دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۱۷۹

مولوی
غره وجه سلبت قلب جمیع البشر ضاء بها اذ ظهرت باطن لیل کدر
انی وجدت امراه اوصفه تملکهم او قمراء محتجباء تحت حجاب الفکر
داخله خارجه شارقه بارقه صورتها کالبشر خلقتها من شرر
حین نأت تنقصنی حین دنت ترقصنی کادسنا برقتها یذهب نور البصر
قامتها عالیه قیمتها غالیه غمزتها ساحره ریقتها من سکر
هدهدها من سباء اتحفنا من نب مندیها اخبرنی غیبنی کالخبر
قلت لروح القدس ما هی قل لی عجبا قال اما تعرفها تلک لا حدی الکبر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، ستایشی پرشور و خیال‌انگیز از زیباییِ بی‌کران و دلربای محبوب است. شاعر در توصیف معشوق، از استعاره‌های درخشان و تصویرسازی‌های لطیف بهره می‌گیرد تا او را فراتر از یک انسان معمولی و در هاله‌ای از تقدس، نور و رازی نهفته توصیف کند.

فضای کلی شعر، آمیزه‌ای از حیرت، شیفتگی و جستجویِ حقیقتِ وجودیِ این محبوب است که همزمان زمینی و آسمانی جلوه می‌کند و شاعر با استفاده از مفاهیمِ عرفانی و اساطیری، تصویری فراتر از زمان و مکان برای او می‌سازد.

معنای روان

غره وجه سلبت قلب جمیع البشر ضاء بها اذ ظهرت باطن لیل کدر

چهره‌ای زیبا و نورانی که دل از تمام آدمیان می‌رباید و آن‌گاه که نمایان می‌شود، تاریکیِ شب‌های تیره را به روشنایی بدل می‌کند.

نکته ادبی: غُره در اینجا به معنای پیشانی و چهره است و به درخشش زیبایی اشاره دارد.

انی وجدت امراه اوصفه تملکهم او قمراء محتجباء تحت حجاب الفکر

من زنی یافته‌ام که توصیفش دشوار است؛ او همچون ماهِ درخشانی است که پشتِ پرده‌ای از اندیشه و پندار پنهان مانده است.

نکته ادبی: استفاده از واژه قمراء برای تأکید بر شباهت محبوب به ماهِ تمام است.

داخله خارجه شارقه بارقه صورتها کالبشر خلقتها من شرر

او پویا و درخشان است، گویی که از شراره‌های آتش آفریده شده و صورتی بشری دارد که با نوری درونی آمیخته است.

نکته ادبی: اشاره به خلق شدن از شرر، کنایه از تندی، تیزی و گیراییِ شدیدِ معشوق است.

حین نأت تنقصنی حین دنت ترقصنی کادسنا برقتها یذهب نور البصر

زمانی که از من دور می‌شود، وجودم رو به کاستی می‌گذارد و چون نزدیک می‌شود، مرا به شور و رقص می‌آورد؛ زیبایی و لطافتِ او چنان است که گویی خورشیدی است که دیدگان را خیره می‌کند.

نکته ادبی: تضادِ میان نأت (دور شد) و دنت (نزدیک شد) برای تبیین تأثیرِ حالات معشوق بر عاشق است.

قامتها عالیه قیمتها غالیه غمزتها ساحره ریقتها من سکر

او بلندبالا و والا‌مقام است و ارزشی گران‌بها دارد؛ چشمک‌هایش جادویی است و شیرینیِ دهانش چون شراب، مست‌کننده است.

نکته ادبی: ریقه در متون قدیم به معنای آب دهان یا ترشحات دهان است که به استعاره به شیرینی و لطفِ معشوق دلالت دارد.

هدهدها من سباء اتحفنا من نب مندیها اخبرنی غیبنی کالخبر

او همانند قاصدی از دیار سبا، هدایای معرفت برای ما به ارمغان آورده است و حقیقتِ وجودی‌اش چنان ژرف است که مرا از خود بی‌خود کرده و به وادیِ رازها برده است.

نکته ادبی: هدهد و سبا، تلمیحی به داستان سلیمان و بلقیس است که نمادِ آگاهی و کشفِ رازهای نهفته است.

قلت لروح القدس ما هی قل لی عجبا قال اما تعرفها تلک لا حدی الکبر

از روح‌القدس پرسیدم: این کیست که چنین شگفت‌آور است؟ پاسخ داد: آیا او را نمی‌شناسی؟ او همان است که در عظمت و بزرگی، بی‌مانند و بی‌نهایت است.

نکته ادبی: روح‌القدس در اینجا نمادِ خِرَدِ کل یا فرشته‌ای است که پاسخِ پرسش‌های بنیادین را می‌داند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه قمراء

تشبیه معشوق به ماه برای تأکید بر زیبایی و درخشش او.

تضاد نأت / دنت

آوردن واژگانِ متضاد برای نشان دادنِ نوساناتِ روحی عاشق در حضور و غیابِ معشوق.

تلمیح هدهدها من سباء

اشاره به داستان سلیمان نبی و هدهد که نشان‌دهنده ی آگاهی و پیام‌رسانی است.

استعاره روح القدس

نمادِ دانایی و فرزانگی که در مقام پاسخگو به پرسش‌های وجودی قرار گرفته است.