دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۸۱

مولوی
ای صبا حالی ز خد و خال شمس الدین بیار عنبر و مشک ختن از چین به قسطنطین بیار
گر سلامی از لب شیرین او داری بگو ور پیامی از دل سنگین او داری بیار
سر چه باشد تا فدای پای شمس الدین کنم نام شمس الدین بگو تا جان کنم بر او نثار
خلعت خیر و لباس از عشق او دارد دلم حسن شمس الدین دثار و عشق شمس الدین شعار
ما به بوی شمس دین سرخوش شدیم و می رویم ما ز جام شمس دین مستیم ساقی می میار
ما دماغ از بوی شمس الدین معطر کرده ایم فارغیم از بوی عود و عنبر و مشک تتار
شمس دین بر دل مقیم و شمس دین بر جان کریم شمس دین در یتیم و شمس دین نقد عیار
من نه تنها می سرایم شمس دین و شمس دین می سراید عندلیب از باغ و کبک از کوهسار
حسن حوران شمس دین و باغ رضوان شمس دین عین انسان شمس دین و شمس دین فخر کبار
روز روشن شمس دین و چرخ گردان شمس دین گوهر کان شمس دین و شمس دین لیل و نهار
شمس دین جام جمست و شمس دین بحر عظیم شمس دین عیسی دم است و شمس دین یوسف عذار
از خدا خواهم ز جان خوش دولتی با او نهان جان ما اندر میان و شمس دین اندر کنار
شمس دین خوشتر ز جان و شمس دین شکرستان شمس دین سرو روان و شمس دین باغ و بهار
شمس دین نقل و شراب و شمس دین چنگ و رباب شمس دین خمر و خمار و شمس دین هم نور و نار
نی خماری کز وی آید انده و حزن و ندم آن خمار شمس دین کز وی فزاید افتخار
ای دلیل بی دلان و ای رسول عاشقان شمس تبریزی بیا زنهار دست از ما مدار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، یکی از شورانگیزترین سروده‌هایی است که در ستایش و شیفتگیِ بی‌پایان شاعر نسبت به پیر و مراد خود، شمس تبریزی سروده شده است. در این اثر، شمس تنها یک انسان نیست، بلکه تجلی تمامی کمالات الهی و نقطه ثقلِ هستی برای سالک است که در تمامی اجزای عالم حضور دارد و عارف را به وحدتی مطلق با معشوق می‌رساند.

فضای کلی حاکم بر این ابیات، سرشار از سرمستیِ عرفانی و نوعی «فنا» در محبوب است که در آن شاعر، خود و جهان پیرامونش را در عشقِ شمس ذوب‌شده می‌بیند و با زبانی نمادین و تمثیلی، از او به عنوان یگانه حقیقتِ هستی و دلیلِ حیات یاد می‌کند.

معنای روان

ای صبا حالی ز خد و خال شمس الدین بیار عنبر و مشک ختن از چین به قسطنطین بیار

ای نسیم صبا! خبری از چهره و خالِ شمس‌الدین برای من بیاور و همچون سوغاتی، عطر و بویی خوش (مشک ختن) را از سرزمین‌های دوردست برایم به ارمغان آور.

نکته ادبی: شمس‌الدین نامی خاص است که در اینجا به پیر و مراد اشاره دارد. صبا در ادبیات کلاسیک، پیام‌رسان میان عاشق و معشوق است.

گر سلامی از لب شیرین او داری بگو ور پیامی از دل سنگین او داری بیار

اگر از لبان شیرین او پیامی (سلامی) داری بگو و اگر از دلِ سخت و بی‌اعتنای او، حرفی یا نشانی داری برایم بیاور.

نکته ادبی: دلِ سنگین کنایه از استغنای معشوق و بی‌توجهی او به احوال عاشق است.

سر چه باشد تا فدای پای شمس الدین کنم نام شمس الدین بگو تا جان کنم بر او نثار

سرِ من در برابرِ مقام او ارزشی ندارد که بخواهم فدایش کنم؛ فقط نامِ شمس‌الدین را به زبان بیاور تا جانم را به پای او نثار کنم.

نکته ادبی: در اینجا تقابل ارزشِ جان و سر با نام و یاد معشوق برای بیان غایتِ ایثار است.

خلعت خیر و لباس از عشق او دارد دلم حسن شمس الدین دثار و عشق شمس الدین شعار

عشقِ او، لباسِ ظاهر و باطنِ من شده است؛ عشقِ او همچون جامه زیرین (شعار) و زیباییِ او همچون جامه رویین (دثار) بر تنِ جانِ من نشسته است.

نکته ادبی: شعار (جامه زیرین که به پوست نزدیک است) و دثار (جامه رویین)، استعاره از نفوذ عشق در لایه‌های پنهان و آشکار وجود عاشق.

ما به بوی شمس دین سرخوش شدیم و می رویم ما ز جام شمس دین مستیم ساقی می میار

ما با استشمامِ رایحه‌ی وجودِ شمس‌الدین به سرمستی رسیده‌ایم و در مسیرِ او گام برمی‌داریم. ما از جامِ وجودِ او چنان مست شده‌ایم که دیگر ساقی نیازی به آوردنِ شرابِ ظاهری ندارد.

نکته ادبی: بوی شمس دین، استعاره از حضورِ معنوی و تاثیرِ روحی پیر است.

ما دماغ از بوی شمس الدین معطر کرده ایم فارغیم از بوی عود و عنبر و مشک تتار

ما مشامِ جانِ خود را با یاد و بویِ او معطر کرده‌ایم؛ بنابراین از عطر‌های مادی مانند عود و عنبر بی‌نیاز گشته‌ایم.

نکته ادبی: تضاد میان رایحه‌ی معنویِ محبوب و عطرهای مادی.

شمس دین بر دل مقیم و شمس دین بر جان کریم شمس دین در یتیم و شمس دین نقد عیار

شمس‌الدین در قلبِ ما جای گرفته و در جانِ ما ارزشمند است؛ او همچون مرواریدی کمیاب و سکه‌ای زرین و خالص است.

نکته ادبی: نقد عیار کنایه از اصالت و خلوصِ وجودیِ شمس است.

من نه تنها می سرایم شمس دین و شمس دین می سراید عندلیب از باغ و کبک از کوهسار

تنها من نیستم که در وصفِ شمس‌الدین نغمه‌سرایی می‌کنم؛ بلکه تمامِ هستی، از بلبل در باغ گرفته تا کبک در کوهسار، در حالِ ستایشِ او هستند.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ موجودات در ستایشِ هستی‌بخش (شمس).

حسن حوران شمس دین و باغ رضوان شمس دین عین انسان شمس دین و شمس دین فخر کبار

زیباییِ حوریان از اوست، بهشتِ رضوان باغِ اوست، او عینِ انسانیت و مایه افتخارِ بزرگان است.

نکته ادبی: عینِ انسان، استعاره از کامل‌ترین مرتبه‌ی وجودی در خلقت.

روز روشن شمس دین و چرخ گردان شمس دین گوهر کان شمس دین و شمس دین لیل و نهار

روزِ روشن، گردشِ آسمان، گنجینه‌ی جواهر، و حتی گذرِ شب و روز، همگی مظاهر و جلوه‌هایی از شمس‌الدین هستند.

نکته ادبی: شمس به عنوانِ نورِ مطلق در تمامِ پدیده‌های زمانی و مکانی دیده می‌شود.

شمس دین جام جمست و شمس دین بحر عظیم شمس دین عیسی دم است و شمس دین یوسف عذار

شمس‌الدین همچون جامِ جهان‌بینِ جمشید است (آگاهی‌بخش)، دریایی بزرگ است، دمی عیسی‌وار دارد (مرده‌زنده کن) و چهره‌ای یوسف‌گونه دارد.

نکته ادبی: جام جم و عیسی‌دم نمادهای اساطیری و دینی برای کمالاتِ پیر هستند.

از خدا خواهم ز جان خوش دولتی با او نهان جان ما اندر میان و شمس دین اندر کنار

از خداوند می‌خواهم دولتی به من عطا کند تا در خفا با او باشم، به گونه‌ای که جانِ من در میان باشد و شمس‌الدین همواره در کنارم بماند.

نکته ادبی: اشاره به وصالِ عرفانی در خلوتِ جان.

شمس دین خوشتر ز جان و شمس دین شکرستان شمس دین سرو روان و شمس دین باغ و بهار

او از جانِ شیرین برایم عزیزتر است، سرزمینی از شکر است، همچون سروی خرامان است و برایم همچون فصلِ بهار طراوت‌بخش است.

نکته ادبی: شکرستان کنایه از شیرینیِ کلام و حضور اوست.

شمس دین نقل و شراب و شمس دین چنگ و رباب شمس دین خمر و خمار و شمس دین هم نور و نار

شمس‌الدین هم طعامِ جان (نقل) است و هم شرابِ روح، هم نوای موسیقی (چنگ و رباب) است، هم خمار و مستی، و هم روشنایی و گرمایِ زندگی‌بخش.

نکته ادبی: تناقض‌های ظاهری (نور و نار) برای بیانِ کمالاتِ متضاد و هم‌زمان در پیر.

نی خماری کز وی آید انده و حزن و ندم آن خمار شمس دین کز وی فزاید افتخار

این مستی، آن خماریِ معمولی نیست که به دنبالش غم و پشیمانی بیاید؛ مستیِ ناشی از عشقِ او، مایه افتخار و سربلندیِ جان است.

نکته ادبی: تمایز میانِ مستیِ دنیوی (که پیامدش رنج است) و مستیِ عرفانی (که پاداشش کمال است).

ای دلیل بی دلان و ای رسول عاشقان شمس تبریزی بیا زنهار دست از ما مدار

ای راهنمایِ بی‌دلان و ای پیام‌رسانِ عاشقان! شمس تبریزی، نزدِ ما بازگرد و به خاطرِ خدا، دست از یاری و هدایتِ ما برندار.

نکته ادبی: استمدادِ نهایی از پیر برای تداومِ فیض و حضور.

آرایه‌های ادبی

تکرار و تکرارِ ردیف شمس‌الدین

تکرارِ نام شمس‌الدین در جای‌جای ابیات، نشان‌دهنده حضورِ همه‌جانبه و ذکرِ دائمیِ نام او در ذهنِ شاعر است.

استعاره جام جم، عیسی‌دم، یوسف عذار

استفاده از نمادهای ادبی و دینی برای تبیینِ ابعادِ مختلفِ شخصیتِ شمس (آگاهی، حیات‌بخشی، زیبایی).

تضاد و تناقض نور و نار

جمع کردنِ متضادها در وجودِ محبوب، برای بیانِ قدرتِ مطلق و اثرگذاریِ چندگانه پیر بر جانِ سالک.

مبالغه می‌سراید عندلیب از باغ و کبک از کوهسار

نسبت دادنِ آگاهی و ذکرِ شمس به تمامیِ موجوداتِ عالم برای نشان دادنِ عظمتِ محبوب.