دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۱۰۵

مولوی
ای خیالت در دل من هر سحور می خرامد همچو مه یک پاره نور
نقش خوبت در میان جان ما آتش و شور افکند وانگه چه شور
آتشی کردی و گویی صبر کن من ندانم صبر کردن در تنور
یاد داری کآمدی تو دوش مست ماه بودی یا پری یا جان حور
آن سخن هایی که گفتی چون شکر وان اشارت ها که می کردی ز دور
دست بر لب می زدی یعنی که تو از برای این دل من برمشور
دست بر لب می نهی یعنی که صبر با لب لعلت کجا ماند صبور
رو به بالا می کنی یعنی خدا چشم بد را از جمالم دار دور
ای تو پاک از نقش ها وز روی تو هر زمانی یوسفی اندر صدور

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگر حال و هوای عاشقی است که در خلوت سحرگاه، با خیال یار مأنوس است و این حضورِ خیالی، شعله‌های آتشین عشق را در جان او برمی‌افروزد. شاعر در فضایی صمیمانه و سرشار از تحیر، میانِ تقاضایِ صبوری از جانب محبوب و ناتوانیِ خود در برابر این اشتیاق، دست‌و‌پا می‌زند.

درونمایه اصلی شعر، بیانِ زبانِ بی‌زبانِ عاشقی است؛ جایی که محبوب با اشاراتی چون نهادن دست بر لب یا نگریستن به آسمان، پیام‌هایی می‌فرستد که عاشقِ حیران تلاش می‌کند آن‌ها را رمزگشایی کند و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که زیبایی و شکوهِ یار چنان فراتر از حد است که هیچ انسانی نمی‌تواند در برابر آن آرام بماند.

معنای روان

ای خیالت در دل من هر سحور می خرامد همچو مه یک پاره نور

هر بامداد، تصویر خیال تو در قلب من مانند پاره‌ای از نور ماه، با ناز و خرامش حرکت می‌کند.

نکته ادبی: واژه 'سحور' به معنای وقت سحر و سپیده‌دم است که در عرفان و ادبیات کلاسیک، زمان خلوت با معشوق و تجلی است.

نقش خوبت در میان جان ما آتش و شور افکند وانگه چه شور

نقشِ زیبای تو در اعماق جان من جای گرفته و چنان آتش و شوری در وجودم افکنده است که گفتن ندارد.

نکته ادبی: واژه 'شور' در اینجا به معنای هیجانِ شدید و غوغای درونی است و تکرار آن در پایان مصرع، بر شدت این حال می‌افزاید.

آتشی کردی و گویی صبر کن من ندانم صبر کردن در تنور

تو این آتش عشق را در جانم روشن کردی و حالا به من می‌گویی صبر پیشه کن؛ در حالی که من نمی‌توانم در میان آتشِ این تنور، صبور باشم.

نکته ادبی: 'تنور' استعاره از قلب عاشق است که در آتش عشق می‌سوزد و 'صبر' تضادی آشکار با آتش دارد.

یاد داری کآمدی تو دوش مست ماه بودی یا پری یا جان حور

آیا یادت هست که دیشب مست و خرامان به نزد من آمدی؟ گویی ماه یا پری و یا حوری بهشتی بودی.

نکته ادبی: اشاره به 'دوش' (دیشب) برای یادآوری خاطره‌ای نزدیک و 'حور' به معنای موجود بهشتی، برای اغراق در زیبایی یار است.

آن سخن هایی که گفتی چون شکر وان اشارت ها که می کردی ز دور

من آن سخنان شیرینت را که چون شکر بود و آن اشاراتی که از دور به من می‌کردی، به یاد دارم.

نکته ادبی: تشبیه کلام به 'شکر' برای القای شیرینی و لذتِ گفتارِ معشوق است.

دست بر لب می زدی یعنی که تو از برای این دل من برمشور

دستت را بر لب می‌گذاشتی؛ یعنی اینکه برای این دلِ بی‌قرار من، هیاهو و غوغا نکن.

نکته ادبی: عبارت 'برمشور' در اینجا به معنای آشوب مکن و بی‌قراری نشان نده است.

دست بر لب می نهی یعنی که صبر با لب لعلت کجا ماند صبور

وقتی دست بر لب می‌گذاری یعنی صبر کن، اما مگر کسی می‌تواند با دیدن لب‌های یاقوتی و زیبای تو، صبور بماند؟

نکته ادبی: 'لعل' به معنای سنگ قیمتی سرخ است که استعاره‌ای کلاسیک برای لب‌های سرخ و فریبنده یار محسوب می‌شود.

رو به بالا می کنی یعنی خدا چشم بد را از جمالم دار دور

نگاهت را به سوی آسمان می‌کنی؛ یعنی از خدا می‌خواهی که چشم بد و حسادت دیگران را از جمال من دور کند.

نکته ادبی: اشاره به 'چشم بد' در فرهنگ کهن ایران، ابزاری برای حفاظت از زیبایی در برابر حسادت و بلا بوده است.

ای تو پاک از نقش ها وز روی تو هر زمانی یوسفی اندر صدور

ای تو که از صورت‌ها و نقش‌های ظاهری پاک و فراتری، به سببِ پرتوِ جمال تو، هر لحظه یوسفی (زیبارویی) در دل‌ها متولد می‌شود.

نکته ادبی: 'صدور' جمع 'صدر' به معنای سینه‌ها و دل‌هاست و 'یوسف' نماد اسطوره‌ای زیباترین انسان‌هاست که در اینجا به کثرت زیبایی‌های برآمده از معشوق اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه همچو مه

تشبیه تصویر خیال یار به ماه برای درخشش و لطافت آن.

استعاره تنور

استعاره از قلبِ عاشق که در آتش عشق می‌سوزد.

تلمیح یوسفی

اشاره به داستان حضرت یوسف به عنوان نمادِ کمالِ زیبایی.

استعاره مکنیه لب لعل

تشبیه لب به سنگ یاقوت به دلیل رنگ سرخ و ارزشمندی آن.

مراعات نظیر آتش، تنور، سوز

ارتباط معنایی واژگانی که فضای داغ و پرحرارت عشق را ترسیم می‌کنند.