دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۱۷۳

مولوی
بشنو خبر صادق از گفته پیغامبر اندر صفت مومن المومن کالمزهر
جاء الملک الاکبر ما احسن ذا المنظر حتی ملاء الدنیا بالعبهر و العنبر
چون بربط شد مومن در ناله و در زاری بربط ز کجا نالد بی زخمه زخم آور
جاء الفرج الاعظم جاء الفرج الاکبر جاء الکرم الادوم جاء القمر الاقمر
خو کرد دل بربط نشکیبد از آن زخمه اندر قدم مطرب می مالد رو و سر
الدوله عیشیه و القهوه عرشیه و المجلس منثور باللوز مع السکر
اینک غزلی دیگر الخمس مع الخمسین زان پیش که برخوانم که شانیک الابتر
الرب هو الساقی و العیش به باقی و السعد هو الراقی یا خایف لا تحذر
الروح غدا سکری من قهوتنا الکبری و ازینت الدنیا بالاخضر و الاحمر
خاموش شو و محرم می خور می جان هر دم در مجلس ربانی بی حلق و لب و ساغر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تصویری شورانگیز و متعالی از احوال سالکی است که جان خویش را همچون ساز بربط، کاملاً تسلیم اراده و نوازش‌های دستِ نوازنده‌ی ازلی (خداوند) کرده است. شاعر با بهره‌گیری از فضای بزم و موسیقی، از این حقیقت سخن می‌گوید که روحِ مؤمن، بی حضور و مداخله‌یِ خداوند، هیچ آوایی از خود ندارد و تمامِ جنبش‌ها، ناله‌ها و وجدِ او، ناشی از زخمه‌هایِ عشقِ الهی بر جانِ اوست.

فضا و اتمسفرِ شعر، سرشار از شادیِ معنوی، رهایی از قیدوبندهای مادی و رسیدن به ساحتِ وحدت است. در این جهان‌بینی، ساقیِ حقیقی، پروردگار است و جانِ انسان، جامِ پذیرا و تهی از خودیت، که در ضیافتی ابدی، شرابِ حقیقت را بی نیاز از ابزارهای ظاهری (لب و ساغر) می‌نوشد و به سکوتی لبریز از معنا می‌رسد.

معنای روان

بشنو خبر صادق از گفته پیغامبر اندر صفت مومن المومن کالمزهر

سخنی راستین و معتبر از پیامبر اکرم (ص) بشنو که در توصیف مؤمن فرمود: مؤمن مانند ساز بربط است (که تنها در دستِ نوازنده به صدا درمی‌آید و از خود اراده‌ای ندارد).

نکته ادبی: اشاره به حدیث نبوی است که در آن مؤمن به ساز تشبیه شده است؛ در ادبیات عرفانی، بربط نماد جانِ تسلیم‌ شده در برابر امر حق است.

جاء الملک الاکبر ما احسن ذا المنظر حتی ملاء الدنیا بالعبهر و العنبر

آن پادشاهِ بزرگِ زیبایی‌ها جلوه‌گر شد؛ چه منظره‌ی دل‌انگیزی! که سراسر جهان را با عطرِ خوشِ گل‌های نرگس و عنبرِ معطر پر کرد.

نکته ادبی: توصیفِ ظهورِ انوارِ الهی است که جهانِ تاریکِ ماده را به عطرِ حضورِ معنوی، معطر می‌کند.

چون بربط شد مومن در ناله و در زاری بربط ز کجا نالد بی زخمه زخم آور

چرا که مؤمن چون بربط در ناله و زاری است؛ اما مگر ممکن است بربط بدون آنکه زخمه‌ای به آن زده شود، از خود آوایی داشته باشد؟

نکته ادبی: پرسش انکاری است برای تأکید بر اینکه ناله‌های عارفانه، نتیجه‌یِ مستقیمِ تأثیرِ خداوند بر جانِ عاشق است.

جاء الفرج الاعظم جاء الفرج الاکبر جاء الکرم الادوم جاء القمر الاقمر

گشایشِ بزرگ و فرجِ اعظمِ الهی فرا رسید؛ کرم و بخششِ همیشگیِ خداوند و آن ماهِ درخشان‌تر از هر ماه، هویدا گشت.

نکته ادبی: استفاده از جملات عربی برای نشان دادن هیجان و شورِ حاصل از وصول به گشایشِ عرفانی است.

خو کرد دل بربط نشکیبد از آن زخمه اندر قدم مطرب می مالد رو و سر

دل، با این ساز (بربط) خو گرفته و بدونِ آن زخمه‌ی الهی تاب نمی‌آورد؛ از این‌رو، در پیشگاهِ آن نوازنده‌یِ جان، سر و جانِ خود را به خاک می‌ساید.

نکته ادبی: کنایه از نیازِ مداومِ روح به دردها و رنج‌هایی است که خداوند برای تعالیِ جانِ عاشق بر او وارد می‌کند.

الدوله عیشیه و القهوه عرشیه و المجلس منثور باللوز مع السکر

دولت و روزگارِ ما، روزگارِ عیش و سرور است و نوشیدنیِ ما، از جنسِ شرابِ الهی است؛ این مجلس نیز همچون مجلسی شاهانه با بادام و شکر آراسته شده است.

نکته ادبی: استعاره از لذتِ انسِ با حق که در آن، امور دنیوی به نمادی از خوشی‌هایِ روحانی تبدیل می‌شوند.

اینک غزلی دیگر الخمس مع الخمسین زان پیش که برخوانم که شانیک الابتر

اینک غزلی دیگر (شاید اشاره به بیتی که در شمارِ ۵۵ است) می‌سرایم، پیش از آنکه آن کلامِ تند و کوبنده (در وصفِ دشمنِ ابتر) را برخوانم.

نکته ادبی: ایهام دارد؛ هم به شماره ابیات اشاره دارد و هم تلویحاً به سوره کوثر و تقابل با دشمنانِ حقیقت.

الرب هو الساقی و العیش به باقی و السعد هو الراقی یا خایف لا تحذر

پروردگار، ساقیِ ماست و زندگی به واسطه‌یِ او جاودان است و سعادت و تعالی در راه است؛ پس ای کسی که در هراسی، دیگر بیم نداشته باش.

نکته ادبی: دعوت به آرامش و اطمینان در سایه‌یِ ربوبیتِ حق.

الروح غدا سکری من قهوتنا الکبری و ازینت الدنیا بالاخضر و الاحمر

جانِ من فردا از شرابِ بزرگِ ما سرمست خواهد شد و دنیا با سبزه‌زار و رنگ‌های سرخ، آراسته شده است.

نکته ادبی: ترکیبِ 'سبز و سرخ'، نمادِ حیاتِ رویشی و اشتیاقِ قلبی است که جهانِ هستی را زیبا کرده است.

خاموش شو و محرم می خور می جان هر دم در مجلس ربانی بی حلق و لب و ساغر

خاموش باش و در این مجلسِ الهی، شرابِ جان بنوش؛ چرا که در این ساحتِ مقدس، نیاز به لب و دهان و ساغرِ مادی نیست.

نکته ادبی: دعوت به سکوت و درونی‌سازیِ تجربه؛ وصول به مرحله‌ای که ارتباط با حق از ساحتِ ابزارهایِ فیزیکی فراتر می‌رود.

آرایه‌های ادبی

استعاره مؤمن المومن کالمزهر

تشبیه جانِ انسان به ساز بربط که فاقدِ اراده‌یِ مستقل است و جز با اراده‌یِ نوازنده‌یِ کل (خداوند) نغمه‌ای ندارد.

تلمیح شانیک الابتر

اشاره به سوره کوثر و کلامِ خداوند در مورد دشمنِ پیامبر که نشان‌دهنده‌یِ جایگاهِ والایِ حقیقت‌جویان در برابرِ بدخواهان است.

کنایه بی حلق و لب و ساغر

کنایه از بی‌واسطگیِ ارتباطِ روح با خداوند؛ در ساحتِ کشف و شهود، هیچ ابزارِ مادی برایِ دریافتِ فیضِ الهی نیاز نیست.

تناقض‌نمایی (پارادوکس) زخمه زخم آور

اشاره به رنج‌هایی که از جانبِ خداوند به جانِ سالک می‌رسد، که در ظاهر زخم است اما در باطن، عاملِ نغمه‌خوانی و کمالِ جان است.