دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۹۷

مولوی
عقل بند ره روانست ای پسر بند بشکن ره عیانست ای پسر
عقل بند و دل فریب و جان حجاب راه از این هر سه نهانست ای پسر
چون ز عقل و جان و دل برخاستی این یقین هم در گمانست ای پسر
مرد کو از خود نرفت او مرد نیست عشق بی درد آفسانست ای پسر
سینه خود را هدف کن پیش دوست هین که تیرش در کمانست ای پسر
سینه ای کز زخم تیرش خسته شد در جبینش صد نشانست ای پسر
عشق کار نازکان نرم نیست عشق کار پهلوانست ای پسر
هر کی او مر عاشقان را بنده شد خسرو و صاحب قرانست ای پسر
عشق را از کس مپرس از عشق پرس عشق ابر درفشانست ای پسر
ترجمانی منش محتاج نیست عشق خود را ترجمانست ای پسر
گر روی بر آسمان هفتمین عشق نیکونردبانست ای پسر
هر کجا که کاروانی می رود عشق قبله کاروانست ای پسر
این جهان از عشق تا نفریبدت کاین جهان از تو جهانست ای پسر
هین دهان بربند و خامش چون صدف کاین زبانت خصم جانست ای پسر
شمس تبریز آمد و جان شادمان چونک با شمسش قرانست ای پسر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، دعوتی است عارفانه برای گذار از بندهای ذهنی و عقلانیتِ جزئی‌نگر به سوی ساحتِ بی‌کرانِ عشق. شاعر با بیانی صریح، عقل و احساساتِ معمول را حجاب‌هایی می‌داند که آدمی را در بندِ «خود» نگه می‌دارند و تأکید می‌کند که رسیدن به حقیقت، مستلزمِ رهایی از این قیدها و پذیرشِ رنج و خطر در راهِ عشق است.

عشق در نگاهِ شاعر، نردبانی برای عروجِ به آسمانِ معنا و قبله‌گاهِ تمامیِ رهروان است؛ عشقی که نه آموختنی است و نه نیازمندِ ترجمه، بلکه جوهره‌ای است که بی‌واسطه در جانِ طالبِ صادق می‌تابد و او را به مقامِ یگانگی با محبوب می‌رساند.

معنای روان

عقل بند ره روانست ای پسر بند بشکن ره عیانست ای پسر

عقل مانند طنابی دست‌ و پایِ رونده را می‌بندد؛ آن را پاره کن که راهِ حقیقت، روشن و آشکار است.

نکته ادبی: عقل در اینجا به معنای عقل جزوی و تحلیل‌گرِ مادی است که در برابرِ عشقِ کلی قرار دارد.

عقل بند و دل فریب و جان حجاب راه از این هر سه نهانست ای پسر

عقل، دل (جایگاهِ آرزوها) و جان (وابستگیِ تن)، هر سه مانند حجابی هستند که راهِ رسیدن به حقیقت را از تو پنهان کرده‌اند.

نکته ادبی: جان در اینجا به معنایِ «نفسِ اماره» یا خودِ کوچکِ انسانی است که حجابِ اصلی است.

چون ز عقل و جان و دل برخاستی این یقین هم در گمانست ای پسر

زمانی که از بندِ عقل و جان و دل رها شدی، خواهی دید که آنچه قبلاً یقین می‌پنداشتی، در حقیقت گمانی بیش نبوده است.

نکته ادبی: تضاد میان یقین و گمان برای نشان دادنِ تفاوتِ معرفتِ ذهنی با معرفتِ شهودی.

مرد کو از خود نرفت او مرد نیست عشق بی درد آفسانست ای پسر

کسی که از «خودِ» خویش نگذرد، عاشقِ واقعی نیست؛ عشقی که در آن رنج و سختی نباشد، تنها افسانه‌ای بیش نیست.

نکته ادبی: از خود رفتن کنایه از فنا و ترکِ تعلقاتِ دنیوی است.

سینه خود را هدف کن پیش دوست هین که تیرش در کمانست ای پسر

سینه خود را در برابر تیرِ عشقِ دوست قرار ده؛ زیرا او آماده است و تیر در کمان دارد (آماده‌باش برای شهود).

نکته ادبی: استعاره از آمادگی برای پذیرشِ تقدیر و بلاهای عشق.

سینه ای کز زخم تیرش خسته شد در جبینش صد نشانست ای پسر

سینه‌ای که از زخمِ تیرِ عشق زخمی شده است، در پیشانی‌اش نشانِ افتخار و بزرگی نمایان است.

نکته ادبی: اشاره به اینکه رنج‌هایِ راهِ عشق، مدال‌هایِ افتخارِ عاشق هستند.

عشق کار نازکان نرم نیست عشق کار پهلوانست ای پسر

عشق، کارِ افرادِ سست و ناتوان نیست؛ عشق مسیری است که تنها پهلوانانِ میدانِ معرفت توانِ پیمودنِ آن را دارند.

نکته ادبی: نازک به معنای سست‌عنصر و بی‌طاقت در برابرِ سختی‌هاست.

هر کی او مر عاشقان را بنده شد خسرو و صاحب قرانست ای پسر

هر کس که خود را خادمِ عاشقانِ حقیقی کند، در واقع به پادشاهی و بزرگیِ معنوی رسیده است.

نکته ادبی: خسرو و صاحب‌قران نمادِ قدرتِ معنوی و تسلط بر نفس است.

عشق را از کس مپرس از عشق پرس عشق ابر درفشانست ای پسر

از کسی درباره عشق نپرس، بلکه از خودِ عشق بپرس؛ زیرا عشق مانند ابری است که از آن نورِ حقیقت می‌بارد.

نکته ادبی: درفشان به معنای درخشنده و نورافشان است؛ اشاره به بیانی بودنِ عشق.

ترجمانی منش محتاج نیست عشق خود را ترجمانست ای پسر

عشق نیازی به مترجم و واسطه ندارد؛ عشق خود بیانگر و ترجمانِ خویش است.

نکته ادبی: تأکید بر شهودی بودنِ معرفتِ عاشقانه که نیازی به استدلالِ کلامی ندارد.

گر روی بر آسمان هفتمین عشق نیکونردبانست ای پسر

اگر بخواهی به بالاترین درجاتِ معنوی (آسمان هفتم) برسی، عشق بهترین وسیله و نردبان برای توست.

نکته ادبی: نردبانِ آسمان استعاره از راهی برای عروجِ روحانی است.

هر کجا که کاروانی می رود عشق قبله کاروانست ای پسر

هر جا که کاروانِ سالکان به سوی حق در حرکت باشد، عشق قبله و راهنمایِ اصلیِ آن‌هاست.

نکته ادبی: قبله استعاره از جهت‌نما و هدفِ غایی.

این جهان از عشق تا نفریبدت کاین جهان از تو جهانست ای پسر

فریبِ این دنیا را نخور، زیرا این دنیا بازتابی از خودِ توست (هر چه در وجودِ توست در جهان نمود پیدا می‌کند).

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ وجود و اینکه جهان، آینه‌یِ احوالِ درونیِ آدمی است.

هین دهان بربند و خامش چون صدف کاین زبانت خصم جانست ای پسر

دهانت را ببند و مانند صدف خاموش باش، زیرا زبانِ تو (سخنانِ بی‌مورد) دشمنِ حقیقتِ جانِ توست.

نکته ادبی: تشبیه به صدف کنایه از حفظِ اسرار و سکوتِ پربار است.

شمس تبریز آمد و جان شادمان چونک با شمسش قرانست ای پسر

شمس تبریزی ظاهر شد و جانم شادمان گشت؛ زیرا جانِ من با نورِ خورشیدِ وجودِ او پیوند خورده است.

نکته ادبی: قرآن به معنایِ همراهی و اتصالِ دو ستاره (یا دو وجود) است.

آرایه‌های ادبی

استعاره عقل بند ره

عقل به بند و زنجیری تشبیه شده که مانعِ حرکت و آزادیِ سالک است.

تشبیه عشق ابر درفشانست

عشق به ابری نورانی تشبیه شده که از آن معرفت می‌بارد.

کنایه از خود نرفت

کنایه از فنایِ فی‌الله و رهایی از بندهای نفسانی.

تمثیل خاموش چون صدف

تشبیه سکوت به صدف برای بیانِ ارزشمند بودنِ خاموشی و حفظِ اسرار.