دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۱۳۹

مولوی
مجوی شادی چون در غمست میل نگار که در دو پنجه شیری تو ای عزیز شکار
اگر چه دلبر ریزد گلابه بر سر تو قبول کن تو مر آن را به جای مشک تتار
درون تو چو یکی دشمنیست پنهانی بجز جفا نبود هیچ دفع آن سگسار
کسی که بر نمدی چوب زد نه بر نمدست ولی غرض همه تا آن برون شود ز غبار
غبارهاست درون تو از حجاب منی همی برون نشود آن غبار از یک بار
به هر جفا و به هر زخم اندک اندک آن رود ز چهره دل گه به خواب و گه بیدار
اگر به خواب گریزی به خواب دربینی جفای یار و سقط های آن نکوکردار
تراش چوب نه بهر هلاکت چوبست برای مصلحتی راست در دل نجار
از این سبب همه شر طریق حق خیرست که عاقبت بنماید صفاش آخر کار
نگر به پوست که دباغ در پلیدی ها همی بمالد آن را هزار بار هزار
که تا برون رود از پوست علت پنهان اگر چه پوست نداند ز اندک و بسیار
تو شمس مفخر تبریز چاره ها داری شتاب کن که تو را قدرتیست در اسرار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیین ضرورت و فلسفه رنج در مسیر کمال و سلوک عرفانی می‌پردازد. شاعر معتقد است که آدمی برای رسیدن به طهارت باطنی و رهایی از بندهای نفسانی، ناگزیر از تحمل سختی‌هاست و این رنج‌ها در حکم ابزاری برای صیقل دادن روح و رفع آلودگی‌های درونی است.

در این فضا، هرگونه سختی و ناملایمتی که از جانب محبوب یا پیر راه به سالک می‌رسد، نه برای نابودی، بلکه برای سازندگی و پیراستن باطن از غبار غفلت و خودخواهی است. پایان کار این سلوک، رسیدن به صفای باطن و کمال است که جز با صبوری و تسلیم در برابر این فرآیند میسر نمی‌گردد.

معنای روان

مجوی شادی چون در غمست میل نگار که در دو پنجه شیری تو ای عزیز شکار

در راه عشق، به دنبال آسودگی نباش، زیرا خواسته و میل محبوب در میان غم و رنج نهفته است؛ ای عزیز، تو در چنگال شیری قدرتمند (محبوب)، گرفتار شده‌ای.

نکته ادبی: شیر به عنوان استعاره از محبوبِ مقتدر یا حضرت حق به کار رفته که سالک را در قبضه قدرت خود دارد.

اگر چه دلبر ریزد گلابه بر سر تو قبول کن تو مر آن را به جای مشک تتار

اگر معشوق بر سر تو سختی و ناخوشایندی ریخت، آن را بپذیر و گرامی بدار، چنان که گویی بهترین عطر (مشک تاتار) را به تو بخشیده است.

نکته ادبی: گلابه به معنای آب و گل است که در اینجا استعاره از شداید و سختی‌های ظاهری است.

درون تو چو یکی دشمنیست پنهانی بجز جفا نبود هیچ دفع آن سگسار

در درون تو دشمنی پنهان (نفس اماره) وجود دارد که تنها راه از بین بردن این موجود پست، تحمل جفا و سختی است.

نکته ادبی: سگسار کنایه از نفس آدمی است که به سبب درندگی و پستی به سگ تشبیه شده است.

کسی که بر نمدی چوب زد نه بر نمدست ولی غرض همه تا آن برون شود ز غبار

کسی که با چوب بر نمد می‌کوبد، قصدش آسیب زدن به نمد نیست، بلکه هدفش پاک کردن آن از غبار و آلودگی است.

نکته ادبی: تمثیل نمد و چوب برای تبیین ضرورتِ سختی‌ها در تربیت روح به کار رفته است.

غبارهاست درون تو از حجاب منی همی برون نشود آن غبار از یک بار

درون تو از تیرگی‌های خودخواهی و غرور، غبارآلود است و این آلودگی‌ها با یک بار رنج و سختی برطرف نمی‌شود.

نکته ادبی: حجاب مَن، تعبیری عرفانی برای اشاره به خودپرستی و فاصله گرفتن از حقیقت به دلیلِ «منیت» است.

به هر جفا و به هر زخم اندک اندک آن رود ز چهره دل گه به خواب و گه بیدار

با هر سختی و رنجی که بر تو وارد می‌شود، به تدریج این آلودگی‌ها در خواب و بیداری از چهره‌ی جان تو پاک می‌گردد.

نکته ادبی: اندک اندک اشاره به استمرار و تدریجی بودن سلوک معنوی دارد.

اگر به خواب گریزی به خواب دربینی جفای یار و سقط های آن نکوکردار

اگر از رنج‌های دنیوی به خواب پناه ببری، در خواب نیز نشانه‌هایی از رنج‌های تربیتی و سخنان تند محبوب را خواهی دید.

نکته ادبی: سقط در اینجا به معنای دشنام یا سخنان تند و گزنده است که محبوب برای آگاهی‌بخشی به سالک می‌گوید.

تراش چوب نه بهر هلاکت چوبست برای مصلحتی راست در دل نجار

تراشیدن چوب توسط نجار برای نابودی آن نیست، بلکه برای رسیدن به هدفی سودمند و ساختن چیزی در نظر اوست.

نکته ادبی: نجار استعاره از مربی یا حق‌تعالی است که روح آدمی را برای غایتی کمالی می‌تراشد.

از این سبب همه شر طریق حق خیرست که عاقبت بنماید صفاش آخر کار

به همین دلیل، هر سختی و شری در راه حقیقت، در واقع خیر است، زیرا در نهایت باعث شفافیت و پاکی باطن تو می‌شود.

نکته ادبی: صفا به معنای پاکی، خلوص و روشناییِ باطن است که نتیجه نهاییِ سختی‌هاست.

نگر به پوست که دباغ در پلیدی ها همی بمالد آن را هزار بار هزار

به پوست خام نگاه کن که دباغ برای پاکسازی، آن را بارها و بارها در مواد ناخوشایند می‌مالد.

نکته ادبی: دباغی کردن تمثیلی از ریاضت و سختی کشیدن برای طهارت باطن است.

که تا برون رود از پوست علت پنهان اگر چه پوست نداند ز اندک و بسیار

تا عیب‌ها و ناخالصی‌های پنهان پوست از میان برود، اگرچه آن پوست از هدف و میزان کار دباغ بی‌خبر است.

نکته ادبی: علت در اینجا به معنای بیماری و ناخالصیِ پنهان در وجود سالک است.

تو شمس مفخر تبریز چاره ها داری شتاب کن که تو را قدرتیست در اسرار

ای شمس تبریز که مایه افتخار هستی، تو برای حل این مشکلات و پیمودن این راه، راهکارها و قدرت‌های معنوی بسیاری در دست داری؛ پس به یاری‌ام بشتاب.

نکته ادبی: مفخر به معنای باعث افتخار است و مخاطب قرار دادن شمس تبریز نشان‌دهنده ارادت شاعر به پیر خود است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل نمد و چوب، پوست و دباغ، چوب و نجار

شاعر برای ملموس کردن مفاهیم انتزاعی عرفانی، از مثال‌های روزمره و محسوس استفاده کرده است تا ضرورت رنج برای کمال را تبیین کند.

استعاره شیر، دشمن پنهان، غبار

شیر به عنوان نماد قدرت مطلق محبوب، دشمن پنهان نماد نفس اماره، و غبار نماد آلودگی‌های معنوی و خودپرستی به کار رفته‌اند.

ایهام و کنایه گلابه، سقط، دباغی

این واژگان فراتر از معنای ظاهری، به فرآیندهای دشوارِ تربیتی و اصلاح نفس اشاره دارند که در ظاهر دردناک اما در باطن حیات‌بخش هستند.