروزه به دلیلِ وجودِ تو و بویِ خوشِ حضورت در این باغ (جهان)، تمامِ درختان به رقص درآمده‌اند و سر و جان می‌بازند.

نکته ادبی: "سرانداز" در ادبیات عرفانی به کسی گفته می‌شود که در اوجِ شور و شیدایی، از جان و سر خود می‌گذرد.

چو شاخ لاغری افزون کند رقص تو میوه سوی شاخ لاغر انداز

هنگامی که شاخه‌ی لاغری در رقصِ خود بیشتر می‌کوشد و حرکت می‌کند، تو میوه‌یِ عنایت و توجهت را به آن شاخه‌ی ضعیف نثار کن.

نکته ادبی: "شاخه لاغر" کنایه از عاشقِ بی‌پناه و ضعیفی است که با شورِ بیشتری طلبِ حق می‌کند.

چو آمد خار گل را اسپری بخش چو خصم آمد به سوسن خنجر انداز

زمانی که خار پدیدار شد، برای گل سپری فراهم کن؛ و آنگاه که دشمن پیدا شد، خنجری به سمتِ سوسن (یا دشمن) پرتاب کن.

نکته ادبی: "اسپری" واژه‌ای کهن به معنای سپر و محافظ است. در اینجا کنایه از محافظتِ عاشق در برابرِ سختی‌هاست.

بر عاشق بری چون سیم بگشا سوی مفلس یکی مشتی زر انداز

دستِ بخشش و کرمِ خود را برای عاشق مانندِ سیم و نقره بگشا و به سمتِ فقیر و نیازمند، مشتی زر پرتاب کن.

نکته ادبی: "سیم" در شعر کلاسیک همواره استعاره از پول و ثروت است و تضادِ بین عاشق و مفلس در اینجا قابل توجه است.

برآ ای شاه شمس الدین تبریز یکی نوری عجب بر اختر انداز

ای شاهِ من، شمسِ تبریزی، ظهور کن و طلوع نما و نوری شگفت‌انگیز بر بخت و سرنوشتِ ما بتابان.

نکته ادبی: "اختر" به معنای ستاره و در متونِ کهن نمادِ بخت و اقبال است؛ دعوت از شمس برای تابیدن بر اختر، یعنی تغییر دادنِ سرنوشتِ عاشق.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (Personification) درختان جمله رقاص و سرانداز

نسبت دادنِ عملِ رقصیدن و سراندازی (شوریدگی) به درختان که نشان‌دهنده تاثیرِ حضورِ معشوق بر عالمِ هستی است.

مراعات نظیر (تناسب) گلشن، گل، شاخ، خار، سوسن، غنچه

استفاده از واژگانی که همگی در حوزه‌ی باغ و طبیعت قرار دارند و فضایی یکپارچه ایجاد کرده‌اند.

استعاره اختر

اشاره به طالع و بختِ عاشق که در انتظارِ پرتوِ نورِ شمسِ تبریزی است تا دگرگون شود.