دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۸۶

مولوی
هله زیرک هله زیرک هله زیرک هله زوتر هله کز جنبش تو کار همه نیکوتر
بدوان از پی مردان بنگر از چپ و راست جسته از سنگ ستاره ز قمر مه روتر
یک به یک پیش تو آیند چو از جا بروی همچو من بسته کمرها ز شکر خوش خوتر
در گلشن بگشاید ز درون صورت عشق صورتش چون گل سرخ از گل تر خوش بوتر
عشق داوود شود آهن از او نرم شود شیر آهو شود آن جا وزو آهوتر
هر یکی ذره شود عیسی و عیسی نفسی مرگ جان بخش شود بلک ز جان دلجوتر
اندر آن حال اگر ماه ببوسد لب تو گوییش خیز برو از بر ما آن سوتر
دل من پرسخنست ار چه دهان بربستم تا بگوید خردی کوست ز ما خوشگوتر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل پرشور، دعوتی است به حرکت، پویایی و خروج از رخوت و سکون. مولانا در این ابیات، مخاطب را به جست‌وجوی حقیقت در مسیر سالکان حقیقی فرا می‌خواند و از قدرت دگرگون‌کننده عشق سخن می‌گوید. فضایی که شاعر ترسیم می‌کند، فضایی است که در آن «عشق» می‌تواند ناممکن‌ها را ممکن سازد، آهن سخت را نرم کند و حقیقتِ پنهان در پس پرده‌ی هستی را آشکار سازد؛ جایی که سالک چنان به مرتبه‌ای از کمال می‌رسد که حتی از زیبایی‌های آسمانی (مانند ماه) نیز فراتر می‌رود.

معنای روان

هله زیرک هله زیرک هله زیرک هله زوتر هله کز جنبش تو کار همه نیکوتر

ای هوشیار و ای زیرک! برخیز و به سرعت اقدام کن. چرا که حرکت و پویایی تو باعث می‌شود که امور زندگی‌ات به شکلی بسیار نیکوتر و زیباتر سامان یابد.

نکته ادبی: هله: شبه‌جمله‌ای برای تحریض و تشویق است. زیرک: هوشیار و دانا.

بدوان از پی مردان بنگر از چپ و راست جسته از سنگ ستاره ز قمر مه روتر

به دنبال مردان راه حقیقت بدو و به اطراف خود نگاه کن که کسانی را می‌یابی که از ستارگان و ماه نیز درخشان‌تر و زیباترند.

نکته ادبی: قمر: ماه. جسته: یافت شده/جسته شده.

یک به یک پیش تو آیند چو از جا بروی همچو من بسته کمرها ز شکر خوش خوتر

اگر از جایگاه سکون و تنبلی خود برخیز و حرکت کنی، این مردان راه یکی‌یکی به پیش تو می‌آیند؛ آنان همچون من آماده‌ی خدمت و کمر‌بسته در راه عشق‌اند و خلقی بسیار شیرین و نیکو دارند.

نکته ادبی: بسته کمر: کنایه از آماده خدمت بودن و کمر همت بستن.

در گلشن بگشاید ز درون صورت عشق صورتش چون گل سرخ از گل تر خوش بوتر

در گلزار جان، چهره‌ی عشق از درون پرده‌اش نمایان می‌شود؛ چهره‌ای که از گل سرخ نیز باطراوت‌تر و خوش‌بوتر است.

نکته ادبی: گلشن: گلزار. صورت: چهره.

عشق داوود شود آهن از او نرم شود شیر آهو شود آن جا وزو آهوتر

عشق در حکم معجزه‌ی حضرت داوود است که آهن سخت را نرم می‌کرد؛ در قلمرو عشق، شیر درنده چنان رام می‌شود که از آهو نیز لطیف‌تر و آرام‌تر می‌گردد.

نکته ادبی: اشاره به داستان قرآنی نرم شدن آهن در دستان حضرت داوود.

هر یکی ذره شود عیسی و عیسی نفسی مرگ جان بخش شود بلک ز جان دلجوتر

در این وادی، هر ذره‌ای از وجود آدمی، مسیحایی می‌شود و دم‌اش به مرده جان می‌بخشد؛ در اینجا مرگ نیز حیات‌بخش می‌شود، بلکه از خودِ جان نیز دل‌انگیزتر و خواستنی‌تر می‌گردد.

نکته ادبی: عیسی نفسی: کنایه از دمِ حیات‌بخش و معجزه‌گر.

اندر آن حال اگر ماه ببوسد لب تو گوییش خیز برو از بر ما آن سوتر

در آن حال و هوای روحانی، اگر ماه با آن همه زیبایی بخواهد لب تو را ببوسد، به او بگو که از کنار ما دور شو که ما به مقامی فراتر از تو رسیده‌ایم.

نکته ادبی: تضمین یا ایهام در برتری سالک بر نمادهای زیبایی آسمانی.

دل من پرسخنست ار چه دهان بربستم تا بگوید خردی کوست ز ما خوشگوتر

اگرچه دهانم را بسته‌ام و سکوت کرده‌ام، اما دلم سرشار از سخن و معناست. اجازه می‌دهم آن خِرَدِ کلّی که از من سخن‌ورتر و داناتر است، این ناگفته‌ها را بازگو کند.

نکته ادبی: خرد: در اینجا اشاره به عقل کلی یا اشراق درونی دارد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح عشق داوود شود آهن از او نرم شود

اشاره به معجزه حضرت داوود در نرم کردن آهن به اراده الهی.

تضاد شیر آهو شود

قرار گرفتن دو مفهوم متضاد در کنار هم برای نشان دادن قدرت دگرگون‌کنندگی عشق.

تشبیه صورتش چون گل سرخ

مانند کردن زیبایی صورت عشق به تازگی و طراوت گل سرخ.

استعاره عیسی نفسی

اشاره به دم مسیحایی که کنایه از روح‌بخشی و زنده کردن مردگان است.