دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۱۱۱

مولوی
روزی خوشست رویت از نور روز خوشتر باده نکوست لیکن ساقی ز می نکوتر
هر بسته ای که باشد امروز برگشاید دل در مراد پیچد چون باز در کبوتر
هر بی دلی ز دلبر انصاف خود بیابد هر تشنه ای نشیند بر آب حوض کوثر
هر دم دهد بت من نو ساغری به ساقی کامروز بزم عامست این را به عاشقان بر
یک ساغر لطیفی کز غایت لطیفی گویی همه شرابست خود نیست هیچ ساغر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، تصویری دل‌انگیز از یک محفلِ عیش و سرورِ عاشقانه را ترسیم می‌کند که در آن، حضور محبوب و پرتوِ جمال او، تمامی هستی را تحت‌الشعاع قرار داده است. در این فضا، لذت‌های مادی مانند می و جام، در برابر شکوهِ دیدارِ یار، رنگ می‌بازند و همه‌چیز به سوی یک پیوند روحانی و آرامش‌بخش سوق پیدا می‌کند.

شاعر با بهره‌گیری از نمادهای کلاسیک عاشقانه، از گشوده‌شدنِ گره‌های دل و رسیدنِ تشنه‌کامان به سرچشمه‌ی فیض سخن می‌گوید. او در نهایت، میانِ صورتِ عینی و معنای باطنی، یگانگی ایجاد می‌کند تا بر بی‌کرانگیِ تجربه‌ی عاشقانه و محو شدنِ خویشتن در معشوق، تأکید ورزد.

معنای روان

روزی خوشست رویت از نور روز خوشتر باده نکوست لیکن ساقی ز می نکوتر

چهره‌ی تو از نورِ روز هم تابناک‌تر و دلپذیرتر است؛ باده (شراب) نوشیدنیِ دل‌انگیزی است، اما ساقی (کسی که باده می‌دهد) از خودِ شراب بسیار ارجمندتر و خواستنی‌تر است.

نکته ادبی: استفاده از ساختار مقابله برای برتری دادن معشوق بر لذات مادی؛ 'نور روز' نماد روشنایی و زیبایی بی‌واسطه است.

هر بسته ای که باشد امروز برگشاید دل در مراد پیچد چون باز در کبوتر

امروز هر گره و گرفتاری که در کار باشد، گشوده می‌شود. دلِ عاشق مانند بازی که به سوی کبوتر می‌دود، با اشتیاق و شتاب به سوی آرزوی قلبی‌اش (وصال یار) می‌شتابد.

نکته ادبی: 'باز' (شاهین) استعاره از دلِ مشتاق و 'کبوتر' نماد معشوق یا هدفِ والای دل است که در اینجا نوعی تشبیه برای توصیف شتاب و اشتیاق به کار رفته است.

هر بی دلی ز دلبر انصاف خود بیابد هر تشنه ای نشیند بر آب حوض کوثر

هر عاشقِ دل‌شکسته‌ای که از بی‌عدالتیِ روزگار رنج می‌برد، در نهایت انصاف و مرادِ خود را از معشوق می‌گیرد؛ درست همان‌طور که هر تشنه‌کامی، با رسیدن به آبِ حوض کوثر (سرچشمه‌ی بهشتی) سیراب می‌شود.

نکته ادبی: 'کوثر' تلمیحی به حوضِ بهشتی در فرهنگ اسلامی است که نماد رسیدن به سرچشمه‌ی فیض و پایان یافتنِ رنجِ تشنگیِ معنوی است.

هر دم دهد بت من نو ساغری به ساقی کامروز بزم عامست این را به عاشقان بر

معشوقِ من (بتِ من) لحظه‌به‌لحظه جامِ تازه‌ای به ساقی می‌بخشد؛ از آنجا که امروز مجلسِ عمومی و همگانی است، این شرابِ گوارا را به تمامِ عاشقانِ حاضر در بزم برسان و تقسیم کن.

نکته ادبی: 'بت' در ادبیات کلاسیک نماد معشوق زیبا و پرستیدنی است و نه معنای لغوی آن؛ 'بزم عام' اشاره به گستردگیِ فیضِ عشق برای همگان دارد.

یک ساغر لطیفی کز غایت لطیفی گویی همه شرابست خود نیست هیچ ساغر

جامِ شراب آن‌قدر ظریف و شفاف است که به خاطرِ شدتِ لطافت و زلالی‌اش، گویی اصلا جامی در میان نیست و تنها شرابِ خالص در فضا معلق است.

نکته ادبی: این بیت دارای آرایه‌ی مبالغه و بیانِ اوجِ زلالی است که در آن، ظرف (جام) در مظروف (شراب) محو شده است تا یگانگی و غلبه‌ی معشوق بر تمامیِ ابعادِ وجودیِ عاشق را تداعی کند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه دل در مراد پیچد چون باز در کبوتر

تشبیه دل به بازِ شکاری و معشوق به کبوتر برای نمایشِ اشتیاق و تمنای قلبی.

تلمیح حوض کوثر

اشاره به سرچشمه‌ی بهشتی برای تأکید بر رسیدن به بالاترین حدِ لذت و آرامش.

استعاره بت من

استعاره از معشوقِ زیبا که در اینجا به جایگاهِ پرستش و ستایش رسیده است.

مبالغه و پارادوکس گویی همه شرابست خود نیست هیچ ساغر

اغراق در وصفِ شفافیتِ جام که منجر به محو شدنِ عینیتِ ظرف و غلبه‌ی مطلقِ معنایِ معنا (شراب) می‌شود.