دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۱۱۹

مولوی
کس بی کسی نماند می دان تو این قدر گر با یکی نسازی آید یکی دگر
زین خانه گر روم من و خانه تهی کنم آید یکی دگر چو منی یا ز من بتر
میراث مانده است جهان از هزار قرن چون شد به زیر خاک پدر شد پسر پدر
تنها نه آدمی حیوان نیز همچنین ور نی ندیدی تو در آفاق جانور
شب آفتاب اگر برود هم ز بام چرخ بر جای آفتاب ستاره ست یا قمر
گر ترک یک هنر بکند مرد طبع او مشغول کار دیگر گشت و دگر هنر
زیرا که بر دل همه خلقان موکلیست بی کارشان ندارد و بی یار و بی سفر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با نگاهی فلسفی و امیدوارانه به مفهوم بی‌کرانی و تداومِ هستی می‌پردازد. پیام اصلیِ شاعر بر این حقیقت استوار است که نظام جهان بر اصلِ جانشینی و عدمِ خلاء بنا شده است؛ هیچ جایگاهی در این عالم خالی نمی‌ماند و هیچ فردی، فارغ از رنج‌ها و رفتن‌ها، بی‌همدم و بی‌مقصد رها نمی‌شود.

شاعر با استفاده از مثال‌های ملموس از چرخه زندگی انسان، حیوانات و حتی تغییرات کیهانی، به مخاطب اطمینان می‌دهد که رفتن‌ها پایانِ کار نیست، بلکه مقدمه‌ای برای آمدن‌های تازه و تجربه‌های نو است. این نگاه، ترس از تنهایی و فنا را به آرامشی عمیق تبدیل می‌کند؛ چرا که دستِ پنهانِ تقدیر یا همان موکلِ الهی، همواره در حالِ تدبیر و جایگزینی است.

معنای روان

کس بی کسی نماند می دان تو این قدر گر با یکی نسازی آید یکی دگر

این حقیقت را به خوبی درک کن که هیچ‌کس در این عالم بی‌پشتیبان و تنها نمی‌ماند؛ اگر در رابطه‌ای با کسی به توافق نرسی و سازگاری نداشته باشی، تردید مکن که فرد دیگری برای همراهی تو خواهد آمد.

نکته ادبی: استفاده از 'نماند' برای بیان یک قانون قطعی و تخلف‌ناپذیر در جهان است.

زین خانه گر روم من و خانه تهی کنم آید یکی دگر چو منی یا ز من بتر

اگر من از این دنیا (که مانند خانه‌ای است) رخت بربندم و جایم خالی شود، مطمئن باش که کسی دیگر، شبیه به من یا حتی متفاوت از من، جای خالی‌ام را پر خواهد کرد.

نکته ادبی: استعاره 'خانه' برای جهان، اشاره به موقتی بودن حضور انسان در آن دارد.

میراث مانده است جهان از هزار قرن چون شد به زیر خاک پدر شد پسر پدر

این جهان میراثی است که از قرن‌های گذشته به دست ما رسیده است؛ همان‌طور که در گذشته با مرگ پدر، فرزند جانشین او شده و نقش پدر را بر عهده گرفته است، این روند همچنان ادامه دارد.

نکته ادبی: تکرار واژه 'پدر' در پایان بیت، نشان‌دهنده چرخه تکرار شونده نسل‌هاست.

تنها نه آدمی حیوان نیز همچنین ور نی ندیدی تو در آفاق جانور

این قانونِ جانشینی تنها مختص انسان‌ها نیست، بلکه در میان حیوانات نیز جاری است؛ اگر این‌گونه نبود و این چرخه وجود نداشت، تو در گستره جهان اثری از جانداران نمی‌دیدی.

نکته ادبی: آفاق جمع افق به معنای کرانه‌ها و گستره گیتی است.

شب آفتاب اگر برود هم ز بام چرخ بر جای آفتاب ستاره ست یا قمر

در شب‌هنگام، اگر خورشید از آسمان غروب کند، آسمان بی‌آرایه و تاریک نمی‌ماند؛ چرا که ماه یا ستارگان جای خالی خورشید را برای روشن کردن شب پر می‌کنند.

نکته ادبی: بام چرخ کنایه از آسمان است که به سقفی برای عالم تشبیه شده است.

گر ترک یک هنر بکند مرد طبع او مشغول کار دیگر گشت و دگر هنر

اگر روح و طبعِ یک انسان او را وادار کند که حرفه یا هنری را رها کند، بلافاصله به سمت کار یا هنری دیگر گرایش پیدا می‌کند و مشغول آن می‌شود.

نکته ادبی: طبع در اینجا به معنای سرشت و تمایل درونی انسان به کار کردن است.

زیرا که بر دل همه خلقان موکلیست بی کارشان ندارد و بی یار و بی سفر

تمام این‌ها به این دلیل است که نیرویی الهی (موکلی) بر قلب همه موجودات نظارت دارد و هیچ‌کس را بیکار، بدون همدم و بدون مسیری برای پیمودن، رها نمی‌کند.

نکته ادبی: موکل در اینجا به معنای نگهبان و تدبیرکننده امور از جانب پروردگار است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خانه

جهان به خانه‌ای تشبیه شده که افراد در آن می‌آیند و می‌روند.

تمثیل غروب خورشید و آمدن ماه و ستاره

شاعر با آوردن نمونه‌های طبیعی، قانون جانشینی را برای ذهن ملموس و قابل پذیرش می‌کند.

تناقض ظاهری پدر شد پسر پدر

اشاره به اینکه پسر در جایگاه پدر می‌نشیند و نقش او را بازی می‌کند که یک چرخه طبیعی است.