دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۸۰

مولوی
ساقیا هستند خلقان از می ما دور دور زان جمال و زان کمال و فر و سیما دور دور
گر چه پیر کهنه ای در حکمت و ذوق و صفا از شراب صاف ما هستی تو پیرا دور دور
چونک بینایان نمی بینند رنگ جام را عقل خود داند که باشد جان اعمی دور دور
چون صریح و رمز قاضی می نداند جان او دور باشد از دل او رمز و ایما دور دور
تا نبرد تیغ شمس الحق زنار تو را جان تو باشد از آن لطف و چلیپا دور دور
تا ز خوبی بتان خالی نگردد جان تو باشی از رخسار آن دلدار زیبا دور دور
گر چه اندر بزم شاهان تو بدی سرده ولیک چون در این بزم اندرآیی باشی این جا دور دور
تو شنیدی قرب موسی طور سینا نور حق در حضور خضر بود آن طور سینا دور دور
سقف مینا گر چه بس عالیست پیش چشم تو لیک پیش رفعتش بد سقف مینا دور دور
ای گران جان یا سبک شو یا برو از بزم ما یا مکن مانند خود از عیش ما را دور دور
مطرب عشاق بهر من زن این نادر نوا زانک هست از گوش کر این بانگ سرنا دور دور

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، فراخوانی است برایِ کنار نهادنِ پندارهایِ ذهنی و تعلقاتِ مادی که مانع از درکِ حقیقتِ متعالی می‌شود. شاعر با تکیه بر مفهومِ فاصله، بر این باور است که تا زمانی که جانِ آدمی از آلایش‌هایِ دنیوی و خودبینی پاک نشود، از شرابِ معرفت و دیدنِ رویِ یار، بی‌نصیب می‌ماند.

فضایِ شعر سرشار از تضاد میانِ اهلِ غفلت که در بندِ ظواهر و عقلِ جزئی‌اند، و اهلِ دل که با رهایی از قیدِ 'من' به درکِ حضورِ قدسی نائل شده‌اند. این اثر به‌نوعی نهیب به نفسِ سرکش و دعوت به سلوکِ عارفانه است.

معنای روان

ساقیا هستند خلقان از می ما دور دور زان جمال و زان کمال و فر و سیما دور دور

ای ساقی، مردم از حقیقت و شراب معنوی من بسیار دور هستند؛ آن‌ها از آن زیبایی، کمال، شکوه و چهره‌ی تابناکِ حقیقت فاصله زیادی دارند.

نکته ادبی: تکرارِ 'دور دور' برایِ تأکید بر دوریِ عمیق و غیرقابلِ‌انکار به‌کار رفته است.

گر چه پیر کهنه ای در حکمت و ذوق و صفا از شراب صاف ما هستی تو پیرا دور دور

هرچند تو در دانش، ذوق و پاک‌دلی، پیر و کهنه‌کار هستی، اما نسبت به شرابِ ناب و معنویِ ما، همچنان در فاصله و دوریِ بسیار به سر می‌بری.

نکته ادبی: پیرِ کهنه استعاره از کسی است که در حکمتِ ظاهری و دنیوی استاد است اما از عرفان بی‌بهره مانده.

چونک بینایان نمی بینند رنگ جام را عقل خود داند که باشد جان اعمی دور دور

هنگامی که کسانی که ادعای بینایی و دانایی دارند، رنگ و حقیقتِ این جامِ عشق را نمی‌بینند، عقلِ سلیم می‌داند که جانِ آنان از حقیقتِ بینا بسیار دور است.

نکته ادبی: اعمی در اینجا نمادِ کسی است که چشمِ باطن‌بین ندارد.

چون صریح و رمز قاضی می نداند جان او دور باشد از دل او رمز و ایما دور دور

چون جانِ چنین کسی، رمز و رازهایِ آشکار و پنهانِ حقیقت را درک نمی‌کند، پس او از آن نشانه‌ها و اشاراتِ لطیفِ الهی بسیار دور مانده است.

نکته ادبی: صریح و رمز تقابل میانِ ظاهرِ شریعت و باطنِ عرفان است.

تا نبرد تیغ شمس الحق زنار تو را جان تو باشد از آن لطف و چلیپا دور دور

تا زمانی که تیغِ نگاهِ شمس‌الحق، کمربندِ کفر و تعلقاتِ دنیوی را از تو نبرد، جانِ تو از آن لطفِ خاص و حقیقتِ الهی بسیار دور خواهد ماند.

نکته ادبی: زنار به معنایِ کمربندی است که اهلِ ذمه می‌بستند و در عرفان نمادِ تعلقاتِ دنیوی و کفرِ باطنی است.

تا ز خوبی بتان خالی نگردد جان تو باشی از رخسار آن دلدار زیبا دور دور

تا وقتی که جانِ تو از عشق و دلبستگی به بت‌هایِ دنیوی و ظاهری خالی نشود، از دیدارِ چهره‌ی آن دلدارِ زیبا و حقیقی بسیار دور خواهی بود.

نکته ادبی: بتان در اینجا استعاره از محبوب‌هایِ دنیوی و غیرِ‌حقیقی است که مانعِ وصالِ معشوقِ ازلی هستند.

گر چه اندر بزم شاهان تو بدی سرده ولیک چون در این بزم اندرآیی باشی این جا دور دور

اگرچه تو در مجالسِ اهلِ دنیا و پادشاهان، صدرنشین و بزرگ بودی، اما هنگامی که به مجلسِ اهلِ دل و عشق وارد می‌شوی، از این مقام بسیار دور هستی.

نکته ادبی: سرده به معنایِ سردسته، رئیس و پیشرو است که نشان‌دهنده‌یِ تضادِ مقامِ دنیوی با مقامِ معنوی است.

تو شنیدی قرب موسی طور سینا نور حق در حضور خضر بود آن طور سینا دور دور

تو از نورِ حق و کوه طورِ سینا در حکایتِ موسی شنیده‌ای، اما در حضورِ کمال و حقیقتِ خضر، آن جلوه‌ی کوه طورِ سینا در برابرِ این نورِ بی‌نهایت، بسیار ناچیز و دور است.

نکته ادبی: تلمیح به داستانِ موسی و کوه طور که نشان‌دهنده عظمتِ حضورِ حق در برابرِ فهمِ محدود است.

سقف مینا گر چه بس عالیست پیش چشم تو لیک پیش رفعتش بد سقف مینا دور دور

اگرچه سقفِ آسمان در نظرِ تو بسیار رفیع و بلند است، اما در برابرِ رفعت و بزرگیِ این مقامِ عشق، آن آسمانِ فیروزه‌ای بسیار کوچک و دور از حقیقت است.

نکته ادبی: سقفِ مینا استعاره از آسمان است که در اینجا نمادِ محدودیتِ جهانِ مادی در برابرِ بی‌پایانیِ عشق است.

ای گران جان یا سبک شو یا برو از بزم ما یا مکن مانند خود از عیش ما را دور دور

ای کسی که جانت سنگین و گرفتارِ تعلقات است، یا سبک‌بال و رها شو یا این مجلسِ ما را ترک کن؛ و با حضورِ خود، عیش و لذتِ ما را آلوده و دور مکن.

نکته ادبی: گران‌جان کنایه از کسی است که روحش به خاطر تعلقات مادی سنگین و کند شده است.

مطرب عشاق بهر من زن این نادر نوا زانک هست از گوش کر این بانگ سرنا دور دور

ای نوازنده‌یِ اهلِ عشق، این نغمه‌ی کمیاب و خاص را برای من بنواز، چرا که گوش‌هایِ کر و نشنوایِ اهلِ غفلت، از این بانگِ آسمانی بسیار دور هستند.

نکته ادبی: مطرب عشاق استعاره از مرشد یا جانِ آگاهی است که نغمه‌هایِ حقانی را در گوشِ جان می‌نوازد.

آرایه‌های ادبی

استعاره می و جام

اشاره به شرابِ معرفت و قلبِ آدمی که ظرفِ دریافتِ این آگاهی است.

تکرار دور دور

تکرارِ واژه برایِ تأکید بر دوریِ مطلق و فاصله‌ی بسیار میانِ اهلِ غفلت و حقیقت.

تلمیح موسی و طور سینا

ارجاع به داستانِ قرآنیِ گفتگویِ خدا با موسی برایِ نشان دادنِ جلوه‌یِ الهی.

تضاد (طباق) سنگین و سبک

مقابله‌ی میانِ تعلقاتِ مادی و رهاییِ روح که بن‌مایه‌یِ سلوکِ عارفانه است.

کنایه زنار بریدن

کنایه از توبه و بریدن از عقاید و وابستگی‌هایِ کفرآمیز و دنیوی.