دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۱۷۴

مولوی
مرا می گفت دوش آن یار عیار سگ عاشق به از شیران هشیار
جهان پر شد مگر گوشت گرفتست سگ اصحاب کهف و صاحب غار
قرین شاه باشد آن سگی کو برای شاه جوید کبک و کفتار
خصوصا آن سگی کو را به همت نباشد صید او جز شاه مختار
ببوسد خاک پایش شیر گردون بدان لب که نیالاید به مردار
دمی می خور دمی می گو به نوبت مده خود را به گفت و گو به یک بار
نه آن مطرب که در مجلس نشیند گهی نوشد گهی کوشد به مزمار
ملولان باز جنبیدن گرفتند همی جنگند و می لنگند ناچار
بجنبان گوشه زنجیر خود را رگ دیوانگیشان را بیفشار
ملول جمله عالم تازه گردد چو خندان اندرآید یار بی یار
الفت السکر ادرکنی باسکار ایا جاری ایا جاری ایا جار
و لا تسق بکاسات صغار فهذا یوم احسان و ایثار
و قاتل فی سبیل الجود بخلا لیبقی منک منهاج و آثار
فقل انا صببنا الماء صبا و نحن الماء لا ماء و لا نار
و سیمائی شهید لی بانی قضیت عندهم فی العشق اوطار
و طیبوا و اسکروا قومی فانی کریم فی کروم العصر عصار
جنون فی جنون فی جنون تخفف عنک اثقالا و اوزار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل عرفانی، تقابل میان عقلِ مصلحت‌اندیشِ دنیاگرا (شیران هشیار) و عشقِ بی‌پروا و خاضعانه (سگِ عاشق) را به تصویر می‌کشد. شاعر با استفاده از نمادهای کهن، به سالک می‌آموزد که برای رسیدن به مقامِ قربِ الهی، باید از غرورِ منیت دست شست و همچون سگی که تنها به صاحب خویش می‌اندیشد، در جستجوی حق برآمد.

در بخش‌های میانی و پایانی، غزل از حالت تعلیمی به شوری عارفانه می‌گراید و با بهره‌گیری از بیانی تمثیلی و اشاراتِ عربی، بر لزومِ رهایی از قیدوبندهای مادی، ترکِ بخل و غرق‌شدن در دریای معرفت و مستیِ الهی تأکید می‌ورزد تا بارِ سنگینِ هستی از دوش سالک برداشته شود.

معنای روان

مرا می گفت دوش آن یار عیار سگ عاشق به از شیران هشیار

آن یارِ بسیار زیرک و دانا، دیشب به من گفت: آن عاشقِ خاضع و بی‌ادعا (که همچون سگی وفادار است)، از آن کسانی که با غرور و هشیاریِ عقلی، خود را شیر می‌پندارند، بسیار برتر است.

نکته ادبی: عیار در اینجا به معنای کسی است که در حیله‌گری و زیرکی مهارت دارد و به کنایه، صفتی برای معشوقِ عارف است.

جهان پر شد مگر گوشت گرفتست سگ اصحاب کهف و صاحب غار

آیا جهان کر شده است؟ مگر نشنیده‌اید که سگِ اصحاب کهف به خاطر همراهی با اولیاء خدا، چه مقام و منزلتی نزد پروردگار یافت و صاحبِ غار چگونه از او یاد کرد؟

نکته ادبی: اشاره به داستان قرآنی اصحاب کهف که سگ آنان به سبب هم‌نشینی با پاکان، نامش در قرآن جاودانه شد.

قرین شاه باشد آن سگی کو برای شاه جوید کبک و کفتار

آن سگی که برای پادشاه شکار می‌کند، محرم و قرینِ پادشاه است؛ پس عاشقی که تنها برای محبوبِ ازلی (خداوند) می‌زید، مقربِ درگاه است.

نکته ادبی: شکارِ کبک و کفتار استعاره از کسبِ فضایل و دوری از رذایل برای جلب رضایتِ خداوند است.

خصوصا آن سگی کو را به همت نباشد صید او جز شاه مختار

مخصوصاً آن عاشقی که همتِ بلندش چنان است که هیچ صیدی جز خودِ پادشاهِ بی‌همتا (خداوند) را نمی‌خواهد و به کمتر از وصالِ او قانع نیست.

نکته ادبی: شاهِ مختار در اینجا استعاره از ذات اقدس الهی است که اراده‌اش بر همه چیز حاکم است.

ببوسد خاک پایش شیر گردون بدان لب که نیالاید به مردار

حتی شیرِ فلک (خورشید یا آسمان) نیز خاک پای چنین عاشقی را می‌بوسد، چرا که دهانِ او به پسمانده‌های دنیای مادی و مردارِ آرزوهای نفسانی آلوده نشده است.

نکته ادبی: شیر گردون کنایه از خورشید یا قدرت آسمانی است که در برابر پاکیِ عارف سر تعظیم فرود می‌آورد.

دمی می خور دمی می گو به نوبت مده خود را به گفت و گو به یک بار

گاه به باده‌یِ عشق بنوش و گاه از اسرارِ آن سخن بگو؛ خود را یک‌سره درگیرِ بحث و گفتگوهای بیهوده مکن، بلکه میانِ تجربه و بیان تعادل برقرار کن.

نکته ادبی: امر به خوردن و گفتن در اینجا برای رسیدن به حالِ جذبه است که باید با سکوت و تامل همراه باشد.

نه آن مطرب که در مجلس نشیند گهی نوشد گهی کوشد به مزمار

نه آن مطربِ سطحی‌نگر که در مجلس می‌نشیند و گاهی می‌نوشد و گاهی از سرِ ریا به ساز و مزمار چنگ می‌زند تا دلی را به بازی بگیرد.

نکته ادبی: مزمار نماد سازِ دنیوی است که در برابر نوایِ الهی بی‌ارزش است.

ملولان باز جنبیدن گرفتند همی جنگند و می لنگند ناچار

آدمیانِ ملول و خسته از دنیا، دوباره به جنب‌وجوش افتاده‌اند؛ آنان ناچاراً در کشمکش‌های زندگی می‌جنگند و در این مسیر می‌لنگند (پیشرفتی ندارند).

نکته ادبی: ملولان استعاره از کسانی است که از حقیقت دور مانده و گرفتارِ روزمرگی شده‌اند.

بجنبان گوشه زنجیر خود را رگ دیوانگیشان را بیفشار

زنجیرِ بندهای مادی‌ات را تکان بده و شور و جنون را در رگ‌های این ناآگاهان بدم تا از خوابِ غفلت بیدار شوند.

نکته ادبی: رگِ دیوانگی استعاره از شور و حالِ عارفانه‌ای است که عقلِ مصلحت‌اندیش را مختل می‌کند.

ملول جمله عالم تازه گردد چو خندان اندرآید یار بی یار

وقتی آن محبوبِ بی‌نیاز و یگانه، با خنده و سرور واردِ عالم شود، تمامِ تیرگی‌ها و خستگی‌هایِ جهان تازه و باطراوت می‌گردد.

نکته ادبی: یارِ بی‌یار یعنی یگانه‌ای که شریک و همتایی ندارد و حضورش عالم را دگرگون می‌کند.

الفت السکر ادرکنی باسکار ایا جاری ایا جاری ایا جار

ای شرابِ مستی، مرا دریاب! ای جاری‌کننده فیض، ای جاری‌کننده، ای بخشنده شراب.

نکته ادبی: ابیات ۱۱ تا ۱۷ به زبان عربی و در سیاقِ اشعارِ حماسی-عرفانی مولانا سروده شده‌اند که بر جنبه‌یِ الهیِ عشق تأکید دارد.

و لا تسق بکاسات صغار فهذا یوم احسان و ایثار

و در جام‌های کوچک شراب مریز؛ چرا که امروز، روزِ احسان، بخشش و ایثارِ بی‌حد است.

نکته ادبی: کاساتِ صغار (جام‌های کوچک) کنایه از ظرفیتِ اندکِ عقلِ بشری است که تابِ کششِ الهی را ندارد.

و قاتل فی سبیل الجود بخلا لیبقی منک منهاج و آثار

در راهِ بخشندگی با خساست بجنگ؛ تا از تو مسیر و آثارِ نیکی برای آیندگان باقی بماند.

نکته ادبی: جود و بخشش در اینجا به معنایِ بخشیدنِ جان و مال در راهِ معشوق است.

فقل انا صببنا الماء صبا و نحن الماء لا ماء و لا نار

بگو که ما آبِ حیات را به شدت جاری کردیم؛ ما خودِ حقیقتِ آب هستیم، نه آن آبِ عنصری و نه آن آتشِ سوزان (ما فراتر از اضداد هستیم).

نکته ادبی: اشاره به وحدت وجود که عارف فراتر از دوگانگی‌های مادی قرار می‌گیرد.

و سیمائی شهید لی بانی قضیت عندهم فی العشق اوطار

و چهره‌ام گواهی می‌دهد که من در نزدِ آنان (عاشقانِ حقیقی)، به تمامِ لوازم و خواسته‌های عشق عمل کرده‌ام.

نکته ادبی: شهید به معنای گواه است که سیمای عاشق، گویایِ باطنِ اوست.

و طیبوا و اسکروا قومی فانی کریم فی کروم العصر عصار

ای مردم، مرا خوش‌بو و مست کنید، که من در خمخانه‌یِ این عصر، شراب‌سازِ اصلی هستم.

نکته ادبی: عصّار کسی است که عصاره‌گیری می‌کند، در اینجا کسی که شرابِ معرفت می‌گیرد.

جنون فی جنون فی جنون تخفف عنک اثقالا و اوزار

جنون است و جنون و باز هم جنون؛ این مستی بارهای سنگین و گناهان را از دوشِ تو سبک می‌کند.

نکته ادبی: تکرارِ جنون برای تأکید بر رهایی از قیودِ عقل است که موجب سبک‌باریِ روح می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره سگ عاشق

اشاره به بندگیِ محض و وفاداریِ مطلقِ عاشق در برابر محبوب که نشانه اوجِ فروتنی است.

تلمیح اصحاب کهف و صاحب غار

ارجاع به داستان قرآنیِ اصحاب کهف برای اثباتِ ارزشِ والایِ همراهی با اولیاء خدا.

تضاد سگ و شیر

تقابلِ میانِ خضوعِ عارفانه (سگ) و غرورِ عاقلانه (شیرانِ هشیار) برای تبیینِ برتریِ عشق بر عقلِ جزوی.

تشبیه و کنایه شیر گردون

کنایه از عظمتِ عالمِ بالا که در برابر تواضعِ عاشق، سر تعظیم فرود می‌آورد.

مراعات نظیر می، مطرب، مزمار، جام

استفاده از واژگانِ حوزه موسیقی و باده‌نوشی برای ترسیمِ فضایِ مستیِ عارفانه.