دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۸۹

مولوی
هین که آمد به سر کوی تو مجنون دگر هین که آمد به تماشای تو دل خون دگر
عاشق روی تو را گنبد گردون نکشد مگرش جای دهی بر سر گردون دگر
عاشق تو نخورد حیله و افسون کسی تو بخوان و تو بدم بر دلش افسون دگر
عشق روی تو به شش سوی جهان دام دلست که ندیدند چنان رخ رخ گلگون دگر
رحمتی کن تو بر آن مرغ که در دام افتاد که ندارد چو تو شاهنشه بی چون دگر
کو در این خانه یکی سوخته مفتونی که به شب ها شنود ناله مفتون دگر
از پس نیشکرت اشک چو اطلس بارم چاره ام نیست جز این اطلس و اکسون دگر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به زیبایی هرچه تمام‌تر، عطش و اشتیاق بی‌پایان عاشق به معشوق ازلی را به تصویر می‌کشد. شاعر در فضایی سرشار از سوز و گداز، به ناتوانی عاشق در برابر جاذبه‌ی سحرانگیز رخسار معشوق اشاره دارد و نشان می‌دهد که چگونه تمام جهان در برابر این عشق، کوچک و حقیر می‌شود.

هدف نهایی، طلبِ بخشایش و نگاهِ ویژه‌ی معشوق به عاشقی است که در دامِ عشقِ او اسیر شده و راه چاره‌ای جز گریه و زاری و تسلیم در برابر افسونِ او ندارد.

معنای روان

هین که آمد به سر کوی تو مجنون دگر هین که آمد به تماشای تو دل خون دگر

هشدار که عاشق دل‌سوخته و شوریده‌ی دیگری به درگاه تو آمده است؛ کسی که قلبی پر از خون و اندوه دارد تا به تماشای جمال تو بنشیند.

نکته ادبی: هین صیغه‌ی امر برای جلب توجه است و مجنون استعاره از عاشقِ شیدا می‌باشد.

عاشق روی تو را گنبد گردون نکشد مگرش جای دهی بر سر گردون دگر

وسعتِ عشقِ عاشقِ تو به اندازه‌ای است که گنبدِ آسمان نیز گنجایشِ آن را ندارد و تنگ است، مگر اینکه تو جایگاهی برتر از این آسمان در اختیارش بگذاری.

نکته ادبی: گنبد گردون استعاره از جهان هستی و افلاک است که در برابر عظمت عشق محدود و کوچک شمرده شده است.

عاشق تو نخورد حیله و افسون کسی تو بخوان و تو بدم بر دلش افسون دگر

عاشقِ تو فریبِ نیرنگ‌ها و افسون‌های دیگران را نمی‌خورد؛ چرا که تنها جادویِ حقیقی، کلام و دمِ توست؛ پس خودت بیا و طلسمی تازه بر دلِ او بدم تا آرام گیرد.

نکته ادبی: افسون در اینجا به معنای جادو و کلامِ سحری است که جانِ عاشق را دگرگون می‌کند.

عشق روی تو به شش سوی جهان دام دلست که ندیدند چنان رخ رخ گلگون دگر

عشقِ چهره‌ی تو در تمامِ شش جهتِ جهان، دامی گسترده است که دل‌ها را اسیر می‌کند؛ چرا که تاکنون هیچ‌کس چهره‌ای به زیبایی و سرخیِ گلگونِ تو ندیده است.

نکته ادبی: شش سوی جهان اشاره به جهات اصلی و فرعی است که بیانگرِ فراگیریِ قدرتِ عشق در هستی است.

رحمتی کن تو بر آن مرغ که در دام افتاد که ندارد چو تو شاهنشه بی چون دگر

بر این مرغِ گرفتار در دامِ عشقت رحم کن و نظری انداز؛ چرا که هیچ پادشاهِ بی‌همتایی در این جهان مانند تو وجود ندارد که بتوان به او پناه برد.

نکته ادبی: شاهنشه بی چون اشاره به خداوند یا معشوقِ مطلق است که ذاتِ او از تشبیه و چگونگی منزه است.

کو در این خانه یکی سوخته مفتونی که به شب ها شنود ناله مفتون دگر

در این جمع و این خانه‌ی عشق، آیا کسی هست که مانندِ من سوخته و شیدا باشد تا بتواند ناله‌هایِ شبانه‌ی یک عاشقِ دیگر را بشنود و با او همدردی کند؟

نکته ادبی: سوخته کنایه از کسی است که در آتشِ عشق گداخته و پاک شده و رنج کشیده است.

از پس نیشکرت اشک چو اطلس بارم چاره ام نیست جز این اطلس و اکسون دگر

پس از چشیدنِ شیرینیِ لبانِ تو (نیشکر)، اشک‌هایی به لطافتِ پارچه‌ی اطلس می‌بارم؛ دیگر چاره و راهی برای من نمانده است جز همین اشک ریختن و پذیرشِ این سرنوشت.

نکته ادبی: اطلس استعاره از نرمی و لطافتِ اشک است و استفاده از اکسون در قافیه، نمادی از تکرارِ رنج و دردِ بی‌درمانِ عاشق در ساختار موسیقایی شعر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره و نماد دام و مرغ

مرغ نمادِ جانِ عاشق و دام نمادِ تعلقات و گیراییِ عشقِ معشوق است.

اغراق گنبد گردون نکشد

بزرگ‌نماییِ وسعتِ عشق که در فضای تنگِ هستی و فلک نمی‌گنجد.

تصویرسازی رخ گلگون و اشک اطلس

استفاده از عناصر رنگی و بافتی برای ملموس‌تر کردنِ زیبایی و غمِ عاشقانه.