دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۹۶

مولوی
گر ز سر عشق او داری خبر جان بده در عشق و در جانان نگر
عشق دریاییست و موجش ناپدید آب دریا آتش و موجش گهر
گوهرش اسرار و هر سویی از او سالکی را سوی معنی راه بر
سر کشی از هر دو عالم همچو موی گر سر مویی از این یابی خبر
دوش مستی خفته بودم نیم شب کاوفتاد آن ماه را بر ما گذر
دید روی زرد من در ماهتاب کرد روی زرد ما از اشک تر
رحمش آمد شربت وصلم بداد یافت یک یک موی من جانی دگر
گر چه مست افتاده بودم از شراب گشت یک یک موی بر من دیده ور
در رخ آن آفتاب هر دو کون مست لایعقل همی کردم نظر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاقِ عارفانه در مسیرِ سلوکِ الهی است. شاعر در این قطعه به تبیینِ ماهیتِ پیچیده و متناقضِ عشق می‌پردازد که در عینِ سوزندگی و بی‌قراری، گوهری گران‌بها و عاملِ حیاتِ معنوی است. شاعر معتقد است که در این راه، نه تنها باید از جان گذشت، بلکه تمامِ تعلقاتِ دو عالم در برابرِ عظمتِ این عشق، ناچیز و حقیر است.

در بخش دوم، شاعر با زبانی تصویری و نمادین، تجربه‌ی حضوری و شهودیِ خود را روایت می‌کند که چگونه دیدارِ ناگهانیِ محبوب، خستگی و رنجِ عاشق را به طراوت و بصیرتی تازه بدل می‌کند. این ابیات، تصویرگرِ گذار از مستیِ بی‌خودی به مقامِ بینایی و شهودِ مطلق است.

معنای روان

گر ز سر عشق او داری خبر جان بده در عشق و در جانان نگر

اگر نشانی از عشقِ او یافته‌ای، جانت را در این راه فدا کن و تنها به محبوبِ حقیقی چشم بدوز.

نکته ادبی: جانان در اینجا اشاره به محبوبِ ازلی دارد و ترکیبِ آن نشان‌دهنده یگانگیِ روح و معشوق است.

عشق دریاییست و موجش ناپدید آب دریا آتش و موجش گهر

عشق دریایی بی‌پایان است که موج‌هایش دیده نمی‌شود؛ آبِ این دریا همچون آتش است و موجِ آن در حکم گوهری ارزشمند است.

نکته ادبی: تناقض میانِ آب و آتش، بیانگرِ ماهیتِ سوزان و در عین حال حیات‌بخشِ عشق است.

گوهرش اسرار و هر سویی از او سالکی را سوی معنی راه بر

گوهرِ این دریایِ عشق، اسرارِ الهی است و هر سویِ آن، رهروِ راهِ حق را به سوی حقیقتِ هستی هدایت می‌کند.

نکته ادبی: سالک به معنایِ مسافرِ طریقِ سلوک و معنویت است.

سر کشی از هر دو عالم همچو موی گر سر مویی از این یابی خبر

اگر ذره‌ای از این حقیقت را درک کنی، تمامِ داراییِ دو عالم در نظرت به اندازه تارِ مویی ناچیز و بی‌مقدار خواهد بود.

نکته ادبی: تشبیه به مو برای تأکید بر حقارتِ دنیا در برابرِ ارزشِ معرفت است.

دوش مستی خفته بودم نیم شب کاوفتاد آن ماه را بر ما گذر

دیشب در حالی که از مستیِ عشق بی‌هوش بودم، آن محبوبِ زیبا همچون ماه از کنارم گذشت.

نکته ادبی: ماه استعاره‌ای از رویِ درخشانِ معشوق است.

دید روی زرد من در ماهتاب کرد روی زرد ما از اشک تر

او چهره زرد و رنجورِ مرا در زیرِ مهتاب دید و از شدتِ تأثیر، چشمانِ مرا با اشک خیس کرد.

نکته ادبی: زردیِ چهره در ادبیاتِ کلاسیک نمادِ رنجِ هجران و بیماریِ عشق است.

رحمش آمد شربت وصلم بداد یافت یک یک موی من جانی دگر

از رویِ لطف، شهدِ وصال را به من چشاند و با این کار، هر ذره از وجودِ من حیاتی تازه یافت.

نکته ادبی: شربتِ وصل استعاره‌ای برای لذتِ شهود و حضور است.

گر چه مست افتاده بودم از شراب گشت یک یک موی بر من دیده ور

اگرچه از شرابِ عشق مست بودم، اما تمامِ ذراتِ وجودم در آن حالِ بی‌خودی، به بینایی و بصیرت دست یافتند.

نکته ادبی: پارادوکسِ مستی و دیدن، بیانگرِ آن است که مستیِ عارفانه عینِ هوشیاری است.

در رخ آن آفتاب هر دو کون مست لایعقل همی کردم نظر

در برابرِ چهره‌ی آن خورشیدِ تابناک که هستی‌بخشِ دو جهان است، من در حالی که از خود بیخود بودم، غرق در تماشا بودم.

نکته ادبی: آفتابِ دو کون استعاره از ذاتِ خداوند است.

آرایه‌های ادبی

متناقض‌نما (پارادوکس) آب دریا آتش

آمیختن دو مفهوم متضاد برای نشان دادنِ خاصیتِ سوزان و حیات‌بخشِ عشق.

استعاره ماه و آفتاب

استفاده از ماه و خورشید برای توصیفِ جمالِ درخشانِ محبوبِ حقیقی.

تشبیه سر مو

تمثیلی برای ناچیزی و حقارتِ دنیا در برابرِ ارزشِ شناختِ حق.

نماد شراب

نمادِ مستی و بی‌خودی در راهِ معرفتِ الهی.