دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۷۹

مولوی
بهر شهوت جان خود را می دهی همچون ستور وز برای جان خود که می دهی وانگه به زور
می ستانی از خسان تا وادهی ده چارده در هوای شاهدی و لقمه ای ای بی حضور
آن سبدکش می کشد آن لقمه ها را تون به تون می دواند مرده کش مر شاهدت را گور گور
لقمه ات مردار آمد شاهدت هم مرده ای در میان این دو مرده چون نمی باشی نفور
چشم آخر را ببند و چشم آخر برگشا آخر هر چیز بنگر تا بگیرد چشم نور

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری تأمل‌برانگیز و تند و صریح در مذمت دلبستگی به لذت‌های دنیوی و غفلت از حقیقت هستی است. شاعر با زبانی هشداردهنده، انسان را از قربانی کردنِ جانِ ارزشمند خود در راه امیالِ حیوانی و فانی برحذر می‌دارد و بر ناپایداریِ آنچه بشر به آن دلبسته است، تأکید می‌ورزد.

مضمون اصلی، تقابل میانِ «متاعِ گذرا» (لقمه و شاهد) و «حقیقتِ جاوید» (جان) است. شاعر بر این باور است که تمامِ آنچه انسان برای آن حرص می‌ورزد، در نهایت به زوال و مرگ ختم می‌شود و تنها کسی که با بصیرت و نگاه به پایانِ کار (عاقبت‌نگری) زندگی می‌کند، به نورِ حقیقت دست می‌یابد.

معنای روان

بهر شهوت جان خود را می دهی همچون ستور وز برای جان خود که می دهی وانگه به زور

تو برای ارضای شهوتِ حیوانی، جانِ گران‌بهای خود را بی‌محابا خرج می‌کنی، درست مانند حیوانی که تنها به فکرِ علوفه است؛ اما برای تعالی و رشدِ جانِ حقیقیِ خود، تنها با اکراه و به اجبار قدم برمی‌داری.

نکته ادبی: واژه ستور به معنای چارپا و نمادِ رفتار حیوانی و غریزی است که در مقابلِ مقامِ انسانی قرار گرفته است.

می ستانی از خسان تا وادهی ده چارده در هوای شاهدی و لقمه ای ای بی حضور

از افراد پست و فرومایه بهره می‌جویی تا سود بیشتری به دست آوری و تنها در پیِ تماشایِ چهره‌ی زیبا و خوردنِ لقمه‌ای لذیذ هستی، ای کسی که از حضورِ قلب و معنویت بی‌بهره‌ای.

نکته ادبی: خسان جمع خس به معنای فرومایگان است؛ بی‌حضور اشاره به فقدانِ شهود و توجه قلبی به عالم معنا دارد.

آن سبدکش می کشد آن لقمه ها را تون به تون می دواند مرده کش مر شاهدت را گور گور

روزگار که مانندِ سبدکشی بی‌رحم است، آن لقمه‌های لذیذِ تو را یکی‌یکی از دستت می‌گیرد و آن مرده‌کش (تقدیر یا عزرائیل)، همان معشوقِ زیبایی را که به او دل‌بسته‌ای، به‌سوی گور می‌کشاند.

نکته ادبی: تون به تون یعنی لایه به لایه یا پی‌درپی که استعاره از فناپذیریِ گام‌به‌گامِ لذت‌های دنیوی است.

لقمه ات مردار آمد شاهدت هم مرده ای در میان این دو مرده چون نمی باشی نفور

لقمه‌ای که برای آن تلاش می‌کنی در حکمِ مردار است و معشوقی که به او عشق می‌ورزی نیز سرانجامش مرگ است؛ حال که در میانِ دو امرِ فانی و مرده ایستاده‌ای، چرا از این دلبستگی‌های دنیوی بیزار نمی‌شوی؟

نکته ادبی: مردار و مرده کنایه از بی‌ارزشی و فسادپذیریِ تعلقاتِ مادی است که در برابرِ جانِ ابدی قرار دارند.

چشم آخر را ببند و چشم آخر برگشا آخر هر چیز بنگر تا بگیرد چشم نور

چشمانِ ظاهرنگرِ خود را که فقط به پایانِ زودگذرِ امور می‌بیند ببند و چشمانِ بصیرت را بگشا تا به عاقبتِ حقیقیِ هر چیز بنگری؛ تنها با این نگاهِ ژرف است که جانِ تو از نورِ حقیقت بهره‌مند می‌شود.

نکته ادبی: چشم آخر ایهام دارد؛ یکی به معنای پایانِ دنیوی (زوال) و دیگری به معنای عاقبت‌نگری و حقیقتِ نهایی.

آرایه‌های ادبی

تشبیه همچون ستور

تشبیه انسانِ اسیرِ شهوت به چارپایی که تنها در بندِ خورد و خوراک است.

استعاره شاهد

استعاره از معشوق یا زیبایی‌های فریبنده‌ی دنیوی که انسان را مجذوب خود می‌کند.

ایهام چشم آخر

ایهام بین پایانِ ظاهری (مرگ) و عاقبت‌نگریِ معنوی که در نهایت به تقابلِ این دو مفهوم منجر می‌شود.