دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۱۲۰

مولوی
مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در زین پس مباش ماها در ابر و پرده در
ما جمع عاشقان تو خوش قد و قامتیم ما را صلای فتنه و شور و هزار شر
خورشید تافتست ز روی تو چاشتگاه در عشق قرص روی تو رفتیم بام بر
مستیست در سر از می و این تاب آفتاب در سر بتافتست پس از دست رفت سر
ای مطرب هوای دل عاشقان روح بنواز لحن جان که تننتن لطیفتر
تا جان ها ز خرقه تن ها برون شود تا بر سرین خرقه رود جان باخبر
از جام صاف باده تو خاشاک جسم را بردار تا نهیم به اقبال بر به بر
تا دیده ها گذاره شود از حجاب ها تا وارهد ز خانه و مان و ز بام و در
سیمرغ جان و مفخر تبریز شمس دین بیند هزار روضه و یابد هزار پر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

درون‌مایه اصلی این اثر، ستایش شور و مستیِ حاصل از عشقِ الهی و دعوت به رهایی از بندهای تن و تعلقات دنیوی است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای عرفانی، فضای رسیدن به حقیقتِ مطلق را ترسیم می‌کند که در آن خودِ محدودِ انسانی، در برابر پرتوِ بی‌کرانِ معشوق رنگ می‌بازد.

در این فضا، حرکت از عالمِ مادی به عالمِ معنا، همچون پرواز سیمرغ توصیف شده است. شاعر با استفاده از موسیقی و سماع، تمنای روح برای دریدن حجاب‌های خودپرستی و پیوستن به اصلِ خویش را بیان می‌کند و در نهایت، به مقامِ والای آگاهی و کشفِ اسرارِ هستی اشاره دارد.

معنای روان

مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در زین پس مباش ماها در ابر و پرده در

ما در حالت مستی و بی‌خودی به سر می‌بریم و زیباییِ تو آن‌چنان عظیم است که حجاب‌ها را می‌درد. ای معشوقِ همچون ماه، پس از این دیگر در پسِ ابر و پرده‌های پنهان‌کاری خود را مخفی مکن.

نکته ادبی: ایهام در واژه پرده: هم به معنای حجاب و مانع و هم به معنای گوشه‌ای در موسیقی و نغمه.

ما جمع عاشقان تو خوش قد و قامتیم ما را صلای فتنه و شور و هزار شر

ما جمعِ عاشقانِ تو، صاحبِ عزت و وقار هستیم و از هر نوع فتنه، شور و آشوبِ عشق استقبال می‌کنیم و آن را دعوتِ بزرگی برای خود می‌دانیم.

نکته ادبی: صلا در اینجا به معنای دعوت کردن و فراخواندن است.

خورشید تافتست ز روی تو چاشتگاه در عشق قرص روی تو رفتیم بام بر

خورشیدِ روی تو در چاشتگاه طلوع کرده است و ما از شدتِ شوق و عشقِ به چهره‌ات، تا پشت‌بام بالا رفته‌ایم تا به تو نزدیک‌تر شویم.

نکته ادبی: تشبیه چهره به خورشید از مضامین رایج تغزلی است و چاشتگاه اشاره به زمان اوج روشنایی دارد.

مستیست در سر از می و این تاب آفتاب در سر بتافتست پس از دست رفت سر

سرِ ما هم از شرابِ عشق و هم از گرمای تابشِ چهره‌ی تو مست شده است؛ این نور در مغز و سرِ ما چنان تافته که اختیار و عقلِ خود را از دست داده‌ایم.

نکته ادبی: بازی با کلمات سر (عضو بدن) و سر (به معنای راز یا کنایه از عقل و اختیار) در این بیت مشهود است.

ای مطرب هوای دل عاشقان روح بنواز لحن جان که تننتن لطیفتر

ای نوازنده‌ای که هوای دلِ عاشقانِ روحانی را در سر داری، آن نغمه و موسیقیِ خاصِ جان را بنواز که صدای تننتنِ آن بسیار لطیف‌تر و روحانی‌تر از موسیقی‌های عادی است.

نکته ادبی: تننتن بازتابِ صدای ساز است که در متون سماعی برای توصیفِ موسیقیِ روحانی به کار می‌رود.

تا جان ها ز خرقه تن ها برون شود تا بر سرین خرقه رود جان باخبر

ساز بنواز تا جان‌های ما از قفسِ تن بیرون آیند و روحِ آگاهِ ما بر فرازِ این خرقه و جسمِ مادی پرواز کند.

نکته ادبی: خرقه در اینجا استعاره از جسم است که روح را در خود پوشانده و زندانی کرده است.

از جام صاف باده تو خاشاک جسم را بردار تا نهیم به اقبال بر به بر

با استفاده از شرابِ نابِ عشقت، ناپاکی‌ها و خاشاکِ وجودِ مادی ما را پاک کن تا بتوانیم با نیک‌بختی، پهلو به پهلوی حقیقت قرار گیریم.

نکته ادبی: خاشاک کنایه از تعلقات و صفاتِ نکوهیده‌ی نفسانی است.

تا دیده ها گذاره شود از حجاب ها تا وارهد ز خانه و مان و ز بام و در

ساز بزن تا چشمانِ دلِ ما از حجاب‌ها عبور کنند و از قید و بندِ خانه، زندگی، سقف و درِ این دنیای مادی رها شویم.

نکته ادبی: اشاره به سیر و سلوک عرفانی برای کنار زدنِ موانعِ بصیرت.

سیمرغ جان و مفخر تبریز شمس دین بیند هزار روضه و یابد هزار پر

سیمرغِ جان و مایه‌ی افتخارِ تبریز، یعنی شمس‌الدین، هزاران باغِ حقیقت را مشاهده می‌کند و هزاران بال برای پروازِ معنوی به دست می‌آورد.

نکته ادبی: سیمرغ نمادِ روحِ بلندپرواز و شمس‌الدین نام مرشدِ مولاناست.

آرایه‌های ادبی

ایهام پرده در

اشاره به دو معنای پاره‌کننده حجاب و نوازنده در مقام‌های موسیقی.

استعاره خرقه تن

جسمِ انسان به خرقه یا لباسی تشبیه شده که روح را در خود محبوس کرده است.

نماد سیمرغ

نمادی از روحِ متعالی و بلندپرواز که به مقامِ کشف و شهود رسیده است.