دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۱۰۹

مولوی
ساقیا باده گلرنگ بیار داروی درد دل تنگ بیار
روز بزمست نه روز رزمست خنجر جنگ ببر چنگ بیار
ای ز تو دردکشان دردکشان دردیی که کندم دنگ بیار
من ز هر درد نمی گردم دنگ دردی آن سره سرهنگ بیار
روز جامست نه نام و ناموس نام از پیش ببر ننگ بیار
کیمیایی که کند سنگ عقیق آزمون کن بر او سنگ بیار
صیقل آینه نه فلکست ز امتحان آهن پرزنگ بیار
چشمه خضر تو را می خواند که سبو کش دو سه فرسنگ بیار
پس گردن ز چه رو می خاری نک ظفر هست تو آهنگ بیار
حرف رنگست اگر خوش بویست جان بی صورت و بی رنگ بیار
کم کنی رنگ بیفزاید روح بوی روح صنم شنگ بیار
لب ببند از دغل و از حیلت جان بی حیلت و فرهنگ بیار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با لحنی شورانگیز و صوفیانه، مخاطب را به رها کردن دغدغه‌های دنیوی و ظاهری فرا می‌خواند. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای بزم و شادی، باده‌نوشی را تمثیلی از وصول به حق و رهایی از بند «نام» و «ننگ» و «حیله‌های عقلانی» می‌داند.

در این اثر، شاعر بر این باور است که حقیقت وجودی آدمی در فراسوی رنگ‌ها، صورت‌ها و تعقلات معمول نهفته است. او با دعوتی عارفانه، مخاطب را به عبور از خودِ خویشتن و رسیدن به ساحتِ بی‌رنگی و بی‌صورتیِ جان دعوت می‌کند تا از دردهای روزمره به دردی راه یابد که او را به کمالِ روحانی برساند.

معنای روان

ساقیا باده گلرنگ بیار داروی درد دل تنگ بیار

ای ساقی! شراب گلگون و سرخ‌فام بیاور که داروی درمان‌کننده غم‌های قلبِ گرفته و افسرده‌ی من است.

نکته ادبی: ساقی در عرفان نماد فیض‌بخش الهی است.

روز بزمست نه روز رزمست خنجر جنگ ببر چنگ بیار

امروز زمان جشن و شادمانی است نه وقت جنگ و جدال؛ بنابراین خنجر جنگی را کنار بگذار و به جای آن چنگ (ساز) را بیاور.

نکته ادبی: تضاد میان بزم و رزم در متن مشهود است.

ای ز تو دردکشان دردکشان دردیی که کندم دنگ بیار

ای کسی که دردمندانِ راه حقیقت به خاطر تو در تب و تاب‌اند، آن دردی را به من بده که مرا از خود بی‌خود کند و سرگشته و حیران سازد.

نکته ادبی: دنگ شدن به معنای مدهوش و حیران شدن است.

من ز هر درد نمی گردم دنگ دردی آن سره سرهنگ بیار

من با هر رنج و دردی دچار حیرت و مدهوشی نمی‌شوم؛ دردی ناب و اصیل (سره) و ریشه‌دار بیاور که لایق مقام عاشقی باشد.

نکته ادبی: سره به معنای خالص و ناب است.

روز جامست نه نام و ناموس نام از پیش ببر ننگ بیار

این زمان، هنگامِ نوشیدنِ باده‌ است نه وقتِ حفظِ نام، نشان و آبروی ظاهری؛ از بندِ اعتبار و نام‌جویی رها شو و از ننگِ عشق هراسی نداشته باش.

نکته ادبی: استفاده از تضاد برای تأکید بر زهدستیزی عارفانه.

کیمیایی که کند سنگ عقیق آزمون کن بر او سنگ بیار

اگر ادعای کیمیاگری داری که سنگ را به عقیق تبدیل می‌کند، آن را آزمایش کن و سنگِ خامی بیاور تا عیارش مشخص شود.

نکته ادبی: کیمیا در اینجا نمادِ تزکیه نفس است.

صیقل آینه نه فلکست ز امتحان آهن پرزنگ بیار

همان‌طور که آهن زنگ‌زده را با صیقل دادن برای آینه شدن امتحان می‌کنند، جانِ انسان نیز در کوره حوادث آزموده می‌شود.

نکته ادبی: تشبیه جان به آینه برای انعکاس حق است.

چشمه خضر تو را می خواند که سبو کش دو سه فرسنگ بیار

چشمه‌ حیات (آب زندگانی خضر) تو را به سوی خود فرا می‌خواند؛ پس ظرف بردار و برای رسیدن به آن، این مسیرِ چند فرسنگی را بپیمای.

نکته ادبی: اشاره به داستان خضر و آب حیات.

پس گردن ز چه رو می خاری نک ظفر هست تو آهنگ بیار

چرا این‌قدر در تردید و تأمل مانده‌ای؟ فرصت پیروزی فراهم است، پس همت کن و به سوی آن حرکت کن.

نکته ادبی: پشت گردن خاریدن کنایه از تعلل است.

حرف رنگست اگر خوش بویست جان بی صورت و بی رنگ بیار

حرف و کلام، حتی اگر زیبا و خوش‌آیند باشد، تنها نقشی بر رنگ است؛ از قالب‌ها فراتر برو و جانی بی‌صورت و فراتر از تلوّنِ جهان بیاور.

نکته ادبی: تقابل صورت و معنا در این بیت برجسته است.

کم کنی رنگ بیفزاید روح بوی روح صنم شنگ بیار

هرچه رنگ و نقشِ ظاهری را کمتر کنی، روحِ تو تجلی بیشتری می‌یابد؛ آن جانِ زیبا و خوش‌بو و بی‌تعلق را نمایان کن.

نکته ادبی: شنگ به معنای زیبا، خوش‌رنگ و بانشاط است.

لب ببند از دغل و از حیلت جان بی حیلت و فرهنگ بیار

از فریب‌کاری و حیله‌های عقلِ جزئی دست بردار و جانِ پاک و بی‌آلایشی را بیاور که از هرگونه نیرنگ و دانشِ ظاهری تهی باشد.

نکته ادبی: فرهنگ در اینجا به معنای دانشِ ظاهری و پیچیده است.

آرایه‌های ادبی

کنایه پشت گردن خاریدن

کنایه از تردید، تأمل و دست‌دست کردن در تصمیم‌گیری.

نماد چشمه خضر

اشاره به منبع فیض الهی و دستیابی به حیاتِ جاوید و روحانی.

تضاد بزم و رزم

تقابل میان فضای شادی و صلح با فضای جنگ و جدال برای نشان دادن اولویتِ عشق.

استعاره باده

استعاره از عشقِ الهی و نشئه‌ی معرفتِ حضوری.