دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۱۶۹

مولوی
هست کسی صافی و زیبانظر تا بکند جانب بالا نظر
هست کسی پاک از این آب و گل تا بکند جانب دریا نظر
پا بنهد بر کمر کوه قاف تا بزند بر پر عنقا نظر
تا که نظر مست شود ز آفتاب تا بشود بی سر و بی پا نظر
هست کسی را مدد از نور عشق تا فتدش جمله بدان جا نظر
آب هم از آب مصفا شود هم ز نظر یابد بینا نظر
جمله نظر شو که به درگاه حق راه نیابد مگر الا نظر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به اهمیت و جایگاه ویژه «نظر» یا همان بصیرت و بینش در سیر و سلوک عرفانی می‌پردازد. شاعر در پی یافتن سالکی است که با پاک‌سازی جان از تعلقات مادی، دیدگانش را به سوی حقایق متعالی بگشاید و از دیدن ظواهر عبور کند.

در این فضای معنوی، «نظر» تنها ابزار دیدن ظاهری نیست، بلکه مرتبه‌ای از کمال است که در آن، جان آدمی با نور عشق الهی مست می‌شود و از محدودیت‌های دنیوی رها می‌گردد تا به درگاه حقیقت راه یابد؛ گویی کمال نهاییِ انسان، بدل شدن به «بصیرت» است.

معنای روان

هست کسی صافی و زیبانظر تا بکند جانب بالا نظر

آیا کسی هست که جان و اندیشه‌ای پاکیزه و زیبا داشته باشد تا بتواند چشمان بصیرت خود را به سوی حقایق متعالی و معنوی بدوزد؟

نکته ادبی: «زیبانظر» در اینجا به معنای کسی است که نگاهی زیبا و حقیقت‌بین دارد و «جانب بالا» استعاره از مقام قرب الهی است.

هست کسی پاک از این آب و گل تا بکند جانب دریا نظر

آیا کسی یافت می‌شود که از قیدوبندهای دنیوی (که از آب و گِل سرشته شده‌اند) رها شده باشد تا بتواند به تماشای دریای بی‌کران معرفت بنشیند؟

نکته ادبی: «آب و گِل» کنایه از جسم و تعلقات مادی است و «دریا» استعاره از ذات بی‌کران حق است.

پا بنهد بر کمر کوه قاف تا بزند بر پر عنقا نظر

آیا کسی هست که به قله‌های بلند همت و کشف و شهود (کوه قاف) برسد تا بتواند پرِ عنقا (حقیقت پنهان و نایاب) را به نظاره بنشیند؟

نکته ادبی: «کوه قاف» و «عنقا» از نمادهای مشهور عرفانی برای اشاره به اقلیم‌های دشوارِ سیر و سلوک و حقیقتِ نایاب است.

تا که نظر مست شود ز آفتاب تا بشود بی سر و بی پا نظر

تا جایی که بینشِ سالک از تابش خورشیدِ حقیقت مست و سرگشته شود و تمام قیدوبندهای وجودی (سر و پا) را از دست بدهد و به شهود محض برسد.

نکته ادبی: «بی‌سر و پا» کنایه از رهایی از خودخواهی و محدودیت‌های مادی برای رسیدن به بی‌خودی در عرفان است.

هست کسی را مدد از نور عشق تا فتدش جمله بدان جا نظر

آیا کسی هست که با کمک و مدد نور عشق الهی، تمام توجه و بینش خود را به سوی آن جایگاه اصلی و ابدی معطوف کند؟

نکته ادبی: «مدد از نور عشق» اشاره دارد به اینکه بینش حقیقی بدون مددِ الهی و نیروی عشق حاصل نمی‌شود.

آب هم از آب مصفا شود هم ز نظر یابد بینا نظر

همان‌گونه که آب با رسیدن به آب زلال، تصفیه می‌شود، بینش و نگاه انسان نیز با آمیختن با نگاهی روشن‌بین، به کمال و بینایی می‌رسد.

نکته ادبی: شاعر در اینجا بر تأثیرِ همنشینی با اهلِ نظر و نیز پالایشِ نفس تأکید می‌کند تا ابزارِ دیدن، تصفیه شود.

جمله نظر شو که به درگاه حق راه نیابد مگر الا نظر

سعی کن تمام وجودت به «بصیرت و نگاه» بدل شود؛ چرا که در درگاه خداوند، هیچ چیز جز «دیده‌ی حقیقت‌بین» راهی ندارد.

نکته ادبی: «الا نظر» در اینجا یعنی جز نگاهِ حقیقت‌بین، هیچ‌چیز دیگری (مانند اعمالِ خالی از معرفت) در بارگاه حق ارزش و راه ندارد.

آرایه‌های ادبی

کنایه آب و گِل

کنایه از جسم مادی و تعلقات دنیوی است که مانع پرواز روح می‌شود.

نمادگرایی کوه قاف و عنقا

نمادهای عرفانی برای مراحل دشوار سیر و سلوک و رسیدن به حقیقتِ نایاب و پنهان.

تکرار (واژه‌آرایی) نظر

تکرار واژه نظر در تمامی ابیات، ضرب‌آهنگی ایجاد کرده که بر محوریتِ بصیرت تأکید دارد.

تشبیه آب هم از آب مصفا شود

تشبیه فرآیند پالایشِ نگاهِ سالک به تصفیه‌ شدنِ آب در مجاورت آب زلال.