دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۱۵۰

مولوی
به خدمت لبت آمد به انتجاع شکر که از لب شکرین بخش یک دو صاع شکر
تو ارتقا به سخا جو مگو نه گو آری نظر مکن که نیی یافت ارتفاع شکر
لب تو است که شکر ز عین او روید نه منتظر که رسید نسیه از بقاع شکر
شکر به وقت شکر خوردنت نصیبی یافت که بر مذاق دهان ها بود مطاع شکر
ببسته ای دو لب امروز زان همی ترسم که از غم تو بماند ز انتفاع شکر
زهی نبات که دارد لب تو کز وی شد امیر جمله نباتات بی نزاع شکر
دهان ببندم و بسته شکر همی خایم که تا به جان برسد خوش به ابتلاع شکر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در فضایی از غزل‌سرایی عاشقانه و با تکیه بر صنعت اغراق و ایهام، به ستایش شیرینی و گیرایی لب‌های معشوق می‌پردازند. شاعر در این فضای خیال‌انگیز، لب‌های یار را منشأ اصلی و حقیقی شیرینی در عالم هستی می‌داند و آن را برتر از هر قند و نبات زمینی قلمداد می‌کند.

نگاه شاعر در این سروده، نگاهی سرشار از اشتیاق و بازی‌گوشانه است که با استفاده مکرر از واژه «شکر» و مشتقات آن، نوعی بازی زبانی ظریف ایجاد کرده تا به این وسیله، عطش و میل خود را برای بهره‌مندی از شهدِ کلام و بوسه معشوق به تصویر بکشد.

معنای روان

به خدمت لبت آمد به انتجاع شکر که از لب شکرین بخش یک دو صاع شکر

شکرِ واقعی نیز به درگاه لب‌های تو آمده است تا بهره‌ای از شیرینی ببرد؛ آمده است تا از لب‌های شکرینِ تو، مقداری شکر دریافت کند.

نکته ادبی: انتجاع در زبان کهن به معنای طلب کردن و حاجت‌خواهی است.

تو ارتقا به سخا جو مگو نه گو آری نظر مکن که نیی یافت ارتفاع شکر

هنگامی که از تو سخاوت و بخشش می‌طلبند، دست رد به سینه نزن و پاسخ مثبت بده؛ به کسانی که به اوجِ شیرینی (مرتبه بلند شکر) نرسیده‌اند، نگاه نکن.

نکته ادبی: ارتفاع در اینجا کنایه از بلندی مقام و ارزش است.

لب تو است که شکر ز عین او روید نه منتظر که رسید نسیه از بقاع شکر

لب‌های تو سرچشمه‌ای است که شیرینی از آن می‌روید؛ نیازی نیست که این لب‌ها منتظر باشند تا از سرزمین‌های دوردست برایشان شکر (قند) بیاورند.

نکته ادبی: عین در اینجا به معنای چشمه و منشأ است.

شکر به وقت شکر خوردنت نصیبی یافت که بر مذاق دهان ها بود مطاع شکر

شکر (قند) زمانی که تو آن را می‌خوری، احساس افتخار می‌کند؛ چرا که در کام تو، شکر به چیزی مطلوب و دوست‌داشتنی تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: مطاع به معنای چیزی است که مورد پذیرش و اطاعت قرار می‌گیرد.

ببسته ای دو لب امروز زان همی ترسم که از غم تو بماند ز انتفاع شکر

امروز لب‌هایت را بر هم بسته‌ای و من از همین موضوع نگرانم؛ چرا که می‌ترسم با بسته ماندن لب‌های تو، شکر از استفاده و ارزش بیفتد.

نکته ادبی: انتفاع به معنای سود بردن و بهره‌مند شدن است.

زهی نبات که دارد لب تو کز وی شد امیر جمله نباتات بی نزاع شکر

چه عالی است نباتی (شیرینی) که لب‌های تو دارد؛ به سبب همین لب‌هاست که تو بی‌هیچ چون و چرایی، پادشاه تمام شیرینی‌ها شده‌ای.

نکته ادبی: نبات در اینجا هم به معنای گیاه/قند است و هم ایهامی به زیبایی لب دارد.

دهان ببندم و بسته شکر همی خایم که تا به جان برسد خوش به ابتلاع شکر

من دهانم را می‌بندم و در خیال خود، شکرِ لب‌های تو را می‌جوم تا این شیرینیِ خیالی به عمق جانم برسد و آن را فرو ببرم.

نکته ادبی: ابتلاع به معنای بلعیدن و فرو بردن است.

آرایه‌های ادبی

ایهام شکر

واژه شکر در سرتاسر شعر هم به معنای ماده خوراکی (قند) و هم به معنای صفتِ شیرینِ لب‌های معشوق به کار رفته است.

تشخیص به خدمت لبت آمد به انتجاع شکر

شاعر به شکر شخصیت انسانی بخشیده که گویا برای حاجت‌خواهی به درگاه معشوق آمده است.

اغراق امیر جمله نباتات

بالاترین حدِ مبالغه در توصیف شیرینی لب‌های معشوق که او را حاکم بر تمام شیرینی‌های عالم دانسته است.