دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۷۸

مولوی
شادیی کان از جهان اندر دلت آید مخر شادیی کان از دلت آید زهی کان شکر
بازخر جان مرا زین هر دو فراش ای خدا پهلوی اصحاب کهفم خوش بخسبان بی خبر
سایه شادیست غم غم در پی شادی دود ترک شادی کن که این دو نسکلد از همدگر
در پی روزست شب و اندر پی شادیست غم چون بدیدی روز دان کز شب نتان کردن حذر
تا پی غم می دوی شادی پی تو می دود چون پی شادی روی تو غم بود بر ره گذر
یاد می کن آن نهنگی را که ما را درکشد تا نماند فهم و وهم و خوب و زشت و خشک و تر
همچو شمع نخل بندان کآتشش در خود کشد کاغذ پرنقش و صورت درفتد در آب در

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل نگاهی ژرف و عارفانه به تضادها و دوتایی‌های زندگی دنیوی دارد. شاعر با بیانی استدلالی و نمادین نشان می‌دهد که شادی و غمِ این جهانی، سایه‌وار به هم پیوسته‌اند و هیچ‌کدام بدون دیگری قابل تجربه نیست. این وابستگی متقابل باعث می‌شود که دلبستگی به شادی، ناگزیر گرفتار شدن در دام غم را نیز به همراه داشته باشد.

پیام بنیادین این اثر، دعوت به رهایی از بند این تضادها و دست کشیدن از جست‌وجوی لذت‌های زودگذر است. شاعر مخاطب را به مرتبه‌ای از فنا یا آگاهیِ درونی فرا می‌خواند که فراتر از هیاهوی جهانِ برون و چرخه بی‌پایان اضداد قرار دارد، تا از این طریق به آرامشی پایدار شبیه به اصحاب کهف دست یابد.

معنای روان

شادیی کان از جهان اندر دلت آید مخر شادیی کان از دلت آید زهی کان شکر

شادی‌هایی را که از عوامل بیرونی و مادی به دلت می‌رسد، ارزشمند ندان و به دنبالش نرو؛ اما آن شادی که از درونِ جانت می‌جوشد، حقیقت محض و شکرِ گوارا است.

نکته ادبی: واژه مخر به معنای نخریدن و بهای چیزی را نپرداختن است؛ در اینجا کنایه از اهمیت ندادن و پیگیرِ لذت‌های دنیوی نشدن است.

بازخر جان مرا زین هر دو فراش ای خدا پهلوی اصحاب کهفم خوش بخسبان بی خبر

خداوندا، جان مرا از دست این دو «فراش» (شادی و غم که بستر جهان را برای ما پهن می‌کنند) آزاد کن و به من توفیق ده که همچون اصحاب کهف، فارغ از هیاهوی زمانه و بی‌خبر از بازی‌های دنیا، به آرامش برسم.

نکته ادبی: اصحاب کهف در ادبیات عرفانی نماد وارستگی و دوری از جنجال‌های جهان برای رسیدن به سکون و آرامش الهی است.

سایه شادیست غم غم در پی شادی دود ترک شادی کن که این دو نسکلد از همدگر

غم، همچون سایه‌ای جدایی‌ناپذیر در پی شادی است. چون این دو از هم جدا نمی‌شوند و همزاد یکدیگرند، بهتر است که دل از شادی دنیوی نیز برکنی.

نکته ادبی: تشبیه غم به سایه شادی، بیانگر پیوند منطقی و وجودی این دو مفهوم در جهان مادی است.

در پی روزست شب و اندر پی شادیست غم چون بدیدی روز دان کز شب نتان کردن حذر

همان‌طور که شب به دنبال روز می‌آید، غم نیز همواره در پی شادی است. وقتی نشانه‌ای از روز (شادی) دیدی، آگاه باش که گریزی از شب (غم) ممکن نیست.

نکته ادبی: استفاده از تمثیل روز و شب برای تبیینِ گریزناپذیریِ چرخه اضداد در جهان هستی.

تا پی غم می دوی شادی پی تو می دود چون پی شادی روی تو غم بود بر ره گذر

در بازیِ تقدیر، اگر به دنبال غم بدوی، شادی به دنبالت می‌آید و اگر به دنبال شادی بروی، غم بر سرِ راهت کمین کرده است؛ چرا که این دو همواره با هم هستند.

نکته ادبی: توصیفِ رابطه تعقیب و گریز میان انسان و عواطفش که همگی در چرخه دایره‌وارِ دنیا اسیرند.

یاد می کن آن نهنگی را که ما را درکشد تا نماند فهم و وهم و خوب و زشت و خشک و تر

همواره آن نهنگ (مرگ یا نیستی) را به یاد داشته باش که سرانجام ما را در خود فرو می‌برد تا جایی که دیگر فهم، خیال، خوبی، زشتی و همه اجزای این جهان مادی رنگ ببازد.

نکته ادبی: نهنگ در اینجا استعاره‌ای از نیستیِ مطلق یا مرگ است که تفاوت‌ها و اعتبارات دنیوی را محو می‌کند.

همچو شمع نخل بندان کآتشش در خود کشد کاغذ پرنقش و صورت درفتد در آب در

همچون شمعی تزیینی که آتش، ذاتِ مومی‌اش را در خود می‌سوزاند و ذوب می‌کند، تو نیز باید آن تصویرِ ظاهری و نقاشی‌شده‌ی وجودت را در دریای بی‌پایان حقیقت رها کنی تا فانی شوی.

نکته ادبی: شمع نخل‌بندان به شمع‌های تزیینی و نقش‌دار گفته می‌شد. غرق شدن در آب کنایه از فنای عاشق در معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) تا پی غم می‌دوی شادی پی تو می‌دود

اشاره به سرگشتگی انسان که در تعقیبِ یکی از اضداد، ناخواسته دیگری را به دنبال می‌کشد.

استعاره آن نهنگی را که ما را درکشد

نهنگ استعاره از مرگ یا نیستیِ عارفانه است که همه کثرت‌ها و صفات دنیوی را در خود محو می‌کند.

تلمیح اصحاب کهفم

اشاره به داستان قرآنی اصحاب کهف برای نمادسازی از انزوا و رهایی از هیاهوی جهان.

تشبیه سایه شادیست غم

تشبیه غم به سایه برای نشان دادن جدایی‌ناپذیری و توابع بودنِ غم نسبت به شادی.