دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۷۳

مولوی
خوی بد دارم ملولم تو مرا معذور دار خوی من کی خوش شود بی روی خوبت ای نگار
بی تو هستم چون زمستان خلق از من در عذاب با تو هستم چون گلستان خوی من خوی بهار
بی تو بی عقلم ملولم هر چه گویم کژ بود من خجل از عقل و عقل از نور رویت شرمسار
آب بد را چیست درمان باز در جیحون شدن خوی بد را چیست درمان بازدیدن روی یار
آب جان محبوس می بینم در این گرداب تن خاک را بر می کنم تا ره کنم سوی بحار
شربتی داری که پنهانی به نومیدان دهی تا فغان در ناورد از حسرتش اومیدوار
چشم خود ای دل ز دلبر تا توانی برمگیر گر ز تو گیرد کناره ور تو را گیرد کنار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در ستایش قدرت تحول‌آفرین عشق و حضور معشوق سروده شده است. شاعر با لحنی متواضعانه و صادقانه، خوی ناپسند خود را نتیجه مستقیم دوری از حقیقت و غوطه‌ور شدن در تاریکی‌های نفسانی و تن می‌داند. در این نگاه، وجود انسان بدون نور معشوق، همچون زمستانی سرد و بی‌حاصل است که نه تنها خودش در عذاب است، بلکه پیرامونیان را نیز می‌آزارد.

در نگاه شاعر، راه رهایی از این تضادهای درونی و رسیدن به آرامش، هم‌نشینی با معشوق و زدودن تعلقات مادی است. همان‌طور که آب آلوده با بازگشت به رودخانه زلال پاک می‌شود، جانِ محبوس در تن نیز با یاد و دیدار یار به طراوت بهاری می‌رسد و از کدر بودن به سوی دریای بیکران حقیقت حرکت می‌کند. این ابیات، تجلی‌گاه گذار از خودخواهی به خداخواهی است.

معنای روان

خوی بد دارم ملولم تو مرا معذور دار خوی من کی خوش شود بی روی خوبت ای نگار

من اخلاق ناخوشایندی دارم و از این بابت در تنگنا و ملال هستم، مرا عفو کن؛ چرا که خوی و خصلت من جز با دیدار روی زیبای تو، به خوشی و نیکی گرایش پیدا نمی‌کند.

نکته ادبی: واژه 'ملول' در اینجا نه فقط به معنای خستگی جسمی، بلکه به مفهوم تنگ‌دلی و ناآرامی روحی ناشی از دوری است.

بی تو هستم چون زمستان خلق از من در عذاب با تو هستم چون گلستان خوی من خوی بهار

هنگامی که از تو دور هستم، مانند فصل زمستان سرد و افسرده‌ام و اطرافیان از رفتار من در رنج‌اند؛ اما وقتی در کنار توام، وجودم همچون گلستان شکوفا می‌شود و خلق و خویم طراوت بهار را می‌یابد.

نکته ادبی: تقابل 'زمستان' و 'گلستان/بهار' استعاره‌ای از وضعیت روحی شاعر است که به ترتیب نماد قحطی معنوی و وفور روحانی است.

بی تو بی عقلم ملولم هر چه گویم کژ بود من خجل از عقل و عقل از نور رویت شرمسار

بدون نور حضور تو، خردم ناآگاه است و هر سخنی که بر زبان می‌آورم منحرف و کج‌معناست؛ من از ناپختگی عقلم شرمگینم و عقلم نیز در برابر درخشش نور جمال تو، خجلت‌زده و کم‌فروغ است.

نکته ادبی: 'کژ' به معنای انحراف از مسیر حق و حقیقت است و در اینجا بر سرگشتگی عقلِ فارغ از عشق دلالت دارد.

آب بد را چیست درمان باز در جیحون شدن خوی بد را چیست درمان بازدیدن روی یار

درمان آب آلوده و بدبو، بازگشتن و آمیختن با آب زلال رودخانه جیحون است؛ همان‌طور که درمان خوی ناپسند و تند، دیدار و نظاره کردن روی معشوق الهی است.

نکته ادبی: اشاره به 'جیحون' به عنوان یک رود بزرگ و زلال، تمثیلی است برای اتصال به منبع اصلی و پاک‌کننده حقایق.

آب جان محبوس می بینم در این گرداب تن خاک را بر می کنم تا ره کنم سوی بحار

جان خود را همچون آبی محبوس در گردابِ تنِ خاکی می‌بینم؛ از این رو برای رهایی و پیوستن به دریای بیکران حقیقت، خاکِ تعلقات دنیوی را از سر راه خود برمی‌دارم.

نکته ادبی: استعاره 'گرداب تن' به معنای گرفتاری در جاذبه‌های مادی و جسمانی است که مانع جریان یافتنِ آبِ جان می‌شود.

شربتی داری که پنهانی به نومیدان دهی تا فغان در ناورد از حسرتش اومیدوار

تو دارویی حیات‌بخش و پنهانی در اختیار داری که آن را به ناامیدان می‌بخشی تا پیش از آنکه از شدت حسرت و دوری، فریاد ناامیدی برآورند، آن‌ها را آرام کنی.

نکته ادبی: 'شربت' در عرفان به عنایت و فیض پنهانی الهی گفته می‌شود که بی خبر و ناگهانی به سالک می‌رسد.

چشم خود ای دل ز دلبر تا توانی برمگیر گر ز تو گیرد کناره ور تو را گیرد کنار

ای دل، تا می‌توانی چشم از دیدار معشوق برندار؛ چه او از تو فاصله بگیرد و بی‌اعتنایی کند و چه تو را به سوی خود بخواند و در آغوش گیرد، در هر دو حال چشم از او برمدار.

نکته ادبی: تکرارِ 'کناره' و 'کنار' در مصراع دوم، تضاد میان دوری و نزدیکی را در عین حفظ اتصال قلبی به زیبایی نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تضاد و مراعات نظیر زمستان و گلستان / بهار

استفاده از تضاد میان زمستان (سردی و دوری) و گلستان/بهار (گرمی و حضور) برای ترسیم وضعیت روحی شاعر.

تمثیل آب بد و جیحون

مقایسه درمان آب آلوده با درمان خوی بد، برای تبیین منطقیِ لزومِ بازگشت به اصلِ خویش.

استعاره گرداب تن

تشبیه جسم خاکی به گردابی که جان را در خود محبوس کرده و مانع رسیدن به دریای حقیقت می‌شود.

ایهام تناسب آب، جیحون، بحار

استفاده از واژگان مرتبط با آب برای حفظ انسجام تصویری متن پیرامون مفاهیم طهارت و رهایی.