دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۶۵

مولوی
یا ربا این لطف ها را از لبش پاینده دار او همه لطفست جمله یا ربش پاینده دار
ای بسی حق ها که دارد بر شب تاریک ماه ای خدای روز و شب تو بر شبش پاینده دار
هست منزل های خوش مر روح را از مذهبش ای خدایا روح را بر مذهبش پاینده دار
طفل جان در مکتبش استاد استادان شدست ای خدا این طفل را در مکتبش پاینده دار
لشکر دین را ز شاهم شمس تبریزی ضیاست ای خدایا تا ابد بر موکبش پاینده دار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر نیایش‌گونه‌ای است که در آن سراینده با دلی پر از اشتیاق و سپاس، دست نیاز به سوی پروردگار بلند کرده و تداومِ وجود و فیضِ مرشد و راهنمایِ معنوی خود را طلب می‌کند. شاعر در این ابیات، تمامِ هستی و شکوهِ معنویِ خود را وام‌دارِ حضورِ آن پیرِ طریقت می‌داند و با زبانی عاجزانه، از خداوند می‌خواهد که این سرچشمه‌ی نور و هدایت را برای همیشه زنده و پاینده نگاه دارد.

درونمایه‌ی اصلی این قطعه، ستایشِ مقامِ پیر و اعتراف به درماندگیِ جان در برابرِ عظمتِ روحانیِ اوست. فضای شعر سرشار از ایمان، عشق و نوعی سرسپردگیِ عارفانه است که در آن، مخاطب (خداوند) تنها کسی دانسته می‌شود که توانِ حفظِ این پیوندِ آسمانی میانِ مرید و مرشد را دارد.

معنای روان

یا ربا این لطف ها را از لبش پاینده دار او همه لطفست جمله یا ربش پاینده دار

خدایا! این عطوفت‌ها و زیبایی‌های کلامی که از لب‌های او جاری می‌شود را ابدی ساز؛ چرا که سراپایِ وجودِ او عینِ لطف و مهربانی است، پس پروردگارا او را همواره زنده و پاینده بدار.

نکته ادبی: لطف در اینجا به معنایِ زیباییِ گفتار و کرامتِ وجودی است.

ای بسی حق ها که دارد بر شب تاریک ماه ای خدای روز و شب تو بر شبش پاینده دار

بسیاری از حقوق و دِین‌هایی که آن ماهِ تابان (استعاره از مرشد) بر گردنِ شبِ تاریکِ (جامعه یا جهلِ بشری) دارد؛ ای آفریدگارِ شب و روز، تو آن ماهِ منیر را برایِ این شبِ تاریک، پاینده و روشن نگاه دار.

نکته ادبی: ماه استعاره از مرشد است که در ظلمتِ نادانی می‌درخشد.

هست منزل های خوش مر روح را از مذهبش ای خدایا روح را بر مذهبش پاینده دار

برای روحِ انسان، منازل و جایگاه‌هایِ عالی و خوشی در طریق و آیینِ او نهفته است؛ پس خدایا! روحِ مرا همواره بر همین طریقت و آیینِ او ثابت‌قدم و پایدار بدار.

نکته ادبی: مذهب در اینجا به معنای راه و روشِ سلوکِ عرفانی است، نه لزوماً مذهبِ فقهی.

طفل جان در مکتبش استاد استادان شدست ای خدا این طفل را در مکتبش پاینده دار

روحِ من که همچون کودکی نوآموز بود، در مکتبِ عشقِ او به جایگاهی رسید که استادِ تمامیِ استادان گشت؛ پروردگارا! این جانِ نوآموز را همواره در مدرسه و مکتبِ او به آموزش و پرورش مشغول دار.

نکته ادبی: طفل جان استعاره از نفسِ انسان است که برای تکامل به تعلیم نیاز دارد.

لشکر دین را ز شاهم شمس تبریزی ضیاست ای خدایا تا ابد بر موکبش پاینده دار

شمسِ تبریزی، که شاهِ من است، مایه‌ی روشنایی و هدایتِ لشکرِ دین و رهروانِ حق است؛ ای پروردگارا! تا ابد جایگاه و مرتبه‌ی بلندِ او را سربلند و پاینده بدار.

نکته ادبی: موکب در اینجا به معنای همراهان و جایگاهِ ارجمندِ آن پیر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ماه

تشبیه مرشد به ماه برای نشان دادن نقش هدایت‌گری او در ظلمتِ جهل.

تشبیه و استعاره طفل جان

تشبیه روحِ انسان به کودکی که برای رشد و یادگیری به مکتب نیاز دارد.

نمادپردازی مکتب

نمادی از نظامِ تربیتی و عرفانیِ پیر که باعث رشدِ معنویِ مرید می‌شود.

استعاره لشکر دین

استعاره از مومنان و رهروانِ راه حق که توسط نورِ شمسِ تبریزی هدایت می‌شوند.