دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۹۹

مولوی
ای نهاده بر سر زانو تو سر وز درون جان جمله باخبر
پیش چشمت سرکش روپوش نیست آفرین ها بر صفای آن بصر
بحر خونست ای صنم آن چشم نیست الحذر ای دل ز زخم آن نظر
در مژه او گر چه دل را مژده هاست الحذر ای عاشقان از وی حذر
او به زیر کاه آب خفته ست پا منه گستاخ ور نی رفت سر
خفته شکلی اصل هر بیدادیی تا ز خوابش تو نخسپی ای پسر
پاره خواهم کرد من جامه ز تو ای برادر پاره ای زین گرمتر
سرکه آشامی و گویی شهد کو دست تو در زهر و گویی کو شکر
روح را عمریست صابون می زنی یا تو را خود جان نبودست ای مگر
تا به کی صیقل زنی آیینه را شرم بادت آخر از آیینه گر
سوی بحر شمس تبریزی گریز تا برآرد ز آینه جانت گهر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات هشداری است بیدارگرانه به سالک راه حقیقت تا از فریبندگی‌های ظاهری و زیبایی‌های فریبنده دنیوی که همچون دامی پنهان در پس صورتی آرام و دلربا جای گرفته‌اند، دوری گزیند. شاعر با بیانی عتاب‌آلود و مشفقانه، آدمی را از غفلت در برابر این سراب‌ها برحذر می‌دارد.

در ادامه، نویسنده مخاطب را به عبور از پوسته‌ی ظاهری و مناسکِ بی‌روح دعوت می‌کند. او تأکید دارد که صرفِ پرداختن به ظواهر (همچون صیقل دادنِ آینه) بدون دستیابی به حقیقتِ جان، راه به جایی نمی‌برد و رهایی از این تزویر تنها در پناهِ پیرِ راه و خورشیدِ معنوی (شمس تبریزی) ممکن است که می‌تواند گوهرِ نهفته در جان را آشکار سازد.

معنای روان

ای نهاده بر سر زانو تو سر وز درون جان جمله باخبر

ای که در حال تفکر و تأمل سر بر زانو نهاده‌ای و در عین حال از اسرار درونی جانِ همگان آگاهی کامل داری.

نکته ادبی: اشاره به مقامی عرفانی است که فرد در عین سکون، به حقیقت جهان اشراف دارد.

پیش چشمت سرکش روپوش نیست آفرین ها بر صفای آن بصر

هیچ پرده و مانعی پیش چشمان تو نیست و همه چیز برای تو آشکار است؛ درود بر این بینش و صفایِ نگاهِ تو.

نکته ادبی: بصر در اینجا به معنای بینش و بصیرت است نه فقط عضو چشم.

بحر خونست ای صنم آن چشم نیست الحذر ای دل ز زخم آن نظر

ای محبوبِ بت‌صفت، آن چشمِ تو حقیقتاً چشم نیست، بلکه دریایی از خون و هلاکت است؛ ای دل، از تیرِ نگاهِ آن برحذر باش.

نکته ادبی: بحر خون کنایه از فتنه و آشوبی است که در نگاه معشوق نهفته است.

در مژه او گر چه دل را مژده هاست الحذر ای عاشقان از وی حذر

اگرچه در مژه‌های او وعده‌های شیرین و امیدبخش برای دلِ عاشق دیده می‌شود، اما ای عاشقان، از این فریبِ ظاهری سخت برحذر باشید.

نکته ادبی: تضاد میان مژده (نوید) و خطر (حذر) در این بیت برجسته است.

او به زیر کاه آب خفته ست پا منه گستاخ ور نی رفت سر

این ظاهرِ آرام، مانند آبی است که زیرِ پوششی از کاه پنهان شده است؛ با بی‌احتیاطی و غرور پا به این میدان مگذار که اگر چنین کنی، هستی خود را به باد خواهی داد.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثلِ آبِ زیر کاه که استعاره از مکر و خطر پنهان است.

خفته شکلی اصل هر بیدادیی تا ز خوابش تو نخسپی ای پسر

این چهره‌ای که در ظاهر به خواب رفته و آرام به نظر می‌رسد، در واقع سرچشمه‌ی همه بیدادگری‌هاست؛ مواظب باش که به واسطه این آرامشِ فریبنده، خودت دچارِ غفلت و خواب نشوی.

نکته ادبی: خفته شکلی صفتی است برای توصیف فتنه که در ظاهر خاموش است.

پاره خواهم کرد من جامه ز تو ای برادر پاره ای زین گرمتر

من از این تظاهر و سکونِ تو به تنگ آمده‌ام و می‌خواهم پرده‌های ریا را بدرم؛ ای برادر، چیزی گرم‌تر و پرشورتر از این حالِ سردِ تو می‌طلبم.

نکته ادبی: پاره کردن جامه کنایه از رسیدن به بیقراری و از بین بردن قید و بندهای ظاهری است.

سرکه آشامی و گویی شهد کو دست تو در زهر و گویی کو شکر

تو سرکه می‌نوشی و از آن سو سراغ شهد را می‌گیری؛ دستت در آلودگی و زهر است و ادعای رسیدن به شیرینی و شکر داری.

نکته ادبی: تضادِ آشکار میانِ عمل (سرکه/زهر) و ادعا (شهد/شکر) برای نشان دادن ریاکاری.

روح را عمریست صابون می زنی یا تو را خود جان نبودست ای مگر

عمری است که داری روح خود را با صابون (ظواهر و آیین‌ها) می‌شویی، اما آیا اصلاً جانی در وجودت هست یا از بی‌جانی است که این کار را می‌کنی؟

نکته ادبی: صابون زدن کنایه از تلاش‌های بیهوده و ظاهری برای تزکیه بدونِ درکِ حقیقت است.

تا به کی صیقل زنی آیینه را شرم بادت آخر از آیینه گر

تا به کی می‌خواهی فقط به ظاهر و آیین‌های بیرونی (صیقل دادن آینه) مشغول باشی؟ از این همه ریا و توجه به ظاهر، نزدِ خودِ آینه شرمگین باش.

نکته ادبی: آینه نمادِ دلِ آدمی است که باید حق‌نما باشد، نه اینکه صرفاً با ظواهر پرداخته شود.

سوی بحر شمس تبریزی گریز تا برآرد ز آینه جانت گهر

از این خودبینی و ریا دست بکش و به سوی شمس تبریزی (آن خورشیدِ معنوی) پناه ببر تا او گوهرِ حقیقت را از آینه جانِ تو بیرون کشد.

نکته ادبی: بحر شمس تبریزی استعاره از دریای بیکرانِ وجودِ مرشد است.

آرایه‌های ادبی

استعاره بحر خون

تشبیه نگاه معشوق به دریایی از خون که نشان‌دهنده خطر و فتنه است.

ضرب‌المثل آب زیر کاه

اشاره به مکر و خطری که در پسِ ظاهری آرام پنهان است.

تضاد سرکه و شهد / زهر و شکر

به کارگیری اضداد برای نشان دادن تناقضِ رفتار و گفتار فرد ریاکار.

نماد آینه

نمادِ جان و قلب انسان که باید صیقلی و شفاف شود تا حقیقت را بازتاب دهد.