دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۱۶۰

مولوی
روی بنما به ما مکن مستور ای به هفت آسمان چو مه مشهور
ما یکی جمع عاشقان ز هوس آمدیم از سفر ز راهی دور
ای که در عین جان خود داری صد هزاران بهشت و حور و قصور
سر فروکن ز بام و خوش بنگر جانب جمع عاشقی رنجور
ساقی صوفیان شرابی ده کان نه از خم بود نه از انگور
ز آن شرابی که بوی جوشش او مردگان را برون کشد از گور

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نجوایی عارفانه و عاشقانه است که در آن سالکانِ راهِ حق، با بیانی مشتاقانه، خواستارِ ظهورِ جمالِ پروردگار یا مرشدِ کامل در حریمِ جانِ خویش هستند. شاعر از زبان جمعی از عاشقان که رنجِ دوری را پشت سر گذاشته‌اند، از معشوقِ ازلی تقاضا می‌کند که نقاب از چهره برگیرد و آنان را از شرابِ حقیقت سیراب کند.

فضای حاکم بر این اشعار، فضایِ طلب و شیفتگی است؛ جایی که سالک با درکِ کوتاهیِ دستِ خود و عظمتِ بی‌پایانِ معشوق، از او می‌خواهد که با نگاهی به پایین، به احوالِ رنجورِ عاشقان توجه کرده و با عطا کردنِ سرمستیِ معنوی، آنان را از خوابِ غفلت یا همان مرگِ معنوی بیدار کند.

معنای روان

روی بنما به ما مکن مستور ای به هفت آسمان چو مه مشهور

ای که زیبایی‌ات مانند ماه در تمام طبقات آسمان زبانزد است، نقاب از چهره برگیر و خود را از دیدگان ما پنهان مکن.

نکته ادبی: مستور به معنای پوشیده و پنهان است؛ هفت آسمان کنایه از جهان هستی و افلاک است که در ادبیات کهن به زیبایی و جلالت معشوق اشاره دارد.

ما یکی جمع عاشقان ز هوس آمدیم از سفر ز راهی دور

ما جمعی از عاشقان هستیم که به شوق دیدار تو، رنج سفر را تحمل کرده و از راهی دور به این‌جا رسیده‌ایم.

نکته ادبی: هوس در اینجا به معنای میلِ درونیِ برخاسته از عشقِ معنوی است که سالک را به حرکت وا می‌دارد.

ای که در عین جان خود داری صد هزاران بهشت و حور و قصور

ای کسی که در ذاتِ پاکِ خود، تمامیِ زیبایی‌ها و نعمت‌های بهشتی (مانند حور و قصرهای جاویدان) را یک‌جا داری.

نکته ادبی: عین جان به معنای اصل و حقیقتِ وجود است؛ شاعر تأکید می‌کند که بهشتِ واقعی، خودِ وجودِ معشوق است نه مکان‌های موعود.

سر فروکن ز بام و خوش بنگر جانب جمع عاشقی رنجور

از بلندای جایگاه خود به زیر نظر افکن و با مهربانی به این گروه از عاشقانِ خسته و بیمار توجه کن.

نکته ادبی: بام استعاره از مقامِ شامخ و متعالیِ معشوق است در برابرِ جایگاهِ افتاده و ناچیزِ عاشق.

ساقی صوفیان شرابی ده کان نه از خم بود نه از انگور

ای ساقیِ راهنما، به ما از آن شرابِ عرفانی بنوشان که نه از انگور تهیه شده و نه در خمره‌های مادی جای می‌گیرد.

نکته ادبی: شراب در عرفان نمادِ آگاهی و فیضِ الهی است که ذهن را از قید و بندهای مادی می‌رهاند.

ز آن شرابی که بوی جوشش او مردگان را برون کشد از گور

از آن شرابی به ما ده که عطر و اثرِ حیات‌بخشِ آن، حتی مردگانِ غرق در غفلت را از گورِ بی‌خبری بیرون می‌کشد و به زندگیِ دوباره می‌رساند.

نکته ادبی: مردگان استعاره از کسانی است که از حقیقتِ هستی بی‌خبرند و گور نمادِ عالمِ مادی و تعلقاتِ دنیوی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ماه

تشبیه چهره معشوق به ماه که نشان‌دهنده کمال زیبایی و درخشش در ظلمت است.

کنایه مردگان را برون کشد از گور

کنایه از زنده شدنِ روحِ سالک پس از مرگِ معنوی توسط معرفت الهی.

تضاد مردگان / حیات‌بخشی

تقابل مرگ و زندگی برای نشان دادنِ قدرتِ دگرگون‌کننده شرابِ معنوی.

اغراق صد هزاران بهشت و حور و قصور

بزرگ‌نمایی برای نشان دادن عظمتِ وجودِ معشوق که بهشت‌های موعود در برابرِ آن ناچیزند.