دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۱۶۶

مولوی
چند از این راه نو روزگار پرده آن یار قدیمی بیار
آتش فرعون بکش ز آب بحر مفرش نمرود به آتش سپار
چرخ فلک را به خدایی مگیر انجم و مه را مشناس اختیار
شمس و شموسی که سرآخر شدست چون خر لنگست در آن مستدار
باد چو راکع شد و خود را شناخت نیست در آخر چو خسان بی مدار
چشم در آن باد نهادست خس کو کشدش جانب هر دشت و غار
خیره در آن آب بماندست سنگ کوش بغلطاند در سیل بار
گر بد و نیکیم تو از ما مگیر ما همه چنگیم و دل ما چو تار
گاه یکی نغمه تر می نواز گاه ز تر بگذر و رو خشک آر
گر ننوازی دل این چنگ را بس بود اینش که نهی برکنار
نور علی نور چو بنوازیش باده خوش و خاصه به فصل بهار
در کف عشقست مهار همه اشتر مستیم در این زیر بار
گاه چو شیری متمثل شود تا برمد خلق از او چون شکار
گاه چو آبی متشکل شود خلق رود تشنه بدو جان سپار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، دعوتی است به ترک تعلقات دنیوی و گذشتن از ظواهر فریبنده روزگار برای رسیدن به حقیقت ازلی. شاعر با نگاهی عرفانی، انسان را به مثابه سازی در دست خالق می‌بیند که تمام افعال و حالات او، تجلی اراده الهی است.

شاعر تأکید می‌کند که هیچ موجودی در جهان، از اجرام آسمانی تا عناصر طبیعت، دارای استقلال ذاتی نیستند و همه تحت تدبیر عشق الهی قرار دارند. پیام نهایی، تسلیم محض در برابر این قدرت لایزال است، چه این تجلی به صورت رنج باشد چه به صورت رحمت.

معنای روان

چند از این راه نو روزگار پرده آن یار قدیمی بیار

تا کی می‌خواهی دنبال تحولات بی‌ارزش دنیا باشی؟ دست از این ظواهر بردار و حقیقت وجودِ آن محبوب قدیمی یعنی خداوند را آشکار کن.

نکته ادبی: پرده برداشتن از یار، کنایه از ظهورِ حقیقتِ الهی است.

آتش فرعون بکش ز آب بحر مفرش نمرود به آتش سپار

ادعاهای پوچ و کبرِ فرعون‌گونه را با زلال حقیقتِ الهی خاموش کن و بساطِ غرورِ نمرودی را به شعله‌های آتشِ عشق بسپار.

نکته ادبی: اشاره تلمیحی به داستان‌های قرآنی فرعون و نمرود به عنوان نمادهای سرکشی و کفر در برابر حق.

چرخ فلک را به خدایی مگیر انجم و مه را مشناس اختیار

گردش فلک و ستاره‌ها را پرستش نکن و برای ماه و ستارگان، قدرت و اراده مستقلی قائل مشو؛ آن‌ها نیز بندگانِ او هستند.

نکته ادبی: نفی اختیار از افلاک و اجرام آسمانی در برابر قدرت مطلق پروردگار.

شمس و شموسی که سرآخر شدست چون خر لنگست در آن مستدار

آن خورشیدها و بزرگانِ ظاهری که در نهایتِ شکوه خود هستند، در برابر شکوهِ الهی همچون مرکبی لنگ و درمانده‌اند.

نکته ادبی: تشبیه به خر لنگ برای بیان ناتوانی و ناچیزیِ موجودات در برابر قدرت حق.

باد چو راکع شد و خود را شناخت نیست در آخر چو خسان بی مدار

وقتی باد (نفس انسان) در برابر حق به سجده افتاد و حقیقتِ خود را شناخت، دیگر مانند خاشاکِ بی‌مقدار سرگردان نیست.

نکته ادبی: استعاره از باد برای نفس یا روح انسان که اگر مهار نشود، چون خاشاک (خس) سرگردان است.

چشم در آن باد نهادست خس کو کشدش جانب هر دشت و غار

آدمِ پست و بی‌ارزش، چشم به دهانِ نفسِ سرکشِ خود دوخته است و او را به هر ویرانه و بیابانی می‌کشاند.

نکته ادبی: استعاره از خس برای انسانِ بدونِ معرفت که به هر سویی کشیده می‌شود.

خیره در آن آب بماندست سنگ کوش بغلطاند در سیل بار

سنگِ سخت و صلب (نمادِ قلبِ سنگ‌شده)، در میانِ سیلِ جاریِ حقیقت سرگشته مانده و نمی‌داند با این قدرتِ عظیم چه کند.

نکته ادبی: تشبیه به سنگ که در برابر سیلِ جاریِ قدرتِ حق، بی‌اختیار است.

گر بد و نیکیم تو از ما مگیر ما همه چنگیم و دل ما چو تار

اگر رفتار ما بد یا خوب است، ما را سرزنش نکن؛ چرا که ما فقط سازی هستیم و دلِ ما همان تارهایی است که تو می‌نوازی.

نکته ادبی: تمثیل چنگ و تار برای بیان جبرِ عرفانی و اینکه همه حرکات انسان ناشی از اراده اوست.

گاه یکی نغمه تر می نواز گاه ز تر بگذر و رو خشک آر

گاه آهنگِ شاد و دلنشین بر این ساز بنواز و گاهی از نغمه‌های خوش بگذر و آهنگی سوزناک و سخت برآور.

نکته ادبی: نغمه‌های تر و خشک نمادی از حالاتِ گوناگونِ قبض و بسط (رنج و آسایش) در سلوک است.

گر ننوازی دل این چنگ را بس بود اینش که نهی برکنار

اگر این سازِ دل را نمی‌نوازی، همین که ما را از درگاهِ خود رانده و کنار گذاشته‌ای، برای ما دردناک و کافی است.

نکته ادبی: اوجِ عجز و نیاز عاشق در برابر معشوقی که حتی بی‌توجهی‌اش نیز رنج‌آور است.

نور علی نور چو بنوازیش باده خوش و خاصه به فصل بهار

اما آنگاه که با لطفت ما را بنوازی، نوری بر نور است؛ همچون شرابی گوارا در فصلِ شکوفاییِ بهار.

نکته ادبی: نور علی نور اشاره به کمالِ زیبایی و لذتِ حاصل از توجه الهی.

در کف عشقست مهار همه اشتر مستیم در این زیر بار

مهارِ تمامِ موجودات در دستِ عشقِ الهی است و ما همچون شتری مست، سنگینیِ بارهایِ زندگی را بر دوش می‌کشیم.

نکته ادبی: تشبیه انسان به اشتر مست که تحتِ سیطره‌ی عشق به راه افتاده است.

گاه چو شیری متمثل شود تا برمد خلق از او چون شکار

گاه خداوند خود را به شکل شیری مهیب جلوه می‌دهد تا مردم از ترسِ هیبتش از او بگریزند.

نکته ادبی: متمثل شدن به شیر، استعاره از تجلیِ هیبت و قهرِ الهی.

گاه چو آبی متشکل شود خلق رود تشنه بدو جان سپار

و گاهی خود را به شکلِ آبِ حیات متجلی می‌کند که مردمِ تشنه با جان و دل به سویش روانه می‌شوند.

نکته ادبی: تشبیه به آب، استعاره از تجلیِ رحمت و لطفِ الهی.

آرایه‌های ادبی

استعاره چنگ و تار

انسان به ساز (چنگ) و قلبِ او به تار تشبیه شده است که توسط دستِ قدرت الهی نواخته می‌شود.

تلمیح فرعون و نمرود

ارجاع به داستان‌های تاریخی-مذهبی برای بیان نمادینِ طغیان و غرور.

تشبیه اشتر مست

تشبیه انسان به شتر مست برای نمایش وضعیتِ سرگشتگی و حرکتِ تحتِ قهرِ عشق.

مراعات نظیر شمس، ماه، انجم

گردآوری واژگان مرتبط با اجرام آسمانی.