دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۱۶۵

مولوی
میر خرابات تویی ای نگار وز تو خرابات چنین بی قرار
جمله خرابات خراب تواند جمله اسرار ز توست آشکار
جان خراباتی و عمر عزیز هین که بشد عمر چنین هوشیار
جان و جهان جان مرا دست گیر چشم جهان حرف مرا گوش دار
خاک کفت چشم مرا توتیاست وعده تو گوش مرا گوشوار
خمر کهن بر سر عشاق ریز صورت نو در دل مستان نگار
ساغر بازیچه فانی ببر ساغر مردانه ما را بیار
آتش می بر سر پرهیز ریز وای بر آن زاهد پرهیزکار
حق چو شراب ازلی دردهد مرد خورد باده حق مردوار
پرورش جان به سقاهم بود از می و از ساغر پروردگار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نغمه‌ای است در ستایشِ شوریدگی و رهایی از بندهای عقلِ جزئی و زهدِ خشکِ ظاهری. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای عرفانی همچون «خرابات» و «شراب»، مخاطب را به فضایی فرا می‌خواند که در آن، منِ خویشتنِ انسان در برابرِ تجلیِ حضرتِ حق رنگ می‌بازد و عقلِ حسابگر، جای خود را به شورِ عاشقی می‌دهد. فضای شعر، آکنده از تپشِ جان و اشتیاقِ روحانی است و گویی تنها راهِ رسیدن به حقیقت، مستی از باده‌یِ عشقِ الهی است.

شاعر با جسارتی عارفانه، «هوشیاری» را در معنایِ عقلِ معاش و زهدِ ریایی، مانعی بر سرِ راهِ کمال می‌داند و «خراباتی بودن» را، که کنایه از فرو ریختنِ دیوارهایِ خودبینی و تعلقاتِ دنیوی است، نشانه‌یِ جانِ بیدار برمی‌شمرد. او سرانجام، سرچشمه‌یِ حقیقیِ حیات و کمال را در پیوندِ با ساقیِ ازلی می‌بیند و سالکِ راهِ حقیقت را به نوشیدنِ جرعه‌ای از آن شرابِ جان‌بخش دعوت می‌کند تا از بندِ عادت‌ها و پندارهایِ بیهوده رهایی یابد.

معنای روان

میر خرابات تویی ای نگار وز تو خرابات چنین بی قرار

ای نگارِ من، تو خود سرور و پیشوایِ سرزمینِ عشق و رهایی هستی، و هم تویی که باعث شده‌ای عالمِ هستی در برابرِ عظمتِ تو این‌چنین سرگشته و بی‌قرار باشد.

نکته ادبی: «میر خرابات» استعاره از خداوند یا پیرِ کامل است که مدیریتِ عالمِ عشق را بر عهده دارد.

جمله خرابات خراب تواند جمله اسرار ز توست آشکار

تمامِ هستی، در واقع ویرانه‌ای است که در برابرِ شکوهِ تو به زانو درآمده است و همه‌یِ رازها و اسرارِ نهانِ عالم، تنها از پرتوِ وجودِ تو آشکار می‌گردند.

نکته ادبی: «خراب» در اینجا اشاره به فنایِ هستی در برابرِ حق دارد که از لوازمِ عرفان است.

جان خراباتی و عمر عزیز هین که بشد عمر چنین هوشیار

جانِ ما که اهلِ رهایی از قیود است و عمرِ عزیزِ ما، چرا باید در این هوشیاری و عقل‌گراییِ خشک و بی‌حاصل هدر شود؟ باید این عمر را در راهِ مستیِ عشق صرف کرد.

نکته ادبی: «هوشیار» در مقابلِ مستی و خراباتی، نمادِ عقلِ جزئیِ دنیوی است.

جان و جهان جان مرا دست گیر چشم جهان حرف مرا گوش دار

ای جانِ جانان و ای تمامِ هستیِ من، دستِ مرا بگیر و یاری‌ام کن؛ و ای چشمِ عالم، به سخنِ من گوش فرا ده که ناله‌ای از سرِ نیاز است.

نکته ادبی: «دست‌گیر» در اینجا هم به معنای یاری کردن و هم به معنای هدایتِ معنوی است.

خاک کفت چشم مرا توتیاست وعده تو گوش مرا گوشوار

غبارِ پایِ تو همچون سرمه‌ای است که چشمانِ بصیرتِ مرا روشن می‌کند و وعده‌هایِ دل‌انگیزِ تو، همچون گوشواره‌ای گران‌بها، گوشِ جانِ مرا زینت می‌بخشد.

نکته ادبی: «توتیا» سنگی معدنی بوده که برای تقویتِ چشم به کار می‌رفته و در ادبیات، کنایه از شفابخشیِ دیدارِ معشوق است.

خمر کهن بر سر عشاق ریز صورت نو در دل مستان نگار

آن شرابِ کهنِ معرفت را بر قلبِ عاشقان جاری کن و صورتِ تازه‌ای از عشق و شور را در دلِ مستِ آنان نقش بزن.

نکته ادبی: «خمر کهن» اشاره به معرفتِ ازلی دارد که همواره تازه و اثرگذار است.

ساغر بازیچه فانی ببر ساغر مردانه ما را بیار

ساغرهایِ بازیچه و لذت‌هایِ ناپایدارِ دنیوی را کنار بگذار و آن جامِ مردانه‌یِ حقیقت را که نشان از شجاعتِ روح دارد، برایِ ما بیاور.

نکته ادبی: «بازیچه» اشاره به لذت‌های گذرا و کم‌ارزشِ مادی دارد.

آتش می بر سر پرهیز ریز وای بر آن زاهد پرهیزکار

شرابِ عشق را چنان بر پیکرِ زهد و پرهیزِ ظاهری بریز که آن را بسوزاند؛ وای بر آن زاهدی که در بندِ پرهیزکاریِ خشکِ خویش گرفتار است و از حقیقت باز مانده.

نکته ادبی: «پرهیز» نمادِ زهدِ خشک و بی‌روح است که در برابرِ «آتشِ می» (عشق) ذوب می‌شود.

حق چو شراب ازلی دردهد مرد خورد باده حق مردوار

هنگامی که خداوند، آن شرابِ ازلی و حقیقتِ محض را ارزانی می‌دارد، انسانِ حق‌جو باید همچون مردانِ میدانِ حقیقت، آن را با جان و دل بنوشد.

نکته ادبی: «مردوار» اشاره به شجاعتِ سالک در پذیرشِ دشواری‌هایِ سلوک و عشق دارد.

پرورش جان به سقاهم بود از می و از ساغر پروردگار

پرورشِ جانِ ما تنها از طریقِ ساقیِ الهی صورت می‌گیرد و این رشد و کمال، همگی از شراب و جامِ پروردگارِ متعال است.

نکته ادبی: «سقاهم» اشاره به آیه ۲۱ سوره انسان (سقاهم ربهم شرابا طهورا) است که ریشه در متونِ قدسی دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره خرابات

نمادِ عالمِ عشق، رهایی از تعلقات دنیوی و مقامِ فنا.

تلمیح سقاهم

اشاره به آیه قرآنی درباره سیراب شدنِ بهشتیان توسط پروردگار.

تضاد هوشیار در برابر مست

تقابلِ عقلِ جزئی و محدود با شور و مستیِ الهی.

تشبیه خاکِ کفِ پا، توتیا

تشبیه غبارِ پایِ معشوق به سرمه برای بیناییِ چشمِ جان.