دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۶۸

مولوی
نیشکر باید که بندد پیش آن لب ها کمر خسروی باید که نوشم زان لب شیرین شکر
بلک دریاییست عشق و موج رحمت می زند ابر بفرستد به دوران و به نزدیکان گهر
صد سلام و بندگی ای جان از این مستان بخوان جام زرین پیش آر و سیم بر ای سیمبر
پشت آنی تو که پشتش از غم و محنت شکست آب آنی که ندارد هیچ آبی بر جگر
پخته شد نان دلی کز تف عشق تو بسوخت شد زبردست ابد آن کز تو شد زیر و زبر
زان سر مستانش رست از خنجر قصاب مرگ که نبودند اندر این سودا چو ساطوری دوسر
می بیار ای عشق بهر جان فرزندان خویش محو کن اندیشه ها را زان شراب چون شرر
دی بدادی آنچ دادی جمع را ای میرداد بخش امروزینه کو ای هر دمی بخشنده تر
بس کن و پرده دگر زن تا نگردد کس ملول می پر از باغی به باغی این چنین کن پرشکر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در ستایش عشق الهی و جایگاه رفیعِ محبوبِ ازلی سروده شده است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های عارفانه، عشق را دریایی از رحمت و فیض معرفی می‌کند که جان‌های خسته را زنده می‌سازد. در این فضا، عاشق با اشتیاقِ تمام، خواستارِ چشیدنِ شرابِ معرفت و رهایی از بندِ اندیشه‌های دنیوی است و محبوب را سرچشمه‌ی بخشندگی و حیاتِ ابدی می‌داند.

مضمون اصلی، گذار از خودخواهی و رنج‌های عالمِ فانی به سوی حقیقتِ مطلق است. شاعر با لحنی شورمندانه، مخاطب را دعوت می‌کند تا با تسلیمِ خویش در برابر این عشق، به مقامی والاتر دست یابد. وی تأکید دارد که رنج کشیدن در راهِ محبوب، به معنایِ نابودی نیست، بلکه آغازی است برای شکوفایی و رسیدن به درکِ برتر.

معنای روان

نیشکر باید که بندد پیش آن لب ها کمر خسروی باید که نوشم زان لب شیرین شکر

شیرینیِ لب‌های محبوب چنان است که نیشکر در برابر آن سر تعظیم فرود می‌آورد و حقارت خود را می‌پذیرد؛ برای چشیدنِ این شهدِ حیات‌بخش، شایسته است که انسان همچون پادشاهی وارسته و بلندنظر باشد.

نکته ادبی: بستنِ کمر، کنایه از خدمتگزاری و تواضع است. ترکیبِ «لب شیرین شکر» تداعی‌گرِ نهایتِ شیرینی است.

بلک دریاییست عشق و موج رحمت می زند ابر بفرستد به دوران و به نزدیکان گهر

عشق، دریایی بی‌کران از رحمت است که موج‌هایش بخششِ الهی را به همگان می‌رساند؛ همان‌گونه که ابرهای باران‌زا بر زمین‌های تشنه می‌بارند، عشق نیز برای نزدیکانِ خود، گوهرهای معرفت را به ارمغان می‌آورد.

نکته ادبی: استعاره از باران و ابر به عنوان فیضِ الهی که جان‌های پذیرنده را بارور می‌کند.

صد سلام و بندگی ای جان از این مستان بخوان جام زرین پیش آر و سیم بر ای سیمبر

ای جانِ آگاه، از جانبِ این مستیِ عرفانی، صدها درود و بندگی نثارِ محبوب کن. جامِ زرینِ معرفت را مهیا ساز و برای آن محبوب که پیکری درخشان و ارزشمند دارد، هدیه‌ای از سرِ صدق و صفا پیشکش کن.

نکته ادبی: «سیم‌بر» استعاره از کسی است که پوستی سفید و درخشان دارد؛ در اینجا نمادِ زیباییِ مطلق است.

پشت آنی تو که پشتش از غم و محنت شکست آب آنی که ندارد هیچ آبی بر جگر

تو پناهگاهِ کسی هستی که بارِ غم و رنج، کمرش را شکسته است؛ تو همچون آبی زلال و گوارا هستی که برای جان‌های تشنه و سوخته، تنها مایه‌ی آرامش و حیات به شمار می‌آیی.

نکته ادبی: تضادِ معنایی میانِ شکستنِ پشت (رنج) و آرامش‌بخشیِ آب برای جگرِ سوخته، برای نشان دادنِ تأثیرِ محبوب.

پخته شد نان دلی کز تف عشق تو بسوخت شد زبردست ابد آن کز تو شد زیر و زبر

وجودِ آدمی همچون نانی است که در تنورِ داغِ عشقِ تو پخته و کامل می‌شود. آن که در راهِ تو از هستیِ خویش گذشت و زیر و زبر شد، به قدرتی ابدی دست یافته است.

نکته ادبی: «زیر و زبر شدن» کنایه از دگرگونیِ بنیادین و درهم‌شکستنِ نفس برای رسیدن به مقامِ والا است.

زان سر مستانش رست از خنجر قصاب مرگ که نبودند اندر این سودا چو ساطوری دوسر

مستانِ حقیقی از تیغِ مرگ در امان ماندند؛ زیرا در این بازارِ عشق، همچون ساطورِ دوسر (که دوپهلو و نفاق‌انگیز است) رفتار نکردند و با دلی یک‌رنگ به میدان آمدند.

نکته ادبی: ساطورِ دوسر نمادِ دورویی و تزلزل است که مانع از رستگاری می‌شود.

می بیار ای عشق بهر جان فرزندان خویش محو کن اندیشه ها را زان شراب چون شرر

ای عشق، برای جانِ فرزندانِ روحانیِ خود، شرابِ معرفت را به ارمغان بیاور و با آن شراب که همچون شعله‌ای درخشان است، اندیشه‌های پوچ و وسواس‌های فکری را از ذهن‌ها پاک کن.

نکته ادبی: «شراب چون شرر» تمثیلی از دانشِ سوزاننده‌ای است که جهل را می‌سوزاند.

دی بدادی آنچ دادی جمع را ای میرداد بخش امروزینه کو ای هر دمی بخشنده تر

ای بخشنده‌ی بی‌نیاز، تو در گذشته عطایای خود را ارزانی داشتی؛ امروز چه بخششی برای ما داری؟ تو کسی هستی که هر لحظه، فضل و کرمت افزون‌تر می‌شود.

نکته ادبی: خطاب به «میرداد» (خداوندِ بخشنده) که نشان‌دهنده‌ی انتظارِ عاشق برای فیضِ مدام است.

بس کن و پرده دگر زن تا نگردد کس ملول می پر از باغی به باغی این چنین کن پرشکر

سخن را کوتاه کن و آهنگِ کلام را تغییر ده تا کسی خسته نشود؛ از باغی به باغِ دیگرِ معانی پرواز کن و کلام را با شیرینیِ وصفِ حق، دلپذیرتر ساز.

نکته ادبی: اشاره به ضرورتِ تنوع در بیانِ حقایق برای جذبِ مخاطب و حفظِ شادابیِ کلام.

آرایه‌های ادبی

استعاره دریاییست عشق

تشبیه عشق به دریا به دلیل عمق، عظمت و بخشندگیِ آن.

تضاد زیر و زبر

استفاده از دو واژه‌ی متضاد برای نشان دادنِ دگرگونی و تحولِ کاملِ حالِ عاشق.

کنایه ساطوری دوسر

کنایه از نفاق، دورویی و دوگانگی که مانعِ رسیدن به حقیقت می‌شود.

تشبیه شراب چون شرر

تشبیه شرابِ آگاهی به شراره‌ی آتش، جهت نشان دادنِ قدرتِ سوزانندگیِ آن برای زدودنِ شک و تردید.

مبالغه نیشکر باید که بندد پیش آن لب ها کمر

اغراق در وصفِ شیرینیِ لب‌های محبوب به شکلی که نیشکر در برابر آن حقیر شمرده شود.