دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۱۴۲

مولوی
درخت اگر متحرک بدی به پا و به پر نه رنج اره کشیدی نه زخمه های تبر
ور آفتاب نرفتی به پر و پا همه شب جهان چگونه منور شدی بگاه سحر
ور آب تلخ نرفتی ز بحر سوی افق کجا حیات گلستان شدی به سیل و مطر
چو قطره از وطن خویش رفت و بازآمد مصادف صدف او گشت و شد یکی گوهر
نه یوسفی به سفر رفت از پدر گریان نه در سفر به سعادت رسید و ملک و ظفر
نه مصطفی به سفر رفت جانب یثرب بیافت سلطنت و گشت شاه صد کشور
وگر تو پای نداری سفر گزین در خویش چو کان لعل پذیرا شو از شعاع اثر
ز خویشتن سفری کن به خویش ای خواجه که از چنین سفری گشت خاک معدن زر
ز تلخی و ترشی رو به سوی شیرینی چنانک رست ز تلخی هزار گونه ثمر
ز شمس مفخر تبریز جوی شیرینی از آنک هر ثمر از نور شمس یابد فر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر ضرورت حرکت و پویایی در مسیر کمال و تعالی تأکید می‌ورزند. شاعر معتقد است سکون و ایستایی، مانع رشد و موجب خمودگی است، همان‌طور که در طبیعت نیز عناصری چون خورشید، آب و باران با سفر و حرکت خود به جهان روشنی و حیات می‌بخشند.

علاوه بر سفر بیرونی که در داستان‌های انبیا و اسطوره‌ها نماد پیروزی و یافتنِ گوهر وجودی است، شاعر به سفر درونی نیز اشاره می‌کند. او انسان را فرا می‌خواند تا با سیر و سلوک در خویشتن، از تاریکی‌های خودخواهی به سمت نورِ حقیقت حرکت کند و همچون تبدیل شدن خاک به زر یا میوه‌های تلخ به شیرین، وجود خود را دگرگون سازد.

معنای روان

درخت اگر متحرک بدی به پا و به پر نه رنج اره کشیدی نه زخمه های تبر

اگر درختان توانایی حرکت داشتند و می‌توانستند با پا یا بال سفر کنند، نه رنجِ اره‌خوردن را تحمل می‌کردند و نه زخمه‌های تبر را بر تن خود می‌دیدند.

نکته ادبی: بدی در اینجا به معنای «بود» است که فعل ماضی استمراری برای آرزو یا فرض محال به کار رفته است.

ور آفتاب نرفتی به پر و پا همه شب جهان چگونه منور شدی بگاه سحر

اگر خورشید در طول شب به حرکت و سفر ادامه نمی‌داد، چگونه ممکن بود جهان در هنگام سحر روشن و منور گردد؟

نکته ادبی: استفاده از پرسش انکاری برای تأکید بر ضرورتِ حرکتِ خورشید برای روشنایی است.

ور آب تلخ نرفتی ز بحر سوی افق کجا حیات گلستان شدی به سیل و مطر

و اگر آب از دریا به سمت افق و آسمان سفر نمی‌کرد، چگونه با تبدیل شدن به ابر و بارشِ باران، حیات و سرسبزی در گلستان‌ها ایجاد می‌شد؟

نکته ادبی: مطر واژه‌ای عربی به معنای باران است و به چرخه طبیعی آب اشاره دارد.

چو قطره از وطن خویش رفت و بازآمد مصادف صدف او گشت و شد یکی گوهر

قطره‌ای که از وطنِ اصلی خود یعنی دریا جدا شد و دوباره به آن بازگشت، با صدف ملاقات کرد و به گوهری گران‌بها تبدیل شد.

نکته ادبی: مصادف به معنای برخورد و مواجهه است و به پیوندِ قطره و صدف اشاره دارد.

نه یوسفی به سفر رفت از پدر گریان نه در سفر به سعادت رسید و ملک و ظفر

همان‌طور که حضرت یوسف (ع) با سفر کردن و دوری از پدرِ سوگوارش، به پادشاهی و پیروزی بزرگ رسید.

نکته ادبی: اشاره به داستان قرآنی یوسف پیامبر که هجرت و رنج سفر مقدمه عزت او شد.

نه مصطفی به سفر رفت جانب یثرب بیافت سلطنت و گشت شاه صد کشور

و همچون پیامبر اسلام (ص) که با هجرت به یثرب، صاحب قدرت و پادشاهی معنوی و ظاهری بر سرزمین‌های بسیاری شد.

نکته ادبی: مصطفی لقب پیامبر اسلام و یثرب نام قدیم مدینه است که هجرت به آن نقطه عطف تاریخ اسلام است.

وگر تو پای نداری سفر گزین در خویش چو کان لعل پذیرا شو از شعاع اثر

و اگر توانایی سفر فیزیکی نداری، در درونِ خویش سفر کن؛ همچون معدنی که با پذیرشِ تابش خورشید، در دلِ خود لعل می‌پروراند.

نکته ادبی: کان لعل به معنای معدنِ یاقوت است و تمثیلی برای قلبِ انسان است.

ز خویشتن سفری کن به خویش ای خواجه که از چنین سفری گشت خاک معدن زر

ای دوست و همراه، سفری درونی آغاز کن؛ چرا که با انجام چنین سفری است که خاک وجودِ انسان به طلای ناب تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: خواجه در اینجا مخاطبِ سخنِ شاعر است که نوعی خطاب احترام‌آمیز به سالک است.

ز تلخی و ترشی رو به سوی شیرینی چنانک رست ز تلخی هزار گونه ثمر

از تلخی‌ها و سختی‌ها به سوی شیرینی و کمال حرکت کن، همان‌طور که بسیاری از میوه‌های شیرین و گوارا، از دلِ مواد اولیه تلخ و ناخوشایند می‌رویند.

نکته ادبی: تضاد میان تلخی و شیرینی نمادی از گذار از سختیِ ریاضت به حلاوتِ معرفت است.

ز شمس مفخر تبریز جوی شیرینی از آنک هر ثمر از نور شمس یابد فر

شیرینیِ وجود و کمال را از شمسِ تبریزی طلب کن، زیرا هر میوه‌ای که رشد می‌کند، زیبایی و درخشش خود را از نور خورشید می‌گیرد.

نکته ادبی: شمس مفخر تبریز به پیر و مراد اشاره دارد که همچون خورشید، موجبِ رشدِ معنوی سالک می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تلمیح یوسفی به سفر رفت

اشاره به داستان قرآنی حضرت یوسف و هجرت او که زمینه‌ساز عزت و پادشاهی‌اش شد.

تلمیح مصطفی به سفر رفت جانب یثرب

اشاره به هجرت پیامبر اسلام از مکه به مدینه که نقطه عطفی در تاریخ اسلام و آغاز قدرت و پیروزی دین بود.

تمثیل درخت، خورشید، قطره، معدن

استفاده از عناصر طبیعت برای تبیینِ ضرورتِ حرکت و پویایی در مسیرِ تعالی انسان.

تضاد تلخی و شیرینی

تقابلِ میان سختیِ سلوک و ناپختگیِ نفس با حلاوتِ معرفت و کمال یافتگی.