دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۱۶۲

مولوی
مطربا عشقبازی از سر گیر یک دو ابریشمک فروتر گیر
چونک در چرخ آردت باده خانه بر بام چرخ اخضر گیر
ملک مستی و بیخودی داری ترک سودای ملک سنجر گیر
مست شو مست کن حریفان را بار گیر از کمیت احمر گیر
مستی آمد ز راه بام دماغ برو اندیشه و ره در گیر
از ره خشک راه بسیارست کشتیی ساز وین ره تر گیر
پر برآوردم و بپریدم ز آنچ خوردم بخور تو هم پر گیر
فارغم همچو مرغ از مرکب مرکبم را تو لنگ و لاغر گیر
گر نروید ز خاک هیچ انگور مستی عشق را مقرر گیر
شیشه گر گر دگر نسازد جام جام می عشق را میسر گیر
پاره روح را کند نقشی گویدت دلبر مصور گیر
توبه کردم دگر نخواهم گفت توبه مست را مزور گیر
عاشق و مست و آنگهی توبه ترک سالوس آن فسونگر گیر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، دعوتی است پرشور به رهایی از بندهای تعلقات دنیوی و فرورفتن در دریای بیکران عشق عرفانی. شاعر با بهره‌گیری از فضای بزم و مستی، مخاطب را به ترکِ «خودخواهی» و «اندیشه‌های خشک» فرا می‌خواند و مستیِ حقیقی را در گرویِ رهایی از قالب‌های عقلانی و تعصباتِ ظاهرگرایانه می‌داند.

در این سیاق، «عشق» نه یک وضعیتِ گذرا، بلکه ساحتی متعالی است که فرد را از قیدِ زمان، مکان و حتی بدنِ مادی آزاد می‌کند. شاعر با طعنه‌ای ظریف به زاهدانِ متظاهر، توبه‌ای را که بدونِ زوالِ منیت باشد، نقابی بیش نمی‌داند و بر اصالتِ تجربه بی‌واسطه الهی و رهایی از قیدِ سالوس تأکید می‌ورزد.

معنای روان

مطربا عشقبازی از سر گیر یک دو ابریشمک فروتر گیر

ای نوازنده، دوباره سازِ عشق را کوک کن و پرده‌های ساز (ابریشم‌ها) را کمی شل‌تر و نرم‌تر بگیر تا نوایی لطیف‌تر طنین‌انداز شود.

نکته ادبی: ابریشمک: مصغرِ ابریشم، اشاره به تارهای ساز است که نوازنده برای تغییر لحن آن‌ها را شل یا سفت می‌کرده است.

چونک در چرخ آردت باده خانه بر بام چرخ اخضر گیر

هنگامی که مستیِ عشق تو را به شور و چرخش واداشت، خانه و جایگاهِ خویش را بر بامِ آسمانِ سبزفام (فلک) بنا کن و از زمینِ خاکی فاصله بگیر.

نکته ادبی: چرخ اخضر در ادبیات کهن به معنای آسمانِ نیلگون و سبز است که در اسطوره‌های کیهانی، نمادِ بلندمرتبگی است.

ملک مستی و بیخودی داری ترک سودای ملک سنجر گیر

تو که صاحبِ پادشاهیِ بیخودی و رهایی از نفس هستی، از آرزویِ دست یافتن به قدرت و سلطنتِ دنیوی (همچون سلطان سنجر) دست بشوی.

نکته ادبی: سنجر اشاره به سلطان سنجر سلجوقی است که در عرفانِ شاعران، نمادِ قدرتِ متزلزلِ دنیوی است.

مست شو مست کن حریفان را بار گیر از کمیت احمر گیر

خود مست شو و دیگران را نیز به این مستی دعوت کن؛ و از شرابِ ناب (کمیت احمر) بهره بگیر و آن را مرکبِ راهِ خویش قرار ده.

نکته ادبی: کمیت احمر: اسبی با رنگِ سرخِ تیره که در اینجا استعاره‌ای است از شرابِ گلگون و نیرویِ عشق.

مستی آمد ز راه بام دماغ برو اندیشه و ره در گیر

وقتی حالِ مستی از اندیشه‌های ذهنی و دماغی سراغ تو آمد، آن اندیشه‌هایِ متصلبِ عقلانی را رها کن و همین مسیرِ شوریدگی را در پیش بگیر.

نکته ادبی: بامِ دماغ: استعاره از ذهن و جایگاهِ تفکرِ منطقی که در تقابل با مستیِ قلبی است.

از ره خشک راه بسیارست کشتیی ساز وین ره تر گیر

مسیرِ منطق و عقلِ خشک، راهی طولانی و بی‌حاصل است؛ پس کشتی‌ای از عشق بساز و این مسیرِ تر و پرآب را انتخاب کن.

نکته ادبی: تقابل راه خشک (نماد عقل جزوی) و راه تر (نماد عشق و سلوکِ عرفانی) از ویژگی‌هایِ سبکِ بلخی است.

پر برآوردم و بپریدم ز آنچ خوردم بخور تو هم پر گیر

من با پروازِ عشق به مقامِ بالندگی رسیدم؛ تو نیز از آن خوراکی که من خوردم (معرفت و عشق) تناول کن تا تو نیز پرواز کنی.

نکته ادبی: پر گرفتن استعاره از تعالیِ روح و رهایی از جاذبه‌های مادی است.

فارغم همچو مرغ از مرکب مرکبم را تو لنگ و لاغر گیر

من همچون پرنده‌ای که بی‌نیاز از مرکبِ زمینی است، از تن و جسم رها هستم؛ مرکبِ من (جسم) را در نظر تو لنگ و ناتوان جلوه می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به کرامتِ اولیا که در احادیث و متون عرفانی به طی‌الارض یا تعالی از قیدِ بدن تعبیر شده است.

گر نروید ز خاک هیچ انگور مستی عشق را مقرر گیر

حتی اگر در این دنیای مادیِ خشک، لذت و انگوری (نشاطی) یافت نمی‌شود، تو مستیِ عشق را به عنوانِ حقیقتی قطعی و همیشگی بپذیر.

نکته ادبی: مقرر گرفتن به معنای حکمِ قطعی و مسلم دانستن است.

شیشه گر گر دگر نسازد جام جام می عشق را میسر گیر

اگر شیشه‌گرِ روزگار دیگر جامی برای شرابِ معرفت نمی‌سازد، تو خودِ جامِ عشق را به دست آور که همواره در دسترس است.

نکته ادبی: جامِ میِ عشق: استعاره از پذیرشِ قلبیِ فیضِ الهی که نیازی به ابزارِ مادی ندارد.

پاره روح را کند نقشی گویدت دلبر مصور گیر

او (معشوق) پاره‌ای از روحِ تو را برمی‌گزیند و در آن نقشی می‌زند و به تو می‌گوید که این دلبرِ نقاشی‌شده را دریاب.

نکته ادبی: مصور در اینجا صفتی است که بر نقش‌بستنِ حقیقتِ الهی بر آینه جانِ انسان دلالت دارد.

توبه کردم دگر نخواهم گفت توبه مست را مزور گیر

توبه کردم که دیگر از این حرف‌ها نزنم، اما توبه‌یِ کسی که مستِ عشق است، توبه‌ایِ توأم با فریب و تزویر است (زیرا عاشق نمی‌تواند سکوت کند).

نکته ادبی: مزور: صفتی برای توبه، به معنایِ توبه‌ای که از رویِ حقیقت نیست و ناشی از ظاهرسازی است.

عاشق و مست و آنگهی توبه ترک سالوس آن فسونگر گیر

عاشقِ مست، چگونه می‌تواند توبه کند؟ این ادعایِ سالوس‌مدارانه‌یِ آن جادوگر (نفس) را نپذیر و آن را رها کن.

نکته ادبی: سالوس: به معنای تظاهر و ریاکاری است که در عرفانِ کلاسیک، نفیِ آن مقدمه‌یِ ورود به ساحتِ عشق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره کمیت احمر

اشاره به شرابِ سرخ‌رنگ که نمادِ عشقِ تند و آتشین است.

تضاد (طباق) راه خشک و راه تر

تقابلِ میانِ عقلِ استدلالی و شهودِ عرفانی برای نشان دادنِ برتریِ دومی.

تلمیح ملک سنجر

اشاره به قدرتِ تاریخیِ سلطان سنجر برای تحقیرِ جاه و مقامِ دنیوی.

پارادوکس (متناقض‌نما) توبه مست

جمعِ توبه (که مستلزمِ هوشیاری است) با مستی (که مستلزمِ بی‌خودی است) برای نشان دادنِ بطلانِ توبه‌یِ ریاکارانه.