دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۱۰۲

مولوی
عشق را با گفت و با ایما چه کار روح را با صورت اسما چه کار
عاشقان گوی اند در چوگان یار گوی را با دست و یا با پا چه کار
هر کجا چوگانش راند می رود گوی را با پست و با بالا چه کار
آینه ست و مظهر روی بتان با نکوسیماش و بدسیما چه کار
سوسمار از آب خوردن فارغست مر ورا با چشمه و سقا چه کار
آن خیالی که ضمیر اوطان اوست پاش را با مسکن و با جا چه کار
عیسیی که برگذشت او از اثیر با غم سرماش و یا گرما چه کار
ای رسایل کشته با نادی غیب رو تو را با گفت و با غوغا چه کار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در فضای عرفانی و عاشقانه، به تبیینِ جایگاهِ فنا و تسلیمِ مطلقِ سالک در برابر اراده‌ی حق می‌پردازد. شاعر در این ابیات، با استفاده از تمثیل‌های متنوع، نشان می‌دهد که چگونه عاشق با رسیدن به مقامِ بی‌خودی، از قید و بندهایِ ظاهری، کلامی و تعلقاتِ مادی رها می‌شود.

درونمایه‌ی اصلی شعر، نفیِ فاعلیتِ عاشق و اثباتِ فاعلیتِ مطلقِ حضرتِ دوست است. ابیات به روشنی بیانگرِ این معنا هستند که روحِ حقیقت‌جو، فارغ از هرگونه تضاد و دوگانگیِ دنیوی، تنها به دنبالِ تجلیِ یار است و در این راه، هیچ نیازی به اسبابِ مادی یا توجیه‌هایِ عقلانی ندارد.

معنای روان

عشق را با گفت و با ایما چه کار روح را با صورت اسما چه کار

عشق، نیاز به گفت‌وگو یا اشاره و نشانه‌دادن ندارد، همان‌طور که روحِ متعالی نیز در بندِ نام و صورت و عنوان‌های دنیوی گرفتار نمی‌شود.

نکته ادبی: ایما به معنای اشاره و کنایه است و تضاد میان گفت و ایما با صورت و اسما، بر عبور از ظاهر دلالت دارد.

عاشقان گوی اند در چوگان یار گوی را با دست و یا با پا چه کار

عاشقانِ حقیقی در دستانِ یار، چون گویی در بازیِ چوگان هستند؛ گوی هیچ اراده‌ای از خود ندارد که بخواهد از دست یا پای خود استفاده کند.

نکته ادبی: تشبیه عاشق به گوی و معشوق به چوگان‌باز، نشان‌دهنده تسلیم محض است.

هر کجا چوگانش راند می رود گوی را با پست و با بالا چه کار

هرکجا که اراده‌ی یار (چوگان) اقتضا کند، عاشق به همان سمت کشیده می‌شود و برایِ او هیچ تفاوتی ندارد که مسیر به پستی رود یا به بلندی.

نکته ادبی: پست و بالا استعاره از تضادها و نوسانات دنیوی است.

آینه ست و مظهر روی بتان با نکوسیماش و بدسیما چه کار

قلبِ عاشق چون آینه‌ای است که تنها رویِ محبوب را بازتاب می‌دهد؛ بنابراین برای او فرقی ندارد که این بازتاب در نظرِ عامه زیبا جلوه کند یا زشت.

نکته ادبی: مظهر به معنای محل ظهور است و بتان در اینجا استعاره از معشوق و جلوه‌های الهی است.

سوسمار از آب خوردن فارغست مر ورا با چشمه و سقا چه کار

کسی که از درون سیرابِ عشق است، از نیازهای مادی فارغ است؛ همان‌طور که سوسمار (در این تمثیلِ عارفانه) با نیازهای معمولِ حیاتِ دنیوی و جستجوی آب بیگانه است.

نکته ادبی: سقا به معنای آب‌دهنده است؛ شاعر از یک ویژگی اسطوره‌ای یا طبیعی برای تمثیل بی‌نیازی استفاده کرده است.

آن خیالی که ضمیر اوطان اوست پاش را با مسکن و با جا چه کار

روحی که جایگاهِ حقیقی و وطنِ اصلی‌اش در عالمِ معناست، دیگر در بندِ مکان و مسکنِ جسمانی گرفتار نمی‌ماند.

نکته ادبی: ضمیر در اینجا به معنای باطن و درون است.

عیسیی که برگذشت او از اثیر با غم سرماش و یا گرما چه کار

عیسایی که از آسمانِ دنیا فراتر رفته و به مقامِ قدسی رسیده است، دیگر از سردی و گرمیِ عالمِ خاک تأثیری نمی‌پذیرد.

نکته ادبی: اثیر به طبقاتِ بالای آسمان اشاره دارد و تلمیحی به عروج حضرت عیسی است.

ای رسایل کشته با نادی غیب رو تو را با گفت و با غوغا چه کار

ای کسی که وجودت در محضرِ حق (ندای غیب) از خود تهی گشته است، تو را چه کار به جنجال و هیاهویِ بیهوده‌ی سخن‌پردازان؟

نکته ادبی: نادی به معنای ندا‌دهنده است و خطاب شاعر به نفسِ خویش یا سالک است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مکنیه گوی و چوگان

عاشق به گوی و یار به چوگان‌باز تشبیه شده‌اند که نشان‌دهنده تسلیم محض و نداشتن اراده در برابر خواستِ محبوب است.

تلمیح عیسی

اشاره به عروج حضرت عیسی به آسمان و تعالی روح از قیود مادی.

استفهام انکاری چه کار

تکرار پرسش‌های منفی در پایان هر مصرع برای تاکید بر بی‌نیازی عاشق از امور دنیوی و اثبات بیهودگی بحث‌های کلامی.