دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۱۵۵

مولوی
از آن مقام که نبود گشاد زود گذر برو به سوی خریدار خویش همچون زر
درخت اگر متحرک شدی ز جای به جا نه رنج اره کشیدی نه زخمه های تبر
زمان چو حاکم تست و مکان چو معبر تو مکان نیک گزین و زمان نکو بنگر
چنان شوی که مکان و زمان و اهل زمان دگر نتاند کردن به فعل در تو اثر
تو تیره گردی از شب چو آینه گردون نه زردروی خزان گردی از هوا چو شجر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه به اهمیت تحرک، پویایی و انتخاب‌گری آگاهانه در مسیر رشد و کمال آدمی می‌پردازد. شاعر با تمثیل‌هایی از طبیعت و مفاهیم مادی، انسان را دعوت می‌کند تا از سکون و ماندن در محیط‌های رکودآور پرهیز کند و همچون طلا که ارزش خود را در بازار می‌جوید، در پی تعالی باشد.

در نهایت، هدف رسیدن به مقام استغنا و وارستگی است؛ جایی که فرد از قید و بندهای زمانی و مکانی رها شده و دیگر حوادث روزگار و تغییراتِ اهل زمان، کمترین خللی در آرامش و حقیقت وجودی او ایجاد نمی‌کند و او از تأثیرات مخرب بیرونی مصون می‌ماند.

معنای روان

از آن مقام که نبود گشاد زود گذر برو به سوی خریدار خویش همچون زر

از آن مکانی که در آن گشایش و فایده‌ای برای کار تو نیست، بدون درنگ عبور کن و همچون طلا که به دنبال جایگاه شایسته و خریدار واقعی خویش است، در پی یافتن محیطی مناسب برای شکوفایی خود باش.

نکته ادبی: گشاد در اینجا به معنای گشایش در کار و رفع بن‌بست است و زر استعاره از گوهر وجودی انسان است.

درخت اگر متحرک شدی ز جای به جا نه رنج اره کشیدی نه زخمه های تبر

اگر درخت توانایی حرکت و تغییر مکان داشت، هرگز مجبور نبود رنج بریده شدن توسط اره و زخم‌های ضربات تبر را تحمل کند.

نکته ادبی: تمثیل درخت در اینجا کنایه از انفعال و سکون است که موجب آسیب‌پذیری انسان در برابر حوادث می‌شود.

زمان چو حاکم تست و مکان چو معبر تو مکان نیک گزین و زمان نکو بنگر

زمان به مثابه حاکم و فرمانروای زندگی توست و مکان تنها گذرگاهی برای عبور توست؛ پس در انتخاب مسیر و گذرگاه خویش دقت کن و فرصت‌های زمانی را نیز با هوشیاری زیر نظر داشته باش.

نکته ادبی: تشبیه زمان به حاکم نشان‌دهنده اهمیت وقت و ضرورت غنیمت شمردن فرصت‌هاست.

چنان شوی که مکان و زمان و اهل زمان دگر نتاند کردن به فعل در تو اثر

اگر به این درجه از آگاهی و انتخاب برسی، چنان استقلالی می‌یابی که مکان، زمان و تغییراتِ اهل روزگار، دیگر قادر نخواهند بود بر تو تأثیر منفی بگذارند و تو را تحت سیطره خود درآورند.

نکته ادبی: اشاره به مقام وارستگی (فنا) که در آن انسان از قید تأثیرپذیریِ صرف از عالم ماده فراتر می‌رود.

تو تیره گردی از شب چو آینه گردون نه زردروی خزان گردی از هوا چو شجر

تو باید مانند آینه آسمان باشی که فقط بازتاب‌دهنده تاریکی شب است و ماهیتش ثابت می‌ماند، نه مانند درخت که با تغییر فصل (پاییز)، زرد و پژمرده می‌شود.

نکته ادبی: آینه گردون استعاره از آسمان شب است که تأثیرپذیری ظاهری دارد اما ذاتش به مانند شجر، دستخوش زوال (زردی) نمی‌شود.

آرایه‌های ادبی

تشبیه همچون زر

انسان جویای کمال به طلا تشبیه شده که نباید در جای بی‌ارزش باقی بماند.

تمثیل درخت

درخت به عنوان نماد سکون و انفعال استفاده شده که رنج کشیدن را به دنبال دارد.

استعاره زمان چو حاکم

زمان به پادشاهی تشبیه شده که بر سرنوشت انسان حکم می‌راند و مکان به معبر و گذرگاه.