دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۸۵

مولوی
همه صیدها بکردی هله میر بار دیگر سگ خویش را رها کن که کند شکار دیگر
همه غوطه ها بخوردی همه کارها بکردی منشین ز پای یک دم که بماند کار دیگر
همه نقدها شمردی به وکیل درسپردی بشنو از این محاسب عدد و شمار دیگر
تو بسی سمن بران را به کنار درگرفتی نفسی کنار بگشا بنگر کنار دیگر
خنک آن قماربازی که بباخت آن چه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
تو به مرگ و زندگانی هله تا جز او ندانی نه چو روسبی که هر شب کشد او بیار دیگر
نظرش به سوی هر کس به مثال چشم نرگس بودش زهر حریفی طرب و خمار دیگر
همه عمر خوار باشد چو بر دو یار باشد هله تا تو رو نیاری سوی پشت دار دیگر
که اگر بتان چنین اند ز شه تو خوشه چینند نبدست مرغ جان را به جز او مطار دیگر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، بانگی است بلند برای بیدار کردنِ سالک از خوابِ غفلت و دلبستگی به امورِ ناپایدارِ دنیوی. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌های ملموس، بر این نکته تأکید می‌ورزد که کامیابی‌های مادی و رسیدن به آرزوهایِ دنیوی، پایانِ راهِ انسانِ مشتاق نیست، بلکه آغازی برای مسیری تازه به سوی حقیقت است. او انسان را به بی‌قراریِ مقدس فرا می‌خواند تا از حصارِ تنگِ داشته‌های خویش بیرون آید و در طلبِ عشقی فراگیرتر، تن به قماری بزند که در آن، جانِ آدمی سرمایه است و حاصلِ آن، پیوند با اصلِ خویش.

درونمایه اصلی این شعر، دعوت به توحید و یگانگی در عشق است. شاعر، تنوع‌طلبی و دل‌بستن به زیبایی‌هایِ گذرایِ دنیا را به رفتاری نکوهیده تشبیه می‌کند و از انسان می‌خواهد که با چشم‌پوشی از کثرت‌ها و وسوسه‌های پیرامون، همه‌ی هستیِ خود را در راهِ رسیدن به معشوقِ ازلی هزینه کند؛ چرا که روحِ آدمی، پرنده‌ای است که جز در هوایِ کویِ حق، به هیچ شاخسارِ دیگری آرام نمی‌گیرد.

معنای روان

همه صیدها بکردی هله میر بار دیگر سگ خویش را رها کن که کند شکار دیگر

تو که تمامِ خواسته‌های دنیوی را برآوردی و به هر چه می‌خواستی رسیدی، اکنون ای صاحبِ جان، آن سگِ شکاریِ وجودت (نفس) را آزاد کن تا به دنبال صیدِ باارزش‌تر و معنوی‌تری برود.

نکته ادبی: سگِ خویش کنایه از قوایِ نفسانی و ابزارهای مادی است که در تسخیرِ انسان قرار دارد و شاعر از او می‌خواهد این ابزار را به جای دنیا، در راهی متعالی به کار گیرد.

همه غوطه ها بخوردی همه کارها بکردی منشین ز پای یک دم که بماند کار دیگر

تو تمامِ تجربه‌های ممکن را پشت سر گذاشتی و به هر کاری که اراده کردی دست یازیدی؛ اکنون یک لحظه هم از پای ننشین که هنوز کاری بزرگ‌تر و اصلی‌تر باقی مانده است.

نکته ادبی: از پای نشستن کنایه از توقف و سستی در مسیر است؛ شاعر تأکید می‌کند که پایانِ یک مرحله، آغازِ مرحله‌ای مهم‌تر در سلوک است.

همه نقدها شمردی به وکیل درسپردی بشنو از این محاسب عدد و شمار دیگر

تو تمامِ ثروت‌ها و داشته‌های ظاهری را شمرده‌ای و به وکیل و نگهبان سپرده‌ای؛ اکنون گوش جان فرا دار تا از زبان این محاسبِ روحانی، از شمارش و عددی دیگر و معنوی آگاه شوی.

نکته ادبی: محاسب در اینجا استعاره از پیرِ راه یا عقلِ کل است که حساب‌وکتابِ معنوی را به سالک می‌آموزد.

تو بسی سمن بران را به کنار درگرفتی نفسی کنار بگشا بنگر کنار دیگر

تو زیبارویانِ بسیاری را در آغوش گرفته‌ای و از وصال‌های دنیوی بهره برده‌ای؛ اکنون نفسی تازه کن و آغوشِ جان را برای وصالی متفاوت و روحانی بگشا.

نکته ادبی: سمن‌بران استعاره از جاذبه‌های دنیوی و تعلقات مادی است که در ظاهر زیبا هستند اما در باطن، مانعِ پروازِ روح می‌شوند.

خنک آن قماربازی که بباخت آن چه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

چه خوش‌اقبال است آن قماربازی که تمامِ هستیِ خود را در راهِ عشق باخت و دیگر چیزی برایش باقی نماند، جز اینکه هوسِ قماری بزرگ‌تر و عشقی عمیق‌تر در سر بپروراند.

نکته ادبی: قمار در ادبیات عرفانی به معنایِ گذشتن از تعلقات و هستیِ خویش در راهِ رسیدن به معشوق است.

تو به مرگ و زندگانی هله تا جز او ندانی نه چو روسبی که هر شب کشد او بیار دیگر

در زندگی و مرگ، مراقب باش که جز او (خداوند) را در نظر نیاوری؛ مانندِ آن فردِ هوس‌باز نباش که هر شب در پیِ یاری تازه و هم‌نشینی جدید است.

نکته ادبی: تشبیه به روسبی برای مذمتِ بی‌وفایی و تنوع‌طلبیِ نفسانی است که نمی‌تواند به یک عشقِ ثابت پایبند بماند.

نظرش به سوی هر کس به مثال چشم نرگس بودش زهر حریفی طرب و خمار دیگر

نگاهِ آن زیبارویانِ دنیوی به هر کسی می‌افتد، مانندِ چشمِ نرگس (که بی‌تفاوت است و زودگذر)؛ آن‌ها برای هر هم‌نشینی، مستی و خمارِ زودگذری به همراه دارند.

نکته ادبی: چشمِ نرگس در ادبیات فارسی نمادِ زیباییِ فریبنده و بی‌اعتنایی است که عمق و ماندگاری ندارد.

همه عمر خوار باشد چو بر دو یار باشد هله تا تو رو نیاری سوی پشت دار دیگر

عمر آدمی زمانی که میانِ دو عشق یا دو دلبستگی تقسیم شود، تباه و خوار می‌گردد؛ پس زنهار که هرگز رویِ خود را از آنِ یکتایِ بی‌همتا برنگردانی.

نکته ادبی: پشت‌دار کنایه از روی‌گردانی و بی‌وفایی نسبت به معشوقِ حقیقی است.

که اگر بتان چنین اند ز شه تو خوشه چینند نبدست مرغ جان را به جز او مطار دیگر

اگر بتان و زیبارویانِ دنیا این‌گونه (ناپایدار) هستند، تنها خوشه‌چینِ درگاهِ شاهِ حقیقی‌اند؛ مرغِ جانِ آدمی را هیچ پروازی جز به سویِ او نیست.

نکته ادبی: مرغِ جان استعاره‌ای رایج برای روحِ انسان است که با مفهومِ پرواز و مطار (محلِ پریدن) پیوندِ معنایی دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره سگ خویش

اشاره به قوای نفسانی که اگر رام شود، در مسیر سلوک به کار می‌آید.

کنایه قماربازی

اشاره به فدا کردنِ هستیِ خویش در راهِ عشق.

تشبیه چشم نرگس

تشبیه نگاهِ زیبارویانِ دنیوی به چشمِ گلِ نرگس که زیبایی دارد اما سرد و بی‌تفاوت است.

تضاد مرگ و زندگانی

تضاد میان دو مفهوم که در دیدگاه عارف، هر دو تجلیِ خداوند هستند.