دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۶۴

مولوی
مطربا در پیش شاهان چون شدستی پرده دار برمدار اندر غزل جز پرده های شاهوار
بندگانشان دلخوشان و بندگیشان بی نشان خوان هاشان بی خمیر و باده هاشان بی خمار
دیده بینای مطلق در میان خلق و حق از همه خلقش گزیر و بر همه فرمان گزار
همچو خور عالم فروز و همچو گردون سرفراز هم کلید هشت جنت هم برون از پنج و چار
سجده آرد پیش ایشان بانماز و بی نماز پیش ایشان سبز گردد شوره خاک و سبزه زار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه‌شعر در ستایش و تبیین مقام معنوی اولیای الهی و مردان حق سروده شده است؛ کسانی که با رسیدن به کمالِ شهود، از قید‌وبندهای مادی و دنیوی رها گشته و به جایگاهی فراتر از درکِ حواس پنج‌گانه دست یافته‌اند. شاعر این افراد را کانونِ فیض و واسطه‌ی میان خالق و خلق معرفی می‌کند.

درونمایه‌ی اصلی این ابیات، تجلیل از جایگاه کسانی است که حضورشان برای جهان هستی برکت‌بخش و حیات‌آفرین است. این کلام، دعوت به درکِ محبتی است که بی‌نیازیِ مطلق و قدرتِ معنوی را در کنار هم به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که تسلیم در برابر چنین بزرگانی، نه از روی ترس، که ناشی از درکِ نورِ حقیقت در وجود آنان است.

معنای روان

مطربا در پیش شاهان چون شدستی پرده دار برمدار اندر غزل جز پرده های شاهوار

ای نوازنده، حال که نگهبانِ حریمِ پادشاهان معنوی شده‌ای، در غزل و نغمه‌های خود جز سازهایی که برازنده‌ی شأن و شکوه آنان است، چیزی ننواز.

نکته ادبی: شاهوار صفت مرکب به معنای درخورِ پادشاه و باشکوه است؛ پرده‌دار در اینجا کنایه از محرمِ اسرار و محافظِ حریمِ خاصان است.

بندگانشان دلخوشان و بندگیشان بی نشان خوان هاشان بی خمیر و باده هاشان بی خمار

پیروان و بندگانِ این بزرگان، در عینِ آرامش و شادی‌اند، اگرچه بندگی و ارادتشان پنهانی است و کسی از آن آگاه نیست. سفره‌های کرم و بخشش آنان نیازی به نان و طعام مادی ندارد و شرابِ محبتی که می‌نوشانند، مستی‌بخش است اما هیچ‌گونه عوارض و خماریِ شراب‌های دنیوی را در پی ندارد.

نکته ادبی: خوان به معنای سفره و ضیافت است؛ بی خمار بودنِ شراب اشاره به پاک بودنِ عشقِ الهی از آلودگی‌ها و تلاطم‌های مخربِ دنیوی دارد.

دیده بینای مطلق در میان خلق و حق از همه خلقش گزیر و بر همه فرمان گزار

این بزرگان، همان چشمِ حقیقت‌بینی هستند که در جایگاهِ میانِ خداوند و آفریدگان قرار دارند. آنان از وابستگی به مردم بی‌نیازند و با وجودِ این استغنا، بر تمامِ هستی فرمان می‌رانند.

نکته ادبی: گزیر در متون کهن به معنای چاره و راهِ گریز است؛ اینجا به معنای وابستگی و نیاز به کار رفته است.

همچو خور عالم فروز و همچو گردون سرفراز هم کلید هشت جنت هم برون از پنج و چار

آن‌ها همانند خورشید، جهان را روشن می‌کنند و همچون آسمان بلندمرتبه‌اند. آنان هم کلیدِ ورود به بهشت را در دست دارند و هم از قیدِ محدودیت‌های مادی (حواس پنج‌گانه و عناصر چهارگانه طبیعت) فراتر رفته‌اند.

نکته ادبی: پنج و چار کنایه از حواس پنج‌گانه و عناصر چهارگانه (آب، باد، خاک، آتش) است که نمادِ جهانِ ماده و محدودیت‌های بشری است.

سجده آرد پیش ایشان بانماز و بی نماز پیش ایشان سبز گردد شوره خاک و سبزه زار

همه، چه اهل عبادت و چه آنان که اهل نماز نیستند، در برابر عظمت ایشان سر تعظیم فرود می‌آورند و در حضور آنان، حتی زمین‌های شوره‌زار و بی‌حاصل نیز جان می‌گیرند و به بوستانی سرسبز بدل می‌شوند.

نکته ادبی: شوره خاک نمادِ قلب‌های مرده و ناامید است که با تابشِ نورِ معنویِ این بزرگان، حیات دوباره می‌یابند.

آرایه‌های ادبی

کنایه پرده دار

اشاره به نگهبان و محرمِ اسرار بودن.

تناقض و پارادوکس خوان هاشان بی خمیر و باده هاشان بی خمار

بیان ویژگی‌های معنوی با استفاده از نمادهای مادی که در ظاهر متناقض به نظر می‌رسند.

تلمیح پنج و چار

اشاره به حواس پنج‌گانه و عناصر چهارگانه طبیعت که محدودکننده‌ی روح هستند.

تشبیه همچو خور عالم فروز

تشبیه اولیای حق به خورشید برای تبیین مقامِ روشنگری و هدایت‌گری آنان.