دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۱۰۱

مولوی
نرم نرمک سوی رخسارش نگر چشم بگشا چشم خمارش نگر
چون بخندد آن عقیق قیمتی صد هزاران دل گرفتارش نگر
سر برآر از مستی و بیدار شو کار و بار و بخت بیدارش نگر
اندرآ در باغ بی پایان دل میوه شیرین بسیارش نگر
شاخه های سبز رقصانش ببین لطف آن گل های بی خارش نگر
چند بینی صورت نقش جهان بازگرد و سوی اسرارش نگر
حرص بین در طبع حیوان و نبات بعد از آن سیری و ایثارش نگر
حرص و سیری صنعت عشقست و بس گر ندیدی عشق را کارش نگر
گر ندیدی عشق رنگ آمیز را رنگ روی عاشق زارش نگر
با چنین دشوار بازاری که اوست با زر و بی زر خریدارش نگر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده دعوتی عارفانه برای گذر از ظاهر فریبنده عالم و نگریستن به حقیقت پنهان در پس پرده‌های هستی است. شاعر با زبانی شورانگیز، مخاطب را به بیداری از خواب غفلت و ورود به فضای بی‌پایانِ دل فرا می‌خواند تا در آنجا عشق را نه به عنوان یک واژه، بلکه به مثابه نیرویی خلاق و رنگ‌آمیز در تار و پود طبیعت و جانِ آدمی مشاهده کند.

در این نگاه، حرص و سیریِ موجودات و دگرگونی‌های احوالِ عاشق، همگی جلوه‌هایی از کنشگریِ عشق است. شاعر با تبیین این بازار دشوار که بدون نیاز به زر دنیوی، تنها با دلِ عاشق خریدار دارد، مسیر وصول به حقیقت را از طریق شهود و درک اسرار نهان ترسیم می‌کند.

معنای روان

نرم نرمک سوی رخسارش نگر چشم بگشا چشم خمارش نگر

به آهستگی و با دقت به چهره یار نگاه کن و چشمانت را بگشا تا به نگاهِ مست و خمارآلود او بنگری.

نکته ادبی: نرم نرمک قید تکرار برای نشان دادن ملایمت و تدریج است. خمار در اینجا به معنای مستی ناشی از عشق است.

چون بخندد آن عقیق قیمتی صد هزاران دل گرفتارش نگر

هنگامی که آن دهانِ همچون عقیقِ گران‌بها به خنده باز می‌شود، ببین که چگونه هزاران دلِ عاشق را اسیرِ خود می‌کند.

نکته ادبی: عقیق قیمتی استعاره از لب‌های سرخ و گران‌بهای معشوق است.

سر برآر از مستی و بیدار شو کار و بار و بخت بیدارش نگر

از مستیِ غفلتِ دنیوی بیدار شو و به سرنوشتِ آگاهانه و سعادتِ روشنِ او نگاه کن.

نکته ادبی: سر برآوردن در اینجا به معنای بیدار شدن از خواب غفلت و هوشیاری است.

اندرآ در باغ بی پایان دل میوه شیرین بسیارش نگر

به فضای وسیع و پایان‌ناپذیرِ دلِ خود وارد شو و میوه‌های شیرین و معنویِ بسیاری را که در آن نهفته است، تماشا کن.

نکته ادبی: باغ بی‌پایان استعاره از گستره وجودی و معنوی انسان است.

شاخه های سبز رقصانش ببین لطف آن گل های بی خارش نگر

شاخه‌های سبز و پویای این باغ را ببین و به لطافتِ گل‌هایی که هیچ خاری ندارند، توجه کن.

نکته ادبی: گل بی‌خار کنایه از زیبایی‌های خالص و معنوی است که با رنج همراه نیست.

چند بینی صورت نقش جهان بازگرد و سوی اسرارش نگر

تا کی می‌خواهی فقط ظاهرِ فریبنده جهان را ببینی؟ بازگرد و به اسرارِ درونی و حقیقتِ این عالم توجه کن.

نکته ادبی: نقش جهان به معنای صورت‌های ظاهری و مادی دنیاست.

حرص بین در طبع حیوان و نبات بعد از آن سیری و ایثارش نگر

حرص و طمع را در سرشت حیوانات و گیاهان مشاهده کن و سپس حالت سیری و ازخودگذشتگیِ پس از آن را بنگر.

نکته ادبی: ایثار در اینجا به معنای بخشندگی و فراتر رفتن از نیازهای نفسانی است.

حرص و سیری صنعت عشقست و بس گر ندیدی عشق را کارش نگر

این حرص و سیری تنها هنرِ عشق است؛ اگر تا به حال عشق را ندیده‌ای، اکنون در این کارها به دنبالِ نشانه آن باش.

نکته ادبی: صنعت به معنای کارکرد، هنر و کنشگری است.

گر ندیدی عشق رنگ آمیز را رنگ روی عاشق زارش نگر

اگر قدرتِ رنگ‌آمیزی و تغییردهندگیِ عشق را باور نداری، به چهره‌ی رنگ‌پریده‌ی عاشقِ زار نگاه کن.

نکته ادبی: رنگ‌آمیز صفتی برای عشق است که به تغییراتِ احوالِ عاشق اشاره دارد.

با چنین دشوار بازاری که اوست با زر و بی زر خریدارش نگر

در این بازارِ دشوارِ عشق، ببین که چگونه هم کسانی که زر دارند و هم آنان که ندارند، خریدارِ آن هستند.

نکته ادبی: دشوار بازاری کنایه از سختی‌های مسیر سلوک و عشق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره عقیق قیمتی

تشبیه لب‌های خندان و سرخ معشوق به سنگ گران‌بهای عقیق.

استعاره باغ بی پایان دل

تشبیه فضای درونی و معنوی دل انسان به باغی وسیع.

تضاد حرص و سیری

تقابل میان میل به داشتن و حالتِ رضایت و بی‌نیازی که هر دو در دایره نفوذ عشق هستند.

کنایه رنگ روی عاشق زار

اشاره به زردی چهره عاشق به عنوان نمادِ رنج و دگرگونی ناشی از عشق.