دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۱۱۰

مولوی
از لب یار شکر را چه خبر وز رخش شمس و قمر را چه خبر
با دمش باد بهاری چه زند وز قدش سرو و شجر را چه خبر
گر جهان زیر و زبر گشت از او عاشق زیر و زبر را چه خبر
چونک جان محرم اسرارش نیست از رهش اهل خبر را چه خبر
گر چه نرگس نگرانست به باغ از چمن نرگس تر را چه خبر
گفته هر قوم هم از مستی خویش که ز ما قوم دگر را چه خبر
گفت چونی و دل تو چونست از دل این خسته جگر را چه خبر
با ملک تاج و کمر گر به همند از ملک تاج و کمر را چه خبر
کم کن این ناله که کس واقف نیست ز آه عشاق سحر را چه خبر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ستایشی است از زیبایی و جایگاه بی‌همتای محبوب که در برابر جلوه‌های هستی، تمامی مظاهر دنیوی و طبیعی را بی‌اعتبار می‌کند. شاعر بر این باور است که زیبایی، حضور و تأثیر محبوب چنان عمیق و فراتر از ادراک حسی است که قیاس آن با زیبایی‌های ظاهری مانند خورشید، ماه، سرو و گل، ناتوان و بی‌معناست.

مضمون اصلی شعر، ناتوانیِ خِردِ جزئی و ادراکاتِ ظاهری در شناخت احوالِ عاشق و درکِ حقیقتِ محبوب است. این غزل به نوعی به بیگانگیِ عاشق با جهانِ مادی و تعلقاتِ آن می‌پردازد؛ چرا که عاشق، چنان غرق در حیرت و استغراق است که هیچ‌کدام از تعاریف و معیارهای اهلِ علم و دانش، راهی به دنیای درونی او ندارد.

معنای روان

از لب یار شکر را چه خبر وز رخش شمس و قمر را چه خبر

در برابر شیرینیِ لب‌های یار، شکر چه ارزشی دارد؟ و در برابر درخششِ رخسار او، خورشید و ماه چه معنایی دارند؟

نکته ادبی: شکر استعاره از لب یار است. استفهام انکاری در «چه خبر» نشان‌دهنده نفی ارزش و مقام است.

با دمش باد بهاری چه زند وز قدش سرو و شجر را چه خبر

با لطافتِ نفسِ محبوب، نسیمِ بهاری چه حرفی برای گفتن دارد؟ و در برابر قامتِ موزونِ او، سروِ آزاد و سایر درختان چه اهمیتی دارند؟

نکته ادبی: دم به معنای نفس و باد بهاری کنایه از طراوت و حیات‌بخشی است.

گر جهان زیر و زبر گشت از او عاشق زیر و زبر را چه خبر

اگر جهان به خاطرِ حضورِ او دستخوشِ دگرگونی و آشوب شد، عاشقِ حقیقت‌جو، چه اعتنایی به این بالا و پایین شدن‌های دنیا دارد؟

نکته ادبی: زیر و زبر تضاد و کنایه از دگرگونی‌های عالم ماده است.

چونک جان محرم اسرارش نیست از رهش اهل خبر را چه خبر

هنگامی که جانِ آدمی نیز محرمِ اسرارِ نهانیِ او نیست، چگونه کسانی که تنها به دانشِ ظاهری و اخبارِ بیرونی متکی هستند، می‌توانند از راهِ او آگاه باشند؟

نکته ادبی: اهل خبر به معنای کسانی که به اخبار ظاهری و علوم دنیوی دل‌خوش کرده‌اند.

گر چه نرگس نگرانست به باغ از چمن نرگس تر را چه خبر

اگرچه گلِ نرگس با چشمِ نگران در باغ نشسته است، اما از زیباییِ حقیقی و حالِ دلِ عاشق و حقیقتِ چمنِ معرفت چه می‌داند؟

نکته ادبی: نرگس نگران به دلیل شباهتِ فیزیکیِ چشمِ گل نرگس به چشمِ انسان، استعاره‌سازی شده است.

گفته هر قوم هم از مستی خویش که ز ما قوم دگر را چه خبر

هر گروهی از مردم، بر اساسِ مستی و دیدگاهِ خاصِ خود سخن می‌گویند؛ پس آنان چه می‌دانند که ما چه احوالی داریم و در چه عالمی سیر می‌کنیم؟

نکته ادبی: مستی اشاره به بی‌خودی و یا تعصباتِ فکریِ هر گروه دارد.

گفت چونی و دل تو چونست از دل این خسته جگر را چه خبر

هنگامی که محبوب پرسید: «چگونه‌ای و دلت در چه حالی است؟»، عاشقِ دل‌سوخته چه بگوید؟ چرا که احوالِ این جانِ خسته و جگرِ سوخته در کلام نمی‌گنجد.

نکته ادبی: خسته جگر کنایه از درد و رنجِ عاشق است که در کلام نمی‌آید.

با ملک تاج و کمر گر به همند از ملک تاج و کمر را چه خبر

اگر پادشاهان با تاج و تخت و کمرِ زرین در کنارِ هم جمع شوند، در برابرِ ارزشِ والایِ محبوب، این اسبابِ دنیوی چه اهمیتی دارند؟

نکته ادبی: تاج و کمر نمادِ قدرت و شوکتِ پادشاهی است که در برابرِ عشق هیچ است.

کم کن این ناله که کس واقف نیست ز آه عشاق سحر را چه خبر

این ناله‌ها را کم کن و از شکوه دست بردار، زیرا هیچ‌کس از حقیقتِ آهِ عاشقانی که در سحرگاه برمی‌آید، آگاه نیست.

نکته ادبی: عشاق سحر اشاره به خلوتِ عارفان در زمانِ سحر دارد.

آرایه‌های ادبی

استفهام انکاری چه خبر

پرسشی که پاسخ آن منفی است و هدف آن تأکید بر بی‌اهمیت بودن و ناچیزیِ موضوع است.

تلمیح و تمثیل نرگس، شمس، قمر، سرو

استفاده از عناصر طبیعت برای به رخ کشیدنِ بی‌مانند بودنِ زیباییِ محبوب.

تضاد زیر و زبر

در تقابل قرار دادنِ مفاهیم برای نشان دادن بی‌ارزشیِ دگرگونی‌های دنیوی در برابرِ ثباتِ عشق.