دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۸۷

مولوی
بده آن باده به ما باده به ما اولیتر هر چه خواهی بکنی لیک وفا اولیتر
سر مردان چه کند خوبتر از سجده تو مسجد عیسی ز جان سقف سما اولیتر
یک فسون خوان صنما در دل مجنون بردم غنج های چو صبی را نه صبا اولیتر
عقل را قبله کند آنک جمال تو ندید در کف کور ز قندیل عطا اولیتر
تو عطا می ده و از چرخ ندا می آید که ز دریا و ز خورشید عطا اولیتر
لطف ها کرده ای امروز دو تا کن آن را چونک در چنگ نیایی تو دوتا اولیتر
چونک خورشید برآید بگریزد سرما هر کی سردست از او پشت و قفا اولیتر
تا بدیدم چمنت ز آب و گیا ببریدم آن ستورست که در آب و گیا اولیتر
سادگی را ببرد گر چه سخن نقش خوشست بر رخ آینه از نقش صفا اولیتر
صورت کون تویی آینه کون تویی داد آینه به تصویر بقا اولیتر
خمش این طبل مزن تیغ بزن وقت غزاست طبل اگر پشت سپاهست غزا اولیتر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از شور و شوق عرفانی و تمایز میان اصالت و فرع است. شاعر در جای‌جای ابیات، با تکرار واژه «اولیتر» به معنای سزاوارتر و برتر، خواننده را به گزینشِ راه عشق، ایمان و درون‌نگری در برابرِ دلبستگی‌های سطحی و مادی دعوت می‌کند.

فضای حاکم بر این سروده، فضایی است که در آن عقلِ معاش و ظواهرِ دنیا در برابر حقیقتِ متعالی رنگ می‌بازند و نویسنده با تمثیل‌های متنوعی از طبیعت، آینه و اساطیر، مفاهیم عمیقِ عرفانی مانند ایثار، فنا، و تسلیم در برابر محبوب را تبیین می‌کند.

معنای روان

بده آن باده به ما باده به ما اولیتر هر چه خواهی بکنی لیک وفا اولیتر

آن شراب عرفانی را به ما بنوشان که بسیار سزاوارتر است؛ هر کاری می‌خواهی با ما انجام ده و هر بلایی می‌خواهی بیاور، اما وفاداری به عهدِ عشق از هر چیز دیگری ارزشمندتر است.

نکته ادبی: باده در اینجا استعاره از عشق الهی است. واژه اولیتر به معنای شایسته‌تر یا سزاوارتر است.

سر مردان چه کند خوبتر از سجده تو مسجد عیسی ز جان سقف سما اولیتر

برای مردانِ خدا، هیچ کاری بالاتر و بهتر از سجده بر درگاهِ تو نیست. برای مسیحی که راه حقیقت را یافته، عبادتگاهِ عیسی از تمامِ آسمان‌ها و کهکشان‌ها بالاتر و ارزشمندتر است.

نکته ادبی: اشاره به جایگاه ویژه عبادت در نزد عارفان دارد. سقف سما استعاره از دنیا و مظاهر آن است.

یک فسون خوان صنما در دل مجنون بردم غنج های چو صبی را نه صبا اولیتر

ای محبوب، با یک افسون و کرشمه، دلِ مجنونِ مرا ربودی. ناز و کرشمه‌هایی که از جانب تو می‌رسد، از نسیمِ سحری که جان‌بخش است نیز برای ما دلپذیرتر و گواراتر است.

نکته ادبی: صبی به معنای کودک و خردسال است که اینجا به ظرافتِ ناز و کرشمه اشاره دارد. صبا نماد نسیم لطیف و حیات‌بخش است.

عقل را قبله کند آنک جمال تو ندید در کف کور ز قندیل عطا اولیتر

کسی که جمالِ بی‌مانندِ تو را ندیده است، عقلِ ناقصِ خود را قبله و راهنمای خویش قرار می‌دهد. برای کسی که چشمِ دلش کور است، نوری اندک یا هدایتی کوچک بهتر از چراغی است که نمی‌بیند.

نکته ادبی: قبله کردن عقل نشان‌دهنده محدودیتِ خردِ جزئی در برابر شهودِ قلبی است.

تو عطا می ده و از چرخ ندا می آید که ز دریا و ز خورشید عطا اولیتر

تو بخشندگی کن و بدان که از آسمان‌ها ندا می‌آید که بخششِ تو از سخاوتِ دریا و خورشید، که منابعِ فیضِ مادی هستند، سزاوارتر و برتر است.

نکته ادبی: چرخ به معنای آسمان و گردون است. کنایه از تاییدِ الهی بر بخشندگیِ محبوب.

لطف ها کرده ای امروز دو تا کن آن را چونک در چنگ نیایی تو دوتا اولیتر

آن لطف‌هایی را که امروز به ما ارزانی داشتی، دوبرابر کن؛ چرا که وقتی تو در چنگِ ادراکِ ما نمی‌آیی، برای ما بهترین کار آن است که در برابر تو سر خم کنیم و دوتا شویم.

نکته ادبی: دوتا شدن کنایه از تواضع و کرنشِ عارفانه است.

چونک خورشید برآید بگریزد سرما هر کی سردست از او پشت و قفا اولیتر

هنگامی که خورشیدِ حقیقت طلوع می‌کند، تیرگی‌ها و سرمایِ جهل می‌گریزند. هر کس که هنوز با حقیقت سرد است و دلش گرم نشده، بهتر است که از این میدانِ عشق دور شود.

نکته ادبی: سرما نمادِ کفر، جهل یا دوری از حقیقت است.

تا بدیدم چمنت ز آب و گیا ببریدم آن ستورست که در آب و گیا اولیتر

وقتی زیبایی‌های چمنِ وجودِ تو را دیدم، از آب و گیاه مادی دست شستم. تنها کسی که در بندِ خورد و خوراک و مادیات است، آن ستوری است که آب و گیاه برایش بهتر است.

نکته ادبی: ستور به معنای حیوان است که در اینجا استعاره از انسانِ اسیرِ غرایز است.

سادگی را ببرد گر چه سخن نقش خوشست بر رخ آینه از نقش صفا اولیتر

اگرچه سخن گفتنِ زیبا دلنشین است، اما گاهی سادگی و بی‌آلایشی از کلامِ آرایه‌مند بهتر است؛ همان‌طور که بر چهره‌ی آینه، صفا و یکرنگی از نقش و نگار برتر است.

نکته ادبی: صفا در اینجا هم به معنای پاکی است و هم ایهام به صیقلِ آینه دارد.

صورت کون تویی آینه کون تویی داد آینه به تصویر بقا اولیتر

تو صورت و حقیقتِ هستی هستی و آینه‌ی تمام‌نمایِ جهانِ خلقت. در این میان، آینه‌ای که بتواند تصویرِ بقا و جاودانگی را نشان دهد، سزاوارتر است.

نکته ادبی: کون به معنای هستی و موجودات است. بقا اشاره به حقیقتِ جاویدانِ الهی دارد.

خمش این طبل مزن تیغ بزن وقت غزاست طبل اگر پشت سپاهست غزا اولیتر

خاموش باش و دیگر طبلِ جنگ مزن؛ زمانِ مبارزه با نفس است، پس شمشیر بکش. اگر طبل تنها پشتِ سرِ سپاهیان صدا می‌دهد، در میدانِ نبرد، خودِ مبارزه و درگیری بسیار سزاوارتر است.

نکته ادبی: غزا به معنای جنگیدن در راه خداست. طبل زدن کنایه از هیاهوی توخالی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره باده

اشاره به عشق و جذبه‌ی عرفانی که همچون شرابِ مست‌کننده، عقلِ مادی را زایل می‌کند.

تلمیح مجنون

اشاره به داستانِ عاشقانه لیلی و مجنون و نمادِ عاشقِ سرگشته.

تضاد سرمایِ جهل و خورشید حقیقت

تقابل میان بی‌خبری (سرما) و نورِ معرفت (خورشید) برای تبیینِ اثرِ هدایت.

آرایه جناس و ایهام دوتا

ایهام میان دو برابر شدنِ لطف و دوتا شدنِ قامت از سرِ تعظیم و فروتنی.

پارادوکس (تناقض‌نما) خاموش... تیغ بزن

دعوت به سکوتِ زبانی و عملِ قلبی برای رسیدن به حقیقت، تقابلی میان هیاهو و سکوتِ عارفانه.